فصل نو شدن
ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢۸ 

به فردا انداختن كارها، از خصوصيات جدايی ناپذير ما انسانها است و اين خصوصيت را بيشتر از همه جا، در مورد تغيير خودمان به كار می بريم. همواره به خود می گوييم كه از فردا، از هفته آينده، از ماه آينده، از سال آينده اين عادت خوب را در خود ايجاد می كنم كه متاسفانه اين فرداها كمتر سراغ ما می آيند.

چه زيبا خواهد بود اگر بتوانيم در آغاز بهار و زمان اعتدال طبيعت كه ظاهر زندگی‌ مان را نو می كنيم، تغييری هر چند كوچك به سمت اعتدال در درون خودمان نيز ايجاد كنيم. به قول مرحوم مجتبی كاشانی:

زيــر بــاران بـيــا قــدم بــزنــيــم   حرف نشنيده ای به هـم بزنيم

نـو بـگويـيـم و نـو بـيـنـديـشـيـم   عـادت كـهـنـه را به هـم بزنيـم

و ز بــاران كـمــی بــيـامــوزيــم    كه ببـاريـم و حـرف كـم بـزنيـم

كـم بباريـم اگـر، ولـی همـه جا    عالمـی را به چهـره نـم بـزنيم

چتـر را تاكنيـم و خيـس شويم    لحظه ای پشت پابه غم بزنيم

قلم زندگی به دست دل است    زنــدگــی را بيـا رقـــم بــزنـيـم


کلمات کلیدی:
 
كپسول آتش نشانی
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱٩ 

يكی از دوستان كه مميز سيستمهای مديريت ايمنی است تعريف می كرد در يك كارخانه صنعتی خارج از شهر كه دسترسی به خدمات آتش نشانی شهری را نداشت،‌ مميزی مستندات را به اتمام رسانديم و خواستيم ميزان آمادگی كاركنان جهت اطفاء حريق را تست كنيم.

به مدير عامل كارخانه اطلاع داديم كه می خواهيم در گوشه كارخانه آتشی روشن كنيم و او كه همه كپسولهای آتش نشانی را هفته گذشته شارژ كرده بود با كمال ميل اين موضوع را پذيرفت.

آتش كه روشن شد، نزديكترين كپسول را آوردند و پس از باز كردن پلمب و تكان دادن آن، اهرم را فشار دادند ولی كپسول عمل نكرد. آتش كم كم داشت زبانه می كشيد كه زنگ خطر را به صدا در آوردند و همه واحدها كپسولهای خود را آورند ولی هيچكدام عمل نكرد.

آتش داشت به محوطه كارخانه نزديك می شد كه همه با چنگ و دندان مشغول خاموش كردن آن شدند. نگهبان پتوی خود را روی آتش انداخت، باغبان با بيل خاك می ريخت، ... و مدير عامل دو دستی بر سر خود می زد و به ما می گفت خانه خرابم كرديد.

بالاخره آن آتش خاموش شد و مدير عامل، از شركتی كه كپسولها را شارژ كرده بود شكايت كرد ولی اگر اين حريق در زمان ديگر و واحد ديگری اتفاق می افتاد، آيا مسأله به اين سادگی حل می شد؟ اين سهل انگاری پركنندگان كپسول چه عواقبی را می توانست به همراه داشته باشد؟


کلمات کلیدی:
 
انرژی هسته ای!
ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱۱ 

باز روزهای آخر سال شد و صدا‌ی انفجار ترقه ها و بمب های دستی است كه وقت و بی وقت، آرامش مردم را مختل می كند. نمی دانم كدام از خدا بی خبری اين رسم غلط را در فرهنگ ما وارد كرده است ولی سودجويان بسياری از اين آب گل آلود، نهنگ شكار كرده اند.

چند روز پيش پسر بچه شيطانی يك بسته ترقه سيگارت در دست داشت و در هر چند قدم، يكی را روشن می كرد و هنگام پرتاب آن فرياد می زد:

انـرژی هـسـتـه ای        دويست تومن بسته ای

خدا آخر و عاقبتمان را با اين انرژی هسته ای‌ به خير كند.


کلمات کلیدی: