بلانسبت
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۳/۳٠ 

اگر تا كنون به صورت حرفه ای سواركاری كرده باشيد، می دانيد كه در پنج ثانيه اولی كه سواركار روی زين می نشيند، اسب از حالت نشستن سواركار و نحوه قرار گرفتن پنجه پای او روی كتفهايش متوجه می شود كه او سوار كاری حرفه ای است يا خير و چقدر اعتماد به نفس دارد. در صورتی كه متوجه شود سواركار غير حرفه ای است،‌ به او سواری نمی دهد و از دستورات او سرپيچی می كند و اگر در دست سواركار چوب يا شلاق ببيند، بدون شك او را به زمين خواهد زد. به همین خاطر معمولا برای آموزش سواركاران مبتدی از اسبهای پير و بسيار نجيب استفاده می كنند.
واقعا گاهی نوع ارتباط مديران سازمانها با نيروی انسانی ضعيف تر از ارتباط سواركار و اسب می باشد. بعضی مديران فراموش می كنند كه كاركنانشان قدرت تحليل شخصيت آنها را دارند و سعی می كنند تصويری متفاوت از خود نشان دهند،‌ غافل از اينكه كاركنان آنها به خوبی قادرند نقاط قوت و ضعفشان را شناسايی كنند و ترسهايشان را تشخيص دهند و فقط به خاطر نگرانیِ از منافع خود عكس العمل نشان نمی دهند.


کلمات کلیدی:
 
مهم و غير اضطراری
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۳/٢٥ 

كليه فعاليتهايی كه ما در طول شبانه روز انجام می دهيم به چهار دسته زير تقسيم می شوند:
"مهم و اضطراری" مثل درس خواندن در شب امتحان، "مهم و غير اضطراری" مثل دريافت نسخه المثنی شناسنامه ، "غير مهم و اضطراری" مثل بسياری از جلسات اداری و "غير مهم و غير اضطراری"  مثل تماشای تلويزيون.
معمولا اكثر ما در اولويت بندی كارهايمان، فقط كارهای "مهم و اضطراری" را در برنامه روزانه وارد می كنيم.  اگر شما به يك دانش آموز يك هفته برای اجرای يك پروژه درسی وقت دهيد، عمده فعاليتهای لازم را در يكی دو روز آخر انجام می دهد،‌ حالا اگر اين مدت را به دو هفته تمديد كنيد، باز هم عمده فعاليت در همان يكی دو روز آخر انجام می شود.
برای رهايی از مواجه شدن با فعاليتهای اضطراری بايد فعاليتهای "مهم و غير اضطرارِی" را بشناسيم و آنها را در اولويت كارهای روزانه مان وارد كنيم، چون دير يا زود اضطراری خواهند شد. اگر برای انجام اين فعاليتها اضطرار بيرونی وجود ندارد،‌ خودمان بايد يك زمانبندی و اجبار درونی برای به اتمام رساندن آنها به وجود آوريم. در اين حالت فعاليتهای مهم برنامه مان به ندرت به حالت اضطرارِی در خواهد آمد.


کلمات کلیدی:
 
كشور عادی يا استثنايی
ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۳/۱٧ 

آيا ما نسبت به كل جهان يك كشور نرمال هستيم يا يك كشور استثنايی؟ وقتی ميكروفون صدا و سيما را جلوی هر كدام از ما بگيرند، صرفنظر از سطح فرهنگ و تحصيلاتمان، همه می گوئيم كه هيچ كجای دنيا مردمی مثل مردم ما ندارد. واقعا ما تا كنون مردم چند كشور را ديده ايم كه اين قدر محكم به اين جمله اعتقاد داريم.
چند روز پيش در اخبار آمد كه تيم ملی فوتبال ناشنوايان كشورمان مقام نخست مسابقات آسيايی را كسب كرد. يكی از دوستان به طنز گفت: «شايد اين پيروزی به اين دليل باشد كه بازيكنان هنگام بازی حرفهای مربی را نمی شنيدند و همانطوری كه می خواستند بازی كردند و به همين دليل موفق شدند».
 اگر كه ما كشوری استثنايی هستيم، پس روشهای معمول مديريت به درد ما نمی خورد و بايد به دنبال روشی مناسب فرهنگ خودمان باشيم ولی اگر كشوری نرمال هستيم و با اين حال در مديريت ناموفقيم، پس بايد احتمال بدهيم كه اصول و روشهای مديريت را به درستی نياموخته ايم.


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۳/۱٤ 

IQ  و EQ  (قسمت دوم و آخر)

وقتی مشغول كاری هستيم،‌ مشغول رانندگی هستيم يا اينكه صحبت می كنيم، ناگهان در ذهن ما جرقه ای ايجاد می شود كه راه حل مشكل ماست. يك ندای درونی كه به قلب ما الهام می شود. در چنين وضعی احساس می كنيم راه حل از هر جهت كامل و درست است، يا اگر احساس كنيم جواب غلط است، بی چون و چرا غلط است. بنابر اين يكی از هوشمندانه ترين كارها اين است كه به هنگام اخذ تصميمات، به ندای قلبی خود گوش فرا دهيم.
"كنت بلانچارت" در كتاب "سيری در كمال فردی" می نويسد: «من به هنگام سخنرانی،‌ تنها به ذهن و انديشه خود متوسل نمی شوم، بلكه بسياری از اوقات از قلبم كمك می گيرم. اگر براي اداره زندگی فقط به ذهن خود متكی شوم، پس از مدتی از پای در می آيم. از اين رو تصور می كنم كه بهترين شيوه آن است كه از قلب خود آغاز كنم، به اين اميد كه انديشه ام به كمك احساسم بشتابد و كار را به پايان ببرد».
"فكر" و "احساس" عوامل دوگانه در تصميم گيری هستند كه در واقع، احساس، نيروی محرك و برانگيزاننده فكر است. هر فكری را كه می خواهيم جامه عمل بپوشانيم، می بايست به وسيله احساس يا تمنايی مانند عشق يا هيجان،‌ برانگيخته و فعال كنيم كه به آن هوش احساسی يا استعداد عاطفی (EQ) می گوئيم. اين پديده را آزمايشهای تست هوش (IQ Test) نمی توانند نشان دهند.
اصطلاح هوش احساسی را در سال 1990 "پيتر سالوی" و "جان ماير" برای بيان كيفيت درك افراد، همدردی با احساس ديگران و درك رابطه هيجانات افراد با بهبود زندگی به كار بردند.
(نقل از كتاب نقش دل در مديريت، نوشته مجتبی كاشانی)


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۳/٩ 

               IQ  و EQ (قسمت اول)

چرا بعضی مردم از موهبت خوب زندگی كردن برخوردارند؟
چرا باهوش ترين شاگردان كلاس، ثرتمندترين نمی شوند؟
چرا ما از بعضی افراد در همان نگاه اول خوشمان می آيد و از بعضی ديگر خوشمان نمی آيد؟
تحقيقات جديد درباره فعاليت مغز انسان نشان می دهد كه بهره احساسات و هيجانات انسان (Emotional Quotient) نسبت به بهره هوشی (Intelligent Quotient) معيار واقعی تری برای سنجش موفقيت انسان است. به عبارت ديگر هوش احساسی يا EQ تعيين كننده كاميابی‌انسان در زندگی شخصی، شغلی و اجتماعی است نه بهره هوشی يا IQ.
"هوندا" در خاطراتش می نويسد: «ارزش مدرك تحصيلی حتی از يك بليط سينما هم كمتر است». "ماك مك كرومك" در كتاب "هاروارد چه چيزهايی را ياد نمی دهد" می گويد: «من از اهميت هوش، استعداد  و تحصيلات عالی آگاهم، اما اين نكته را هم خوب می دانم كه هيچ يك از چنين صفاتی نمی تواند جای عوامل غير هوشي، بلكه احساسي نظير عقل سليم، سرعت تصميم گيری،‌ قضاوت صحيح و شم تجاری كه سرنوشت كاميابی ها را رقم می زند، بگيرد».
در بررسی ها روشن شده است كه عوامل كاميابی افراد برجسته ناشی از احساسات مثبت (EQ+) است كه آنان در خود ايجاد می كنند و برعكس، افراد ناموفق كسانی هستند كه احساسات منفی (EQ-) را در خود پرورش می دهند. اين عوامل احساسی مثبت عبارتند از احساس عزت نفس، خويشتن پذيری،‌ مسؤوليت پذيری، آرمان داری، برنامه ريزی ذهن، مثبت انديش‍ی،‌ رويا پردازی، الهام گرفتن، تغيير پذيری، خوشرويی،‌ ماجراجويی، بردباری و ... و از جمله احساسات منفی می توان از بدبينی، ترس از شكست، اضطراب، احساس ناتوانی، فرار از پذيرش مسؤوليت،‌ احساس عدم امنيت و ... نام برد.
(نقل از كتاب نقش دل در مديريت، نوشته مجتبی كاشانی)

ادامه دارد.....     


کلمات کلیدی:
 
چراهای پنج گانه در تويوتا
ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۳/۱ 

آيا تا كنون شده است وقتی با مشكلی مواجه می شويد، بايستيد و پنج بار بپرسيد "چرا؟". اين كاری است كه ما در تويوتا انجام می دهيم. برای نمونه فرض كنيد كه يك ماشين توليدی متوقف شده است:
1- چرا اين ماشين متوقف شده است؟
    چون به ماشين فشار آمده و فيوز پريده است.
2- چرا به ماشين فشار آمده است؟
    چون ياتاقان آن به خوبی روغن كاری نشده است.
3- چرا ياتاقان به خوبی روغن كاری نشده است؟
    چون پمپ دستگاه روغن كاری خوب كار نمی كند.
4- چرا پمپ خوب كار نمی كند؟
    چون شفت آن ساييده شده و تلق تلق می كند.
5- چرا شفت ساييده شده است؟
    چون صافی دستگاه، نصب نشده و خرده آهن ها وارد آن می شوند.

 

اگر شما در برخورد با هر مشكلی پنج بار از خود بپرسيد چرا، مي توانيد به ريشه مشكل دست يابيد و آن را برطرف كنيد.اگر در مثال بالا اين رويه طی نمی شد، ممكن بود كسی بيايد و فقط فيوز و يا شفت را عوض كند و پس از چند ماه،‌ اين مشكل بروز نمايد. در واقع اين چراها بودند كه كمك كردند ما بتوانيم به تدريج سيستم توليد تويوتا را پايه ريزی كنيم.
(نقل از كتاب سيستم توليد تويوتا،‌ ترجمه كاظم موتابيان)


کلمات کلیدی: