این مرد نازنین
ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٤ 

تاریخ معاصر کشور عزیزمان، نوسانی است بین "اعتماد بیش از حد به دولتهای قدرتمند" و "دشمنی بیش از اندازه با آنان"،  که باعث شده تا امتیازات بسیاری را در تعامل با جهان از دست بدهیم.

دوست دارم برگهای بعدی کتاب تاریخ این سرزمین، به جای عهدنامه ها و جنگ ها، از مذاکرات و توافقات سازنده ما با سایر کشورهای دنیا شکل بگیرد.

مهارت آقای دکتر ظریف در زیگ زاگ رفتن تا رسیدن به توافق برد برد، نشان می دهد که یک سیاستمدار با تدبیر، چطور می تواند یک صفحه درخشان در تاریخ از خود به جا بگذارد. همانند زیگ زاگ رفتن در مساله حمله به سوریه که زمینه ای شد تا رئیس جمهور آمریکا، درست در لحظه ای که انتظار می رفت تا دستور حمله را صادر کند، برای شانه خالی کردن از تبعات جنگ، در تصمیمی زیرکانه، مسوولیت این حمله را به کنگره واگذار کند که نتیجه آن،  جایگزینی مذاکرات دیپلماتیک به جای یک جنگ تمام عیار شد.


کلمات کلیدی:
 
هفت خط
ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٧ 

در نمایشگاهی که هفته گذشته برگزار شد، دوباره همان آقای طلاساز به غرفه آمد، هم صحبت شدیم و دو نکته جالب از او آموختم. اولین نکته، اصطلاح "اَنگ زدن" بود. در روش سنتی کنترل عیار طلا  یا "رِی گیری"، طلا را به آرامی روی سنگ سیاه رنگی به نام سنگ لیدی یا "سنگ محک" می کشند تا رد آن بماند سپس روی آن قطره ای "تیزاب سلطانی" که ترکیب اسید کلریدریک و اسید نیتریک است، می ریزند و تغییر رنگ آن را با نمونه های عیارهای مختلف روی سنگهای مبنا مشاهده می کنند و در نهایت طلا را مهر می کنند و به آن "اَنگ" می زنند که ظاهرا اصطلاح "اَنگ زدن" از این جا ایجاد شده است.

نکته جالب دوم این که هر یک کیلو گرم طلای هجده عیار از هفتصد و پنجاه گرم طلا و دویست و پنجاه گرم فلزات دیگر از جمله نقره و مس تشکیل شده است. در فرآیند "رِی گیری"، اگر این نسبت به اندازه یک گرم تغییر داشته باشد، یعنی یک گرم طلا کمتر و یک گرم فلزات دیگر بیشتر باشد، می گویند "طلا، یک خط است" و این عدد همین طور افزایش می یابد تا به "طلای هفت خط" می رسیم که دیگر قابل قبول نیست و باید ذوب شده، به آن طلای خالص افزوده شود تا عیار پیدا کند.

معروف است که اصطلاح "هفت خط" مربوط به آیین شرابخواری دوران هخامنشی است که جام شراب با هفت خط، درجه بندی شده و برای هر خط هم نامی گذاشته بودند و هر فرد مجاز بود تا حدی بنوشد که در محضر پادشاه بدمستی نکند و به فردی که لاجرعه پیمانه کامل را سر می کشیده، "هفت خط" می گفتند، ولی من فکر می کنم این اصطلاح با توجه به تقلبی بودن طلای هفت خط، از صنعت طلاسازی، وام گرفته شده و مفهوم طلای هفت خط، به کاربرد متداول این اصطلاح - متقلب بودن - نزدیکتر است تا قصه هفت خط مربوط به آیین هخامنشی. بررسی بیشتر آن، باشد با اساتید زبان شناسی.


کلمات کلیدی:
 
قیدار
ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٠ 

من همیشه به تصمیم اول، احترام می گذارم.  تصمیم اولی که به ذهن ت می زند، با همه جان گرفته می­ شود. تصمیم دوم، با عقل، و تصمیم سوم با ترس... از تصمیم اول که رد شدی، باقی ش مزه ای ندارد...

*

زیاد تو زنده گی خطا کرده ام. خیلی بیشتر از تو. برای همین با آدم خطا کار راحت ترم. آدمی که یکبار خطا کرده باشد و پاش لغزیده باشد و بعد هم پشیمان شده باشد، مطمئنتر است از آدمی که تا به حال پاش نلغزیده ...

از آدمِ بی خطا میترسم، از آدمِ دو خطا دوری میکنم، اما پای آدمِ تک خطا میایستم...!

*

-همین جوری آدمی زاد باد می کند! هروقت دیدی برده اندت بالا و دارند بادت می کنند، بدان که روزگار از دست آویزان ت کرده است به قناره که پوست ت را بکند.

*

کتاب "قیدار" نوشته رضا امیرخانی از آن کتابهایی است که باید خواند. حکایت جوانمردی و لوطی گری گاراژداری است که مرامش در روزگار ما،  رو به فراموشی است. داستان جذاب این کتاب، مثل دیگر کارهای امیرخانی، خواننده را تا انتها به همراه خود می برد و ضعفهای نوشته را جبران می کند.

پی نوشت:
می گوییم کتاب گران شده! انصافا 9000 تومان برای یک اثر هنری 294 صفحه ای زیاد است وقتی هزینه یک وعده غذا در یک رستوران، بیش از آن است؟ خوب توجیهی پیدا کردیم برای کتاب نخواندن!


کلمات کلیدی:
 
عرضه و تقاضا
ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۳ 

 عرضه و تقاضا، اولین درس در نظریه اقتصاد کلاسیک است و بیان می کند که با افزایش قیمت محصول، تمایل فروشنده برای ارائه کالا (عرضه) افزایش می یابد ولی تقاضای مشتریان برای خرید کالا کمتر می شود. در نمودار عرضه و تقاضا، بر خلاف نمودارهای ریاضی، محور عمودی (قیمت)، متغیر مستقل و محور افقی (تعداد/مقدار) متغیر وابسته است و باید به شکل نمودار ذیل (نمودار دوم) خوانده شود: با کاهش قیمت، تقاضای مشتریان برای کالا افزایش می یابد.
 نمودار عرضه در نقطه «حمایت» با محور قیمت برخورد میکند و در این نقطه، تعداد عرضه کنندگان به صفر رسیده است. به بیان دیگر با کاهش قیمت به نقطه ای می رسیم که دیگر هیچ عرضه کننده ای حاضر نیست محصول خود را با قیمت پایین تر بفروشد و در این شرایط حمایت یا support رخ داده است.

با افزایش قیمت، از تعداد تقاضا کنندگان کاسته می شود. این روند تا جایی ادامه می یابد که دیگر هیچ تقاضا کننده ای باقی نمی ماند زیرا از نظر خریداران قیمت بسیار بالا است در این حالت مقاومت رخ می دهد و احتمال افزایش قیمت نامحتمل است. به آن نقطه، «مقاومت» resistance می گویند.

اما در جامعه ما معمولا این نمودار به شکل دیگری است. وقتی قیمت ها مسیر صعودی را پیش می گیرند، انتظار افزایش آتی قیمت ها، مردم را وا می دارد که برای خرید آن کالا هجوم ببرند و این تقاضای کاذب باعث افزایش کاذب قیمت ها می شود و به صورت اثر دومینو، این دور به افزایش بی رویه قیمت ها می انجامد.

هنگامی که قیمت ها رو به نزول است، انتظار مردم برای کاهش بیشتر قیمت ها باعث می شود به طور موقتی از خرید کالا خود داری کنند و این کاهش کاذب تقاضا و افزایش عرضه در مقابل تقاضا، اثر دومینو را  در کاهش قیمت به کار می گیرد و قیمت ها به نسبت بیشتری کاهش می یابد.

در کلاس کارشناسی ارشد، درس "اقتصاد مدیریت" صحبت های مفصلی با استاد این درس داشتم که یکی از مشکلات اقتصاد کشور ما، عدم شناسایی و مدل سازی این الگوها توسط متخصصین اقتصادی کشور ماست و اگر اساتید و مراکز تحقیقاتی بتوانند این رفتارها را تحلیل کنند، شاید بتوان تئوری های جدید اقتصادی در ایران تدوین کرد.

حتما شما هم کسانی را می شناسید که با انتظار افزایش قیمت، خودرو سواری و خانه را در اوج قیمت خریداری کردند. معمولا در این نوسانات قیمت، کسانی به سود اقتصادی می رسند که در ابتدای افزایش قیمت ها اقدام به خرید و در ابتدای کاهش قیمت ها اقدام به فروش کنند. این مساله مانند عضویت در شرکتهای هرمی است که هر چقدر زودتر اقدام به عضویت کنید، بیشتر منفعت می برید و کسانی که دیر هنگام اقدام به عضویت می کنند، در نهایت متضرر خواهند شد.

پی نوشت:
موضوع کاهش قیمت ارز و طلا، که قابلیت تبدیل پول برای جلوگیری از کاهش دارایی را دارد، باید به طور جداگانه بررسی شود.


کلمات کلیدی:
 
هر هشت ساعت یکبار
ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۸ 

آقایون اطبا، شما رو به جان بقراط،
یا زمان مصرف آنتی بیوتیک رو دوازده ساعت یکبار کنید،
یا زمان مصرف قرص سرما خوردگی رو هشت ساعت یکبار؛
وجدانا این چهار ساعت تفاوت، انقدر مهمه؟
اگه دست مهندسا بود، یه طوری دز داروها رو کم و زیاد می کردن
که یه راهی برای همزمان کردن برنامه مصرفشون پیدا بشه!

*

دکتره موقع نوشتن نسخه با یک مهارتی برگه قرمز رنگ ویژه بیمه را از دفترم، سفید کند و داخل کشوی زیر دستش انداخت کانـّه تردستِ زبردستی است برای خودش! چشم و دل بقراط روشن!


پی نوشت:
این مطلب را بگذارید به حساب هذیانهای یک ذهن سرماخورده ی تب دار


کلمات کلیدی:
 
مالکیت معنوی
ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱٧ 

برای خرید فیلم کنسرت فاخر «سیمرغ» ساخته "حمید متبسم" با اجرای "همایون شجریان" به یکی از فروشگاه های معتبر محصولات فرهنگی هنری در بهارستان رفته بودم. وارد فروشگاه که شدم، خانم فروشنده در حال تمرین سه تار بود. چند مشتری دیگر هم وارد شدند و او مشغول پاسخ شد. من هم داشتم آلبوم های دیگر را می دیدم.
نوبت به من که رسید، فیلم کنسرت را خواستم. جعبه حاوی دی وی دی کنسرت را نشان داد و گفت قیمت بسته شرکتی هجده هزار تومان و بسته غیر شرکتی دوازده هزار تومان است. پرسیدم فرق این دو چیست؟ گفت هیچ فرقی ندارند. گفتم می شود آن یکی را ببینم؟ یک بسته دیگر آورد که در آن یک دی وی دی خام را بدون چاپ، رایت کرده بودند. پرسیدم این را خودتان رایت کردید؟ پاسخ مثبت داد. گفتم کپی رایت آن چی؟ به راحتی پاسخ داد، اگر نسخه ارزانتر میخواهید، می توانید این را ببرید.
گفتم همان نسخه شرکتی را بدهید. یک جعبه حاوی فیلم را داد که کاور سلفونی روی آن باز شده بود. گفتم لطفا یک نسخه باز نشده به من بدهید. گفت فکر نمی کنم داشته باشیم. وقتی تعجب من را دید، گفت بگذارید نگاه کنم. بعد از یک دو دقیقه کلنجار رفتن زیر ویترین، یک نسخه باز نشده آورد و گفت یک پیشنهاد بهتر دارم. این نسخه، همراه یک سی دی صوتی کنسرت هم هست که ما آن را بیست هزار تومن می فروشیم ولی اگر سی دی صوتی را جداگانه بخواهید، قیمت آن شش هزار تومان است. تازه متوجه شدم که سی دی صوتی بسته های باز شده را هم جداگانه می فروشند.
بسته کامل را گرفتم و واقعا متاثر شدم از این که یک فروشنده اهل هنر، در قلب بازار موسیقی پایتخت، به این سادگی مالکیت معنوی را به سخره می گیرد و هیچ نظارتی بر عملکرد آنها وجود ندارد.


کلمات کلیدی:
 
نقش وسایل نقلیه در احساس طی شدن مراحل زندگی!
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱۳ 

استاد زبان چند سال پیشم تماس گرفت و بعد از حال احوال، گفت: «امروز یک اتفاق جالب برایم افتاد که یاد تو افتادم». وقتی با کنجکاوی از ماجرا پرسیدم گفت: «یک روز در کلاس پرسیدم برای اولین بار چه زمانی بود که احساس کردید بزرگ شده اید، خاطرت هست چه پاسخی دادی؟»
گفتم نه خاطرم نیست. گفت جواب دادی: «روزی که با پدرم سوار تاکسی شدیم و برای اولین بار موقع پیاده شدن، پدرم کرایه دو نفر را حساب کرد».
پرسیدم ماجرای شما چی بود؟ گفت: «امروز، وقتی سوار اتوبوس شدم، یک پسر جوان بلند شد تا جای خود را به من بدهد»


کلمات کلیدی:
 
بازیافت طلا
ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٥ 

با یک طلاساز که برای خرید کوره ذوب طلا به شرکت آمده بود، جلسه داشتم. بعد از مذاکرات فنی و هنگام ناهار، در مورد کار او سوال پرسیدم. می گفت ما تولید محصولات خاص انجام می دهیم و به طور مثال یک جاسوئیچی برای اتومبیل های پورشه تولید می کنیم که قیمت هر کدام حداقل 5 میلیون تومان است.
سوال کردم با توجه به این  که هر گرم طلا بیش از صد و سی هزار تومان شده، شما چطور ضایعات کارگاهتان را کنترل می کنید؟ پاسخ داد: «کف کارگاه ما مشبک است و زیر آن را خاک ریخته ایم که براده های طلا درون خاک می افتد و ما این خاک را می دهیم تا آن را حرارت دهند و طلای آن را بازیافت کنند».
وقتی علاقه من را در این زمینه دید ادامه داد که «صنعت ضایعات طلای ایرانی توسط یهودیان اداره می شود و آنها در همه زمینه هایی که ممکن است ضایعات طلا را جمع آوری کرد، فعالیت می کنند. یکی از آن ها، سیگار روزانه کارگاههای طلاسازی را به صورت رایگان تامین می کند و فقط میخواهد که فیلتر سیگار را در زیرسیگاریهای در بسته ای که او میدهد، برگردانند. او پس از سوزاندن این فیلترها، پودر طلایی که از تماس دستان کارگران بر فیلتر نشسته را جمع آوری می کند که فقط از همین روش، سالانه بیش از یک کیلوگرم طلا بازیافت می شود»!


کلمات کلیدی:
 
شب چله
ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢٩ 

وقتی دارید برای شب چله خرید می کنید
تا با خانواده و دوستان دور هم باشید
یادتون باشه پدر و مادرهایی هم هستن
که چند ماهه حقوقشون عقب افتاده و
نمی تونن برای بچه هاشون آجیل شب چله و هندونه بخرن.
وقتی با کلاه و شالگردن و دستکش، برف بازی می کنید
یادتون باشه خانواده هایی هستن
که توی این سرما
هنوز توی چادرهای برف گرفته زندگی می کنن.
امسال خیلی از اومدن برف و شب چله خوشحال نشدم.


کلمات کلیدی:
 
Baby Boomer
ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱٤ 

در زبان انگلیسی به دوره ای که در آن رشد چشمگیری در زاد و ولد به وجود می آید بیبی بوم و به افرادی که در آن دوره به دنیا آمده اند، بیبی بومر می گویند. در آمریکا این جهش جمعیت، بعد از جنگ جهانی دوم و در کشور ما در دهه شصت اتفاق افتاد. متولدین دهه شصت، وقتی به سن تحصیل رسیدند، مدارس سه شیفت شدند. به سن دانشگاه که رسیدند، به آموزش عالی و تحصیلات تکمیلی رونق دادند و الان در مرحله اشتغال و تشکیل خانواده هستند.
در اقتصاد، دوران رسیدن این نسل به سن اشتغال را دوران طلایی و شکوفایی اقتصاد  یک کشور می دانند و مدیران با تدبیر یک کشور، نهایت استفاده را جهت استفاده از جوانی و تخصص این نسل می کنند تا پس انداز لازم را جهت حمایت از آنها در دوران بازنشستگی، فراهم آورند.

*
نمی دانم از کی شروع شد ولی چند سالی است که دوستان متقاضی استخدام نیروی انسانی، درخواستهایشان را برایم ایمیل می کنند و من نیز آن را برای سایر دوستان ارسال می کنم. در این میان، زمینه اشتغال دوستانی فراهم شده که خود آنها چند وقت بعد در همان جایگاه سازمانی، درخواست جذب نیروی جدید جهت توسعه کار را داشته اند.
چند وقتی است که متاسفانه این روال بر عکس شده و به جای درخواست اشتغال، رزومه دوستان توانمند و فارغ التحصیل دانشکده های خوب فنی مهندسی با بیش از ده سال سابقه برایم ارسال می شود که به خاطر مسائل اقتصادی کشور، شغل خود را از دست داده اند یا در پی یافتن موقعیت شغلی بهتر هستند و من آنها را برای دوستانی که مناسب می دانم، ارسال می کنم.

*

واقعا جای تاسف دارد که این همه ظرفیت و پتانسیل نسل بیبی بومر کشور ما در حال هدر رفتن است و این عدم اشتغال، تبعات فراوان فرهنگی و اجتماعی را هم در کشور ایجاد کرده است.


کلمات کلیدی:
 
سندروم آپولو
ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱۱ 

داستان واقعی و جالب سندروم آپولو در مورد فردی است که در پایگاه فضایی "کیپ کندی" در ایالت فلوریدای آمریکا وظیفه داشته تا برای دانشمندان قهوه درست کند. وقتی که فضاپیمای آپولو 11، ماموریت خود را با موفقیت به پایان رساند و نخستین انسان بر روی ماه فرود آمد، آن فرد آبدارچی تمامی آن موفقیت را به خود نسبت می داده و در همه محافل، با اعتماد به نفس و اعتقاد باورنکردنی ادعا می کرده که این دستاورد بزرگ، به خاطر نقش کلیدی او حاصل شده و اگر به موقع برای دانشمندان "کیپ کندی"  قهوه درست نمی کرده، آنها می خوابیدند و حالا آپولو بر روی کره ماه نمی نشست!
در مبحث مدیریت منابع انسانی، موضوع Apollo Syndrome به فردی اشاره می کند که در رزومه خود، به طور اغراق آمیزی نتیجه و موفقیت تیمهایی که در آن حضور داشته  را به خود نسبت می دهد و کارفرمایان پس از استخدام متوجه می شوند چه کلاه بزرگی سرشان رفته است!
خواندن این مطلب انگلیسی، این نقل قول از آقای دکتر درگی (استاد بازاریابی)، این مطلب از وب سایت ایشان خالی از لطف نیست.
نکته دیگر در خصوص رزومه نویسی اینکه اگر در سایت Linkedin عضو باشید، فرق رزومه نویسی تخصصی دوستانی که خارج از کشور هستند و مقایسه آن با رزومه هم دانشگاهیان و همکاران قبلی شان کاملا مشهود است. از رزومه دوستان خارج از کشور می توان الگو گرفت. نوشتن یک رزومه خوب، تاثیر مثبتی بر قضاوت مشاهده کننده می گذارد.

پی نوشت:
دوستان اطلاع دادند که نظراتشان در وبلاگ ثبت نمی شود. خودم امتحان کردم که این کار انجام شد. البته در چند روز گذشته به نظر می رسید که حال پرشین بلاگ زیاد خوب نیست. به هر حال اگر هنوز امکان درج نظر فعال نشده، ممنون خواهم شد اطلاع بدهید تا موضوع را جدی تر بررسی کنم.


کلمات کلیدی:
 
بازاریابی چینی
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢۸ 

در نمایشگاه ترکیه، یک صنعتگر از لیبی به غرفه آمد که درخواست قطعات یدکی و خدمات پس از فروش دستگاه های چینی خط تولید خود را داشت. کمی در مورد آن خط توضیح خواستم. گفت که: «من بازرگان بودم، با چند نفر از دوستانم شراکت داشتیم و از چین، منسوجات و لباس به لیبی می بردیم.
در یکی از سفرها با یک فروشنده چینی آشنا شدیم که به ما پیشنهاد احداث  خط تولید بیلت فولاد و میلگرد ساختمانی در کشورمان را داد. به او گفتیم که ما اصلا فعالیت صنعتی نداشته ایم. آن چینی ما را مطمئن کرد که حتی کارگر و مهندسین خط تولید را هم به شهرتان می آوریم و شما فقط کافی است سرمایه گذاری کنید.
در حال حاضر این کارخانه مشغول به کار است و هشتاد نفر کارگر، تکنیسین و مهندس چینی در کارخانه ما اشتغال دارند. البته کیفیت دستگاه ها و خدمات پس از فروش چینی ها خیلی ضعیف است...»
در تبریز خودمان هم مشابه این کارخانه را از نزدیک دیده ام. بازاریابان و فروشندگان چینی، نه تنها کارخانه را می فروشند، بلکه برای چند ده نفر از هم میهنانشان اشتغال ایجاد می کنند. با این روشها است که یک میلیارد و چند صد میلیون چینی را اداره می کنند!


کلمات کلیدی:
 
پرچم ایران
ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٧ 

معمولا در همه نمایشگاههای صنعتی، وارد کنندگان محصولات خارجی خصوصا نمایندگان چینی حضور دارند که تعدادشان روز به روز هم بیشتر می شود. از حدود سه سال پیش به ذهنم رسید برای تمایز و تاکید بر ایرانی بودنمان، از پرچم ایران استفاده کنیم. این پرچم های قشنگ سه رنگ که روی میزهای مذاکره در نمایشگاه قرار می گیرند، هم باعث زیبایی غرفه می شوند و هم به صنعتگر داخلی حس مثبت خرید ایرانی را منتقل می کنند.
موقعی که داشتیم وسایل را برای ارسال به نماشگاه ترکیه جمع می کردیم، با همکاران بحث شد که در این شرایط تحریم، آیا استفاده از پرچم ایران و به نوعی حساس کردن مخاطب به ایرانی بودن مان، کار خوبی است یا نه. کلیه کاتالوگها و بنرهای نمایشگاهی به زبان انگلیسی بود و از نام مخفف شرکت هم استفاده کرده بودیم و غیر از قیافه های خودمان، هیچ نشانی از ایرانی بودن شرکت به چشم نمی خورد و این می توانست نقطه مثبتی باشد که خریداران سایر کشورها بدون پیش فرض، مذاکره با ما را آغاز کنند.
از طرفی، یکی دیگر از علل حضورمان در نمایشگاه ترکیه، یافتن فرصت مذاکره با ایرانیانی بود که برای خرید دستگاههایی در سطح کیفیت جهانی به آن نمایشگاه می آمدند. تعدادی از آنها را از قبل می شناختیم و حضورمان را اطلاع رسانی کرده بودیم، مابقی را هم باید در نمایشگاه جذب می کردیم و با آنها آشنا می شدیم. نهایتا پرچم را بردیم و تصمیم گیری نهایی در مورد استفاده از آن را منوط به شرایط نمایشگاه کردیم.
صبح روز اول نمایشگاه در حالی که داشتم میز را می چیدم و جای پرچم را برانداز می کردم، ناگهان آقایی از راهرو پرسید شما ایرانی هستید؟ جواب مثبت دادم و گفت که من ایرانی ساکن کانادا هستم و دیدن پرچم کشورم در این نمایشگاه به من احساس غرور داد. خلاصه بعد از این ماجرا، پرچم را روی میز گذاشتم و ساعتی بعد، آن را به میز کانتر – میز پاسخگویی – منتقل کردم. جالب بود که همین موضوع باعث شد تقریبا تمامی ایرانیان حاضر در نمایشگاه – حتی اگر موضوع کارشان با ما مرتبط نبود – دقایقی را برای صحبت با ما وقت بگذارند یا حداقل لبخندی رضایت آمیز نثارمان کنند.
اطمینان از تصمیم درستی که گرفته بودیم، وقتی حاصل شد که با چند شرکت خارجی مذاکره کردم و صراحتا اعلام کردند که اگر با شما که ایرانی هستید، هر گونه فعالیت تجاری داشته باشیم، دولت ما مجوز فعالیتمان را به طور کامل باطل می کند.


کلمات کلیدی:
 
ارتباط صنعت و دانشگاه در ترکیه
ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۳٠ 

در نمایشگاه ترکیه با یک دانشجوی دکترای متالورژی ترک صحبت می کردم. از وضعیت صنعت، اشتغال و ارتباط صنعت با دانشگاه پرسیدم. می گفت: «اینجا مالکیت شرکتهای صنعتی، عمدتا در اختیار بخش خصوصی است و اکثر صنایع دولتی نیز از چند سال قبل به بخش خصوصی واگذار شده اند.
دولت به شرکت ها الزام می کند که هر ساله دانشجویان کارشناسی ارشد و دکتری را به صورت پروژه ای و نیمه وقت به کار گیرند و پروژه های تحقیقاتی تعریف کنند. خود دولت نیز بخش عمده حق الزحمه آنها را پرداخت می کند و پس از پایان دوره باید نتیجه تحقیقات انجام شده در قالب مقالات و پایان نامه های علمی به دانشگاه ارائه شود. در صورت دارا بودن ارزش علمی یا فنی، شرکتهای مذکور از تشویق های خوبی برخوردار خواهند شد.
به این ترتیب هم دانشجویان با محیط واقعی کار آشنا می شوند و هم صنعت از توان علمی و دانش روز دانشگاهها بهره مند خواهد شد. ضمنا، زمینه ادامه همکاری و تمام وقت شدن حضور فارغ التحصیلان در آن شرکتها فراهم می گردد.»
مقایسه محصولات رقبای ترک با محصولات شرکتهای ایرانی حاضر در نمایشگاه که شاید هر دو حدود دو الی سه دهه سابقه فعالیت در کارنامه خود دارند، به خوبی نشان می دهد که حمایت و مجهز کردن آنها به دانش کاربردی روز دنیا، چقدر می تواند این شرکتها را از هم متمایز کند. ناگفته نماند که ما چه از نظر سخت افزاری و چه از نظر عملی، فاصله زیادی با آنها نداریم، ولی عدم تلفیق این دو و همچنین محدودیتها باعث فاصله گرفتن روز افزون شده است.


کلمات کلیدی:
 
از قسطنطنیه!
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٢٢ 

بعد از قرارداد صادراتی که سال گذشته با کشور ازبکستان منعقد کردیم، به فکر فتح بازارهای شبه جزیره بالکان افتادیم. این بهانه ای شد که  در حال حاضر در قسطنطنیه حضور داریم. اگر نمی دانید در مورد کجا دارم صحبت می کنم، قسطنطنیه را گوگل کنید تا اطلاعات تاریخی و جغرافیایی تان در این خصوص تکمیل شود.
حضور در یک نمایشگاه بین المللی صنعتی و گرداندن غرفه، فرصت مغتنمی است که جذابیتهای خاص خود را دارد. سعی کردیم با در نظر گرفتن تمامی مشکلات و محدودیتهای موجود، بهترین آماده سازی را برای این نمایشگاه انجام دهیم. مابقی می ماند توکل بر خدا.


کلمات کلیدی:
 
من جرّب المجرب، حلــّـت به الندامه
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٤ 

تصورش هم وحشتناک است؛ فرض کن خدای ناکرده در چند لحظه کوتاه همه داشته ات را از دست بدهی، خودت هم زیر آوار خانه ای که قرار بوده سرپناهت شود، گرفتار شوی و چشم انتظار بمانی تا امدادگران از راه برسند و زخمهایت را مرهم گذارند.
وحشتناکتر، کمک خواستن عزیزانت هست و دست و پا بسته بودن تو و ...
بقیه اش را نمی گویم، همین قدر کافی است ولی پیشگیری از این اتفاق، راه حلی قطعی دارد. کشورهای زلزله خیز با آمار سالانه چند زمین لرزه بالای هفت و حتی هشت ریشتری، دیگر ترس از زلزله را کنار گذاشته اند؛  ساختمانهای مقاوم سازی شده آنها، جانپناهی مناسب برایشان است.
بحث من تکراری نیست، می خواهم مطلب جدیدی بگویم. مطلبی که کمتر کسی به آن توجه می کند و کسانی که باید بر آن نظارت داشته باشند، هنوز عمق فاجعه را نمی دانند. چند سالی است از نزدیک در صنعت فولاد فعالیت می کنم و با صنعتگران تولید کننده بیلت فولاد و میلگرد ساختمانی ارتباط دارم. متاسفانه به دلیل عدم نظارت بازرسین استاندارد، گروهی از تولید کنندگان بیلت فولاد و میلگرد ساختمانی، بدون رعایت دقیق آنالیز آلیاژی اقدام به تولید این محصول می کنند و یا این که همانطور که قبلا گفتم، کم فروشی را در دستور کار خود قرار داده اند.
نتیجه این می شود که با وجود محاسبات دقیق مهندس طراح ساختمان، چون استحکام میلگرد به کار رفته در ساخت بنا از استاندارد پایین تر است، استحکام لازم در بنا ایجاد نمی شود و متاسفانه این مساله خود را تا رخداد یک زلزله نشان نمی دهد. بدون شک، تولید بعضی محصولات نیاز به مسوولیت و تعهد اجتماعی دارد و کم کاری دستگاه نظارتی می تواند فجایع سنگینی را به جامعه تحمیل کند.


کلمات کلیدی:
 
یک نکته قابل تامل
ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۱٩ 

استادی می‌گفت:
«بچه‌های
ما، قصه شنگول و منگول می‌شنوند که باید توی خونه باشی و مواظب باشی کسی نیاد توی خونه‌ات. در بعضی کشورها، بچه‌ها قصه قهرمانهایی را می‌شنوند که از خونه بیرون میان و در راه با اژدها روبرو می‌شوند. فرق کمی نیست بین در خانه ماندن و در راه رفتن!»


کلمات کلیدی:
 
خیلی عجیب!
ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢۱ 

با یک مشتری یزدی قرار جلسه داشتم. روز قبل از جلسه، کارشناس آن شرکت تماس گرفت و گفت که یکی از اقوام مدیر عامل به رحمت خدا رفته و ایشان مجبورند به یزد بروند و خواستند که جلسه را برای هفته آینده تنظیم کنیم؛ در نتیجه قرار لغو شد.
هفته بعد کارشناس آن شرکت که با هم دوست هستیم تماس گرفت تا جلسه را مجددا تنظیم کنیم. درباره مدیر عامل پرسیدم، گفت عمه های ایشان یک خصوصیت استثنایی دارند، به این ترتیب که وقتی فوت می کنند و گواهی دفن صادر می شود، ناگهان به زندگی بر می گردند و مراسم عزاداری تبدیل به مراسم شادی می شود. پس از آن ماجرا، مدتی نسبتا طولانی در قید حیات هستند تا اینکه دفعه بعد فوت قطعی کنند.
هفته گذشته هم یکی دیگر از عمه هایشان از دنیا رفتند و همه جمع شدند که دوباره به زندگی بازگشتند. با توجه به این که حالشان خیلی بد بود، یک هفته همه اقوام انتظار کشیدند تا شاید دوباره از دنیا بروند، ولی ظاهرا حالشان رو به بهبودی بود و همه به شهرهایشان بازگشتند!

پی نوشت:
خدایا، نعمت مرگ خوب را نصیب همه بفرما!


کلمات کلیدی:
 
فروش حرفه‌ای (3)
ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۳ 

مساله قیمت معمولا در ابتدای مکالمه فروش مطرح می‌شود. اولین چیزی که به ذهن مشتری می‌آید این است که بپرسد قیمت کالا چقدر است و اولین عکس العمل مشتری این است که بگوید قیمت کالا زیاد است. این مشتری است که نهایتاً تصمیم می‌گیرد چه کالایی را با چه قیمتی بخرد. وظیفه شما به عنوان فروشنده این است که ویژگی‌های کالای خود را مطرح کنید. مقایسه قیمت فقط وقتی انجام می‌شود که کالاها با هم یکسان باشند. اگر موضوع قیمت در ابتدای فروش مطرح شد، باید آن را به یک زمان دیگر موکول کنید.
اگر مشتری روی قیمت اصرار کرد، به او یادآوری کنید که قیمت، مقدار پولی است که باید در ابتدای بدست آوردن کالا بپردازد ولی هزینه، مبلغی است که باید در طول عمر آن کالا بابت صاحب شدن آن پرداخت نماید. معمولا کالاهای ارزانتر، راندمان پایینتر و هزینه نگهداری و تعمیرات بالاتری دارند.
مساله مهم در اینجا این است که وقتی از شما درباره قیمت کالایی پرسیده شد نباید از خودتان عکس العمل بیش از حد نشان دهید، چون مشتری در زمان فعلی نمی‌خواهد چیزی را خریداری کند و هر قیمتی را که به او بگویید، اعتراض خواهد کرد، ضمنا تا زمانی که مطمئن نشدید مشتری کالا یا خدمات شما را می‌خواهد، نباید هیچ تخفیفی قائل شوید. باید از تخفیف مانند یک امتیاز ویژه در زمان لازم استفاده کرد.


کلمات کلیدی:
 
فروش حرفه‌ای (2)
ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱۸ 

در یادداشت قبلی نوشتم که مدل جدید فروش، بر مبنای اعتماد خریدار به فروشنده پایه گذاری شده است، یعنی در مذاکرات با رقمهای بالا، تا زمانی که مشتری مطمئن نشود که شما خیرخواه او هستید، اقدام به خرید از شما نمی‌کند، بنابراین باید وقت کافی صرف کنید تا ارتباط موثری با او برقرار نمایید. گوش دادن موثر، یکی از مهمترین روشهای برقراری این ارتباط با مشتری است. نکاتی که در ادامه می آورم، مواردی است که هم در مذاکرات تجاری موثر است و هم با مجهز شدن به آنها، می‌توانید در مذاکرات روزمره ارتباط بهتری با دیگران برقرار نمایید.


روشهای گوش
دادن موثر:
مهارت اول در گوش دادن موثر، جمع بودن حواس است. مستقیماً در مقابل مشتری بنشیند. توجه خود را معطوف به او کنید. حرفهای او را قطع نکنید. طوری گوش بدهید که دارید مهم‌ترین حرفها را می‌شنوید.
مهارت دوم این است که قبل از جواب دادن کمی مکث کنید. بلافاصله پس از صحبت مشتری، شروع به صحبت نکنید و 3 تا 5 ثانیه مکث کنید. این کار سه مزیت دارد: ریسک قطع‌کردن صحبتهای  مشتری را کم  می کند، در او این حس را به‌وجود می‌آورد که دارید به حرفهایی که زده  فکر می‌کنید، می‌توانید مشتری را بهتر بشنوید و بفهمید.
مهارت سوم، سئوال‌ کردن برای مشخص نمودن است. اگر کوچکترین گفته مشتری برای شما جای شک و تردید باقی گذاشت از او سئوال بپرسید تا مطلب روشن شود.
مهارت چهارم، تعبیر کردن صحبتهای مشتری به زبان خودتان است. صحبتهای مشتری را یکبار دیگر با  الفاظ خودتان تکرار کنید.

 
اهمیت صحبت کردن:
رابطه مستقیمی بین کیفیت دایره لغت، دستور زبان و دیکته‌نویسی شما با مقدار پولی که دریافت می‌کنید وجود دارد. به محض اینکه دهان خود را باز می‌کنید، مردم  بلافاصله  شما را در طبقه تحصیل‌کرده یا نکرده قرار می‌دهند. شما نمی‌توانید بالاتر از حد توسعه شخصی و حرفه‌ای خود بفروشید. اگر تحصیل کرده نیستید، فقط می‌توانید به افراد تحصیل نکرده بفروشید. اگر بخواهید بیشتر داشته باشید، باید در ابتدا بیشتر باشید.
دایره لغات خود را افزایش دهید. روزی حداقل یک ساعت مطالعه کنید. مطالبی که هم آگاهی‌دهنده باشند، هم آموزشی. رمانها و روزنامه‌ها در حد مدارس دبیرستان نوشته شده‌اند و برای بالا بردن شما کافی نیستند. باید مطالب با چالش بیشتر بخوانید که باعث فکر کردن شود. این مطالب حاوی لغات ظریف و جدید است که باید آنها را یاد بگیرید. یک لغت یک فکر فشرده می‌باشد. هر قدر لغات بیشتری را بدانید و استفاده کنید، تبدیل به آدم متفکر بهتری می‌شوید.


کلمات کلیدی: