برنامه ريزی دويست و پنجاه ساله
ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٢٥ 

"كونوسوكی ماتسوشيتا"، بنيانگذار صنايع الكترونيك ماتسوشيتا - سازنده محصولات ناسيونال و پاناسونيك – اعتقاد داشت كه آرمانها و فلسفه های جهانيش بايد به وسيله برنامه ريزی از حرف به عمل درآيد. او تنها به اعلام مأموريت خود بسنده نكرد،‌ بلكه 250 سال آينده را برای اجرای كامل آن پيش بينی كرد. 250 سالی كه بايد به ده بخش 25 ساله تقسيم شود. او ده سال اول هر دوره را "روزگار ساختن"، ده سال دوم را "دوران به كار بستن" و پنج سال پايانی را "زمان به كمال رسيدن" ناميد.

او اعتقاد داشت كه «آينده از آن ماست، ما بايد پيشروی‌ به سوی آينده را از هم اكنون آغاز كنيم. تا زمانی كه از رهبران توانا برخورداريم، آينده ای درخشان را در پيش خواهيم داشت»، و در همين راستا "دانشكده حكومت و مديريت ماتسوشيتا" را در سال 1978 بنيان گذاري كرد.

(نقل از كتاب نقش دل در مديريت، نوشته مجتبی كاشانی)


کلمات کلیدی:
 
فلسفه كاری ماتسوشيتا
ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٢٠ 

"كونوسوكی ماتسوشيتا"، بنيانگذار صنايع الكترونيك ماتسوشيتا - سازنده محصولات ناسيونال و پاناسونيك - می باشد. او تمامی طول عمر مفيد و طولانيش را صرف توليد كالاهای مفيد، با كيفيت، متنوع و ارزان كرد تا بتواند هموطنان فقير ژاپنی اش را كه بعد از جنگ جهانی دوم در زباله های خيابان به دنبال غذا می گشتند، از اسارت و دست و پا زدن در نيازهای اوليه مادی برهاند.  او كه خود را عامی و كم سواد در مديريت قلمداد می كرد، شيوه های نظری و اجرايی مديريت خود را در 45 كتاب به جهانيان ارائه كرده است.
ماتسوشيتا در يكی از كتابهای خود در باره انتقال فلسفه كاری خويش به همكارانش می نويسد: آن اوايلی كه داشتيم بعد از جنگ،‌ رشد می كرديم، روزی مديران من آمدند و ساختن نوعی بخاری برقی را به من توصيه كرند. آنها می گفتند كه تقاضا زياد است و تنها يك شركت خارجی و چند توليد كننده داخلی آن را عرضه می كنند.
من از آنها سؤال كردم اين بخاری در بازار چقدر قيمت دارد؟ گفتند 14 ين. پرسيدم حقوق يك معلم در ژاپن در ماه چقدر است؟ گفتند 21 ين. گفتم ماتسوشيتا هرگز بخاری را كه يك معلم ژاپنی نتواند بخرد توليد نخواهد كرد. اگر واقعا دلتان می خواهد اين بخاری را توليد كنيد، برويد و قيمت تمام شده آن را به 6 تا 7 ين برساند تا مصرف كننده بتواند آن را 8 تا 9 ين خريداری كند. اين فلسفه كاری من است. توليد ارزان و با كيفيت برای همه مردم ژاپن. آنها انگيزه مند شدند،‌ اين كار را كردند و اين آغاز راه موفقيت بود.
 (نقل از كتاب نقش دل در مديريت، نوشته مجتبي كاشانی)


کلمات کلیدی:
 
پرواز بوفالوها
ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱٧ 

"جين بلانكو" در كتاب "پرواز بوفالوها" ويژگيهای اجتماع بوفالوها و غازها را به اين شكل توصيف می كند:
 
ويژگي بوفالوها:
- آنها به يك رهبر پايبند هستند و همه از او تبعيت می كنند.
- آنها درست همان كاری را می كنند كه به آنها دستور داده شده است.
- آنها هرگز تصميم نمی گيرند و تا دستور نرسد، هيچ كاری نمي كنند و هيچ كجا نمی روند.
- هيچ كس جای ديگری را پر نمی كند و جلو نمی افتد و مسؤوليت نمی پذيرد.

بلاسكو می گويد وقتی از مطالعه نظام هماهنگ و زندگی گروهی غازها آگاه شدم، به داخل شركت خود برگشتم و به همه همكارانم دستور پرواز دادم و از آنها خواستم از امروز غازهايی باشند كه هم خود از پروازشان لذت ببرند و هم من سازمان كمال يافته تری را اداره كنم. آری من به آنها اختيار و آزادی پرواز دادم و گفتم بوفالوهای من پرواز كنيد. غافل از اينكه بوفالوها نمی توانند پرواز كنند. به خود گفتم بلاسكو سازمان تو، يك سازمان بوفالويی است. مگر خود تو اين طور نخواستی كه همكارانی مطيع و بی چون و چرا داشته باشی؟ پس اگر غير از اين می خواهی، خود تو اول بايد تغيير كنی و در اينجا بود كه دريافتم ديدگاه من مدير هم بايد تغيير كند. من بايد بوفالوها را تبديل به غاز كنم، طبيعت آنها را تغيير بدهم، با آموزش، پرورش، رشد، ايجاد انگيزش، روحيه، اختيار، مسؤوليت،‌ اعتماد، صداقت و ...
(نقل از كتاب نقش دل در مديريت، نوشته مجتبی كاشانی)


کلمات کلیدی:
 
شيطان جنس كهنه مي فروشد
ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۸ 

شيطان كه مي خواست خود را با عصر جديد تطبيق دهد، تصميم گرفت وسوسه هاي قديمي و در انبار مانده اش را به حراج بگذارد. در روزنامه آگهي داد و تمام روز مشتري ها را در دفتر كارش پذيرا شد.
حراج جالبي بود: سنگهايي براي لغزش در تقوا، آينه هايي كه آدم را مهم جلوه مي داد، عينك هايي كه ديگران را بي اهميت نشان مي داد، خنجرهايي با تيغه هاي خميده كه آدم مي توانست آنها را در پشت ديگري فرو كند، ضبط صوتهايي كه فقط غيبت و دروغ را ضبط مي كرد.
شيطان رو به خريداران فرياد مي زد: «نگران قيمت نباشيد! الان برداريد و هر وقت داشتيد، پولش را بدهيد.»
يكي از مشتريان در گوشه اي دو شيء بسيار فرسوده ديد كه هيچ كس به آنها توجه نمي كرد اما خيلي گران بودند. تعجب كرد و خواست دليل اين اختلاف فاحش را بفهمد.
شيطان خنديد و پاسخ داد: «فرسودگي شان به خاطر اين است كه خيلي از آنها استفاده كرده ام. اگر زياد جلب توجه مي كردند،‌ مردم مي فهميدند كه چطور در مقابل آنها مراقب باشند. يكي شان "شك" است و ديگري "عقده حقارت". تمام وسوسه هاي ديگر حرف مي زنند ولي اين دو وسوسه عمل مي كنند.»
(نقل از كتاب پدران، فرزندان، نوه ها – نوشته پائولو كوئيلو
)


کلمات کلیدی: