نشان از بی نشانها
ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۸/٢٩ 

«شب اول ماه شوال بود و ما در مزرعه نخودك در خارج از شهر مشهد ساكن بوديم. پدرم فرمودند تا به بالای بام روم و استهلال كنم. چون ابر دامن افق را پوشانده بود،‌ چيزی نديدم و فرود آمدم. گفتم: رؤيت هلال با اين ابرها هرگز ممكن نيست. عتاب آلوده فرمودند: بی عرضه چرا فرمان ندادی كه ابرها كنار روند؟

گفتم: پدر جان، من كی ام كه به ابر دستور دهم؟ فرمودند: بازگرد و با انگشت سبابه اشاره كن كه ابرها از افق كنار روند. ناچار به بام شدم،‌ با انگشت، اشاره نموده و چنان كه دستور داده بودند، گفتم: ابرها متفرق شويد. لحظه هايی نگذشته بود كه افق را صافی از ابر و هلال ماه شوال را آشكارا ديدم و پدرم را از رؤيت ماه آگاه ساختم».

آنچه خوانديد، بخشی از كتاب «نشان از بی نشانها» است كه به شرح حال، كرامات، مقالات و طريقه سير و سلوك عارف بزرگ، شيخ حسن علی نخودكی می پردازد. مدفن اين عارف در بارگاه رضو‍‍ی٬ جنب ايوان عباسی است.


کلمات کلیدی:
 
شعر شله قلمكار
ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۸/٢٧ 

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا عاقل كند كاری كه باز آيد ز كنعان غم مخور ايام هجران رو به پايان می رود دامن كشان من زهر تنهايی چشان ديگر مپرس از من نشان كز دل برود هر آنکه از ديده برفت.


کلمات کلیدی:
 
فرهنگ سازان بی فرهنگ
ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۸/٢٥ 

چند روز پيش حجله ترحيم يك كودك پنج ساله را  در محله يكی از آشنايان مشاهده كردم و با كنجكاوی علت مرگ او را پرسيدم. پاسخ آن بسيار عجيب بود. اين پسر بچه پس از تماشای سريال شبهای برره (حيف سريال، واقعا يك ريال هم نمی ارزد)، يك دانه درشت تسبيح پيدا می كند و همانند نوچوفسكو، آن را كف دست خود می گذارد و با ضربه دست به سمت دهان خود پرتاب می‌كند.

متاسفانه آن دانه تسبيح مستقيما به حلق او می پرد و راه تنفسی اش را مسدود می كند.‌ مادرش با مشاهده كبودی صورت كودك، دست و پايش را گم می كند و وقتی به خود می‌آيد، می بيند كه دردانه اش در آغوشش جان باخته است.

ای عزيزانی كه مسؤول سياست گذاری در صدا و سيما يا به قول خودتان «رسانه ملی و يار دوازدهم تيم ملی» هستيد،‌ به نظر شما چه كسی را بايد مقصر اين حادثه دانست؟


کلمات کلیدی:
 
چهره های ماندگار
ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۸/٢۳ 

همایش چهره های ماندگار ابتکار جالبی بود که از چهار سال پیش  آغاز شد و بالاخره به رسم ناصحیح تجلیل از مردگان پایان داد. اگرچه بدیهی است این طرح نباید به یک روز در سال و معرفی بیست و چهار نفر خلاصه شود.

در سال های گذشته در بعضی رشته ها، جوایز به جای اهداء به اساتید پیشکسوت، به جوانترها اهداء می گردید. به عنوان مثال دو سال پیش در رشته موسیقی (ساز سنتور به طور خاص)، این جایزه به آقای مجید کیانی اهداء شد در حالی که قطعا استاد فرامرز پایور که از سال 1378 در بستر بیماری هستند، شایسته ترین فرد برای تقدیر در این رشته بودند و خوشبختانه در همایش امسال این اشتباه جبران گردید.

با توجه به این که در این همایش اطلاعاتی درباره استاد پایور ارائه نشد، با آروزی سلامتی و طول عمر برای ایشان٬ خلاصه ای از زندگی نامه و همچنین نمونه ای از آثار این هنرمند برای آشنایی بیشتر علاقمندان موسیقی اصیل ایرانی ارائه می گردد:

 

استاد فرامرز پایور در سال 1311 در خانواده ای هنرمند در تهران متولد شد. او پس از تحصیل در دبیرستان دارالفنون، آموختن موسیقی را در محضر استاد ابوالحسن صبا آغاز نمود و در مدت شش سال، ردیف موسیقی را فرا گرفت.

پیشرفت او در این زمینه چنان بود که توانست بارها در کنار استاد خود به روی صحنه رود و آثاری‌ را در رادیو ضبط نماید.

پس از مرگ استاد صبا در سال 1336، پایور اداره تمامی‌ کلاسهای سنتور استاد صبا را به عهده گرفت و شاگردان بسیاری نیز پرورش داد. وی به آموخته های موسیقایی خود در این حد قناعت نکرد و در کنار آموزش، به یادگیری‌ و تکمیل کردن آموخته های خود نزد استادانی‌ چون نورعلی برومند، عبدالله دوامی، رکن الدین مختاری‌ و موسی معروفی مبادرت ورزید.

در همین دوران بود که میراث به جای مانده موسیقی ایرانی را به نت درآورد و آن را از خطر نابودی نجات داد. پس از تاسیس تلویزیون در سال 1337، دست به اجرای برنامه های زنده تکنوازی و همنوازی در این رسانه گروهی زد که در زمان خود گام مهمی برای جلب بیشتر مردم به موسیقی ملی بود.

وی در سال 1340 اولین کتاب آموزشی خود را با نام «دستور سنتور برای مبتدیان» منتشر نمود که تا کنون، پر فروش ترین کتاب آموزش موسیقی در ایران می باشد.

پایور در سال 1342 برای تحصیل زبان به انگلستان رفت و پس از گذراندن دوره ای سه ساله، موفق به دریافت درجه تخصصی زبان انگلیسی از دانشگاه کمبریج شد.

از خدمات او می توان به بیش از هزار و پانصد اجرای گروهی و فردی روی صحنه ها‌ی‌ داخل و خارج از کشور، آهنگسازی، تنظیم، نت نویسی قطعات قدما، و تربیت صدها شاگرد از چهار نسل متوالی اشاره کرد. استاد پایور بی وقفه به کار با خوانندگان بسیار، از عبدالوهاب شهیدی و شجریان گرفته تا شهرام ناظری و علی رستمیان پرداخت و تمامی تلاش خود را جهت تصحیح و نظارت بر عملکرد گروههای موسیقی به کار گرفت و با احساس مسؤولیت بسیار، از سرمایه هنری و حیثیت خود جهت رشد جوانان خواننده هزینه کرد که این نیز از اخلاق استادش، صبای بزرگ به یادگار است.

بسیاری از نوازندگانی که بعدها به داشتن شیوه و روش ابتکاری خود شهرت پیدا کردند، با آموزشهای پله به پله و سنجیده مکتب استاد پایور آغاز کرده و سپس راه و روش دلخواه خود را یافته اند و همه آنها معترفند که مکتب و دستور سنتور استاد پایور، مطمئن ترین منزل برای آغاز راه آموزش سنتور است.

گوشه ای از کارهای‌ استاد پایور را می توانید در زیر گوش نمایید. بهتر است ابتدا با کلیک راست بر روی هر لینک، آن را در رایانه خود ذخیره کنید.

قطعه گفتگو که در سال 1335 به وسیله سنتور استاد پایور و ویولون استاد صبا اجرا شده است٬ بخشی از صفحه گرامافون تکنوازی دشتی، رنگ دشتی، چهار مضراب عشاق، چهار مضراب بیداد، قطعه رهگذر،  قطعه زیبا و نسبتا طولانی راز و نیاز.


کلمات کلیدی:
 
اهداء اعضاء
ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۸/٢٠ 

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت

ولی آنقدر مشتاقم

كه از خاك گلويم سوتكی سازد

گلويم سوتكی باشد

به دست كودكی گستاخ و بازيگوش

و او يكريز و پی در پی

دم گرم خودش رادر گلويم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدينسان بشكند دائم سكوت مرگبارم را

«دكتر شريعتی»

 

در مورد اهداء اعضاء بحثهای زيادی شده است. عده ای موافق و عده ای مخالف آن هستند ولی اخيرا با اطلاع رسانی از طريق اينترنت، تعداد افرادی كه پذيرفته اند در صورت مرگ مغزی اعضای خود را اهدا كنند، رو به افزايش است.

با كليك بر روی اين لينك می توانيد اولين سايت اينترنتی اهداء اعضاء را مشاهده كنيد و پس از آن تصميم با خودتان. خواندن دفتر يادبود اين سايت نيز خالی‌ از لطف نيست.


کلمات کلیدی:
 
خيابانهای تهران
ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۸/۱٦ 

تهران شهری‌ است كه در آن ماشين ها در كوچه های باريك با سرعت ۷۰ كيلومتر در ساعت حركت می كنند، در خيابانها با سرعت ۲۰ كيلومتر در ساعت می رانند و در بزرگراهها پارك می كنند تا راه باز شود.

تهران شهری است كه در آن دو نفر روی دوچرخه می نشينند، چهار نفر روی موتور سيكلت سوار می شوند، شش نفر داخل ماشين می نشينند، ۲۵ نفر داخل مینی بوس می نشينند و ۶۰ نفر سوار اتوبوس می شوند.

در خيابانهای تهران، پياده ها حتما از وسط خيابان رد می شوند، اتومبيل ها حتما روی‌خط عابر پياده توقف می كنند و موتور سيكلت ها حتما از پياده رو عبور می نمايند.

در تهران هميشه همه چراغها قرمز است، اما هر كسی دوست داشت، از آن عبور می كند.

رانندگی در تهران مثل سياست ايران است، هركسی هر كاری دلش بخواهد می كند، اما همه چيز به كندی پيش می رود.

مردم تهران وقتی سوار تاكسی می شوند،‌ طرفدار براندازی هستند، ولی وقتی به مهمانی می‌روند،‌ اصلاح طلب می شوند.

در خيابانهای تهران همه صحنه های فيلمهای بزن بزن را می توان ديد، اما تماشای اين فيلمها در سينما ممنوع است.


کلمات کلیدی:
 
حکايت
ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۸/۱۱ 

چهار نفر بودند به نامهای همه كس، يك كس، هر كس و هيچ كس.

یك كار مهم وجود داشت كه بايد انجام می شد.

همه كس می دانست كه يك كسی آن را انجام خواهد داد،

هر كسی می توانست آن را انجام دهد،

اما هيچ كس آن را انجام نداد.

يك كسی از اين موضوع عصبانی شد،

به خاطر این كه اين وظيفه همه كس بود.

همه كس فكر می كرد،

يك كسی آن كار را انجام می دهد،

اما هيچ كس نفهميد،

كه هر كسی آن را انجام نخواهد داد .

سرانجام كاری را كه همه كس می توانست انجام دهد،

هيچ كس انجام نداد

و هر كس، يك كس را مقصر می دانست!


کلمات کلیدی:
 
شبهای قدر
ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۸/٢ 

نمی دانم اگر اين نوای ملكوتی ربٌنای استاد شجريان و بانگ اذان مرحوم مؤذن زاده نبود، چه چيزی در موقع افطار دلهای هزاران هزار انسان روزه دار را به لرزه در می‌ آورد؟ نمی دانم اگر اين شبهای قدر نبود،‌چه زمان ديگری اين خيل عظيم انسانهای نادم به درگاه پروردگارشان باز می گشتند؟ نمی دانم اگر ...

ولی يك چيز را خوب می دانم:

صد بار ببستم و شكستم توبه

فرياد كند همی ز دستم توبه

ديروز به توبه ای شكستم ساغر

امروز به ساغری شكستم توبه

*

الهی چون حاضری چه جويم و چون ناظری چه گويم.

الهی تو بساز كه ديگران ندانند و تو نواز كه ديگران نتوانند.

الهی دستم گير كه دست آويز ندارم و عذرم بپذير كه پای گريز ندارم.

الهی مگو چه آورده ای كه از درويشانم و مپرس چه كرده ای كه از رسوايانم.

الهی اگر چه طاعت بسی ندارم، در دو جهان جز تو كسی ندارم.
الهی اگرچه گناه من از افزون است اما عفو تو از حد بيرون است.

الهی نه كليد دارم كه در بگشايم، و نه كرم دارم كه بر خود ببخشايم.
الهی اگر بخواهم شرمسارم و اگر نخواهم گرفتار
م.

الهی نوازنده غريبان تويی و من غريبم، دردم را دوا كن كه تويی طبيبم.

الهی از پيش خطر و از پس راهم نيست، دستم گير كه جز فضل تو پناهم نيست.

الهی به حرمت آن نام كه تو آنی و به حرمت آن صفات كه چنانی، به فريادم برس كه ميتوانی.

الهی اگر كار به گفتار است، بر سر همه تاجم، و اگر به كردار است به موری محتاجم.

الهی اگر گُلم و يا خارم از آنِ بوستانِ يارم.
الهی شكرت كه توشه ای جز توكل ندارم.
الهی چون توانستم ندانستم و چون كه دانستم نتوانستم.

الهی دانايی ده كه از راه نيفتيم و بينايی ده كه در چاه نيفتيم.

الهی خفتگان را نعمتِ بيداری ده و بيداران را توفيق شب زنده داری و گريه و زاری.

الهی كامم را به حلاوتِ تلاوتِ كلامت، شيرين بدار.

الهی مرا آن ده كه مرا آن به.

 


کلمات کلیدی: