بحر طویل نوروز
ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢٩ 

رفقا خاطر خود شاد بدارید و ره غم مسپارید و گل و لاله بیارید و به هر سو بگذارید که یک بار دگر فصل بهار آمد و نوروز درآمد ز در و کرد طبیعت هنر و ابر برآورد سر و ریخت زباران گهر و سبز شد از نو شجر و داد نوید ثمر و گشت جنان جلوه‌گر و یافت جهان زیب و فر و لطف و صفائی دگر و کرد غم از دل به در و می‌دهدت باد بهاری خبر از طی شدن فصل زمستان که کنی ترک شبستان و تو هم چون گل خندان بزنی خیمه به بستان و ببینی که گلستان زگل و لاله و ریحان و ز باریدن باران شده چون روضه‌ی رضوان همه پرلاله‌ی نعمان همه پر نرگس فتان همه پر گوهر و مرجان غرض ای نور دل و جان منشین زار و پریشان که شوی سخت پشیمان چو دهی فرصت عیش و طرب از دست درین فصل دل‌انگیز و فرح‌زا که صفا داده به هر باغ و به هر راغ و چنان ساحت فردوس برین کرده جهان را.
همه جا زمزمه‌ی سال جدید است، همه را شوق شدید است، سخن گردش عید است، گل سرخ و سپید است که بر خاک پدید است، درین عید سعید است که بس روح امید است که در جسم دمیده است، ز هر سوی نوید است که بر خلق رسیده است، ولی من ز رخم رنگ پریده است، که هنگام خرید است و ازین فقر شدید است که قلبم ترکیده است و دلم سخت تپیده است، به یک سوی مجید است که خونم بمکیده است، به یک سوی فریده است، همین خیر ندیده است که پیوسته پریده است به جان من مسکین که برایش بخرم کفش و کلاه و کت و جوراب بدان سان که ز هر باب، فتد دل به تب و تاب، شب از چشم پرد خواب، ولی سال نوین با همه‌ی خرج تراشی که کند، مایه‌ی شادی است، سرآغاز بهار است و زمانی خوش و خرم که به هر سوی و به هر کوی، کنی روی و کشی بوی و ببینی رخ دلجوی و سر و صورت نیکوی و کنی جامه‌ی نو در بر و از صبح الی شام، به صد شوق نهی گام، در خانه‌ی اقوام، پی دیدن و بوئیدن و بوسیدن دست و سر و روی پدر و مادر و همشیره و داداش و عموجان و فلان دائی و هر عمه و هر خاله و هر حاجی و هر باجی و لب بازکنی در پی وراجی و بس نغز بگویی و بسی کام بجویی و بخندی چو ببینی همه را خرم و آزاد، چنان شاخه‌ی شمشاد، عمومند بسی شاد و ندارند ز غم داد و نسازند ز غم یاد و نباشند به فریاد. اگر بچه و گر تازه جوانند، پی عیش روانند، وگر پیر زنانند، چو گل خنده زنانند و چنینید و چنانند. به هر حال بود عید نشاط‌آور نوروز بدان سان فرح‌اندوز و طرب‌ساز و تعب سوز که روشن کند از پرتو امید دل هموطنان را...

«مرحوم ابوالقاسم حالت»


کلمات کلیدی:
 
بهاری باشيد
ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢٧ 

آغاز بهار امسال با رحلت پیامبر اسلام (ص) و شهادت امام حسن (ع) و امام رضا (ع) مصادف شده است که از خداوند می‌‌خواهم به برکت این بزرگان، سال جدید، سالی پر برکت برای کشورمان باشد.
فرا رسیدن فصل اعتدال طبیعت و آغاز سال نو را به شما تبریک می‌گویم و برای همه آرزوی سلامتی و شادکامی دارم.
سه فایل صوتی از اشعار مرحوم آغاسی هم اینجا گذاشته‌ام که فکر می‌کنم کمتر شنیده باشید:
فایل اول، نعت رسول الله (ص) و ائمه اطهار (ع) که در شهر قم اجرا شده
فایل دوم، شعری در مورد نماز و در ادامه، نعتی دیگر از رسول الله (ص) است که در کاشان اجرا شده
فایل سوم، شعری در مورد امام رضا (ع) است که در برنامه شبستان از شبکه اول سیما پخش شده


کلمات کلیدی:
 
فیلم ۳۰۰ از زاویه‌ای دیگر
ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢٦ 

چند تیزر تبلیغاتی و بخشهایی از فیلم ۳۰۰ را در اینترنت دیدم. این اولین باری نیست که به فرهنگ و تمدن ایران توهین می‌شود و قطعا آخرین بار هم نخواهد بود. اعتراض به محتوای تحریف شده این فیلم حق هر ایرانی است ولی سوالی اینجا مطرح می‌‌شود که واقعا تک تک ما ایرانیان برای شناختن و شناساندن تمدن ایران‌زمین چه کرده‌ایم؟
۳۰۰ فیلمی است که برایش زحمات و هزینه فراوانی صرف شده و از جلوه‌های تصویری بالایی برخوردار است. فیلم‌سازان ما تا کنون برای نمایش شکوه و عظمت ایران باستان چه زحماتی متحمل شده‌اند؟
سستی و بی‌اعتنایی ما ایرانی‌ها در معرفی تاریخ و مشاهیر تاریخی‌مان به جهانیان، جسارت ساخت چنین فیلمهایی را به فرصت‌طلبان می‌دهد. به نظر شما چند درصد از ایرانی‌ها فرق داریوش و کوروش را می‌دانند؟ مردم ایران به طور متوسط چند بیت از شاهنامه را حفظ هستند؟
خلاصه این که تا صد سال دیگر کسی فیلم ۳۰۰ را به خاطر نخواهد آورد ولی اگر مقبره کورش در گل و لای قعر دریاچه سد سیوند مدفون گردد، یکی از آخرین بازمانده‌های به تاراج نرفته تمدن ما – اگر امکان داشت آن را هم می بردند – از صفحه روزگار محو خواهد گردید.


کلمات کلیدی:
 
نرم نرمک می‌رسد اينک بهار
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢٤ 

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه‌های شسته، باران ‌خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپيد
برگ‌های سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می‌رسد اينک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه‌ها و دشت‌ها
خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها
خوش به حال غنچه‌های نيمه باز
خوش به حال دختر ميخک که می‌خندد به ناز،
خوش به حال جام لبريز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گر چه در اين روزگار
جامه رنگين نمی‌پوشی به کام
باده رنگين نمی‌بينی به جام
نقل و سبزه در ميان سفره نيست
جامت از آن می که می بايد تهی است
ای دريغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسيم
ای دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دريغ از ما اگر کامی نگيريم از بهار
گر نکوبی شيشه غم را به سنگ؛
هفت رنگش می‌شود
هفتاد رنگ!

«فریدون مشیری»


کلمات کلیدی:
 
کوچه آشتی‌کنان
ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢۱ 

در محله آذربایجان تهران، حد فاصل خیابان‌های خوش و سلسبیل، کوچه بسیار باریکی است به اسم «کوچه آشتی‌کنان». قدیمی‌ها یادشان هست که از این کوچه در مواقع کدورت استفاده می‌شد. دو نفری که با هم قهر بودند را به طور همزمان از دو طرف کوچه وارد می‌کردند و چشم در چشم و شانه در شانه و ...
این شعر سعید بیابانکی را که خواندم، صحنه احاطه شدن این محله قدیمی در بزرگراه نواب در ذهنم مجسم شد:

برج‌های طویل سیمانی
محو کردند خانه‌هامان را
کوچه‌های عریض طولانی
دور کردند شانه‌هامان را
 
خانه‌هایی که برکت نان داشت
گرچه بی‌رنگ بود و خشتی بود
خانه‌هایی پر از ترنج و انار
میوه‌هایش همه بهشتی بود
 
شانه‌هایی که تا به پا می‌خاست
دست‌هایش به آسمان می‌خورد
شانه‌هایی که در غم و شادی
موج می‌شد تکان تکان می‌خورد
 
خانه‌هایی که بوی مطبخ داشت
بوی نان هم سحر گهان گاهی
شانه‌هایی صبور و نا آرام
کوه‌های بلند و کوتاهی
 
وسط  کوچه مانده‌ام تنها
با من انگار خانه‌ها قهرند
آی بن بست‌های تو در تو
دوستانم کجای این شهرند؟
 
از ته کوچه قهر می‌آید
به گمانم زنی جوان باشد
نام این کوچه کاش مثل قدیم
کوچه‌ی آشتی کنان باشد ...!

«سعید بیابانکی»


کلمات کلیدی:
 
چند قانون مديريتی
ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱٦ 

مدیران اشتباه نمی‌کنند، بلکه کارمندانشان را امتحان می‌کنند.
مدیران دیر به سر کار نمی‌رسند، تاخیر آنها همیشه اجتناب‌ناپذیر است.
مدیران روزنامه نمی‌خوانند، آنها در حال جمع ‌آوری اطلاعات هستند.
مدیران فراموش نمی‌کنند، این کارکنان هستند که فراموش می‌کنند به آنها یادآوری کنند.
مدیران نمی‌‌خوابند، آنها با چشمهای بسته فکر می‌کنند.
مدیران اسباب بازیهای جدید نمی‌خردند، آنها بر روی تکنولوژیهای جدید سرمایه‌گذاری می‌کنند.
کارمندان ایده‌های خوب ندارند، اگر هم دارند، نظرات مدیرانشان هست.


کلمات کلیدی:
 
پیغام‌گیر شاعران
ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱٠ 

لطفا پس از شنیدن صدای بوق ... و پیام‌های زیر ... پیغام بگذارید:

پیغام‌گیر حافظ:
رفته‌ام بیرون من از کاشانه‌ی خود غم مخور!
تا مگر بینم رخ جانانه‌ی خود غم مخور!
بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام
زآن زمان کو باز گردم خانه‌ی خود غم مخور!

پیغام‌گیر سعدی:
از آوای دل‌انگیز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
فلک گر فرصتی دادی به دستم

پیغام‌گیر فردوسی:
نمی‌باشم امروز اندر سرای
که رسم ادب را بیارم به جای
به پیغامت ای دوست گویم جواب
چو فردا بر آید بلند آفتاب

پیغام‌گیر خیام:
این چرخ فلک عمر مرا داد به باد
ممنون توام که کرده‌ای از من یاد
رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش
آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد!

پیغام‌گیر منوچهری:
از شرم به رنگ باده باشد رویم
در خانه نباشم که سلامی‌گویم
بگذاری اگر پیام٬ پاسخ دهمت
زان پیش که همچو برف گردد رویم!

پیغام‌گیر مولانا:
بهر سماع از خانه‌ام رفتم برون٬ رقصان شوم!
شوری برانگیزم به پا٬ خندان شوم  شادان شوم!
برگو به من پیغام خود٬ هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم٬ جان تو را قربان شوم!


پیغام‌گیر بابا طاهر:
تلیفون کرده‌ای جانم فدایت!
الهی مو به قربون صدایت!
چو از صحرا بیایم نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت!

پیغام‌گیر نیما:
چون صداهایی که می‌آید
شباهنگام از جنگل
از شغالی دور
گر شنیدی بوق
بر زبان آر آن سخن‌هایی که خواهی بشنوم
در فضایی عاری از تزویر
ندایت چون انعکاس صبح آزا کوه
پاسخی گیرد ز من از دره‌های یوش 

پیغام‌گیر شاملو:
بر آبگینه‌ای از  جیوه‌ی سکوت
سنگواره‌ای از  دستان  آدمی
تا آتشی و  چرخی که آفرید
تا  کلید واژه‌ای  از دور شنوا
در آن با من سخن بگو
که با همان جوابی گویمت
آنگاه که توانستن سرودی است

پیغام‌گیر سایه:
ای صدا و سخن توست سرآغاز جهان
دل سپردن به پیامت چاره ساز انسان
گر مرا فرصت گفتی و شنودی باشد
به حقیقت با تو همراز شوم
بی نیاز کتمان
 

پیغام گیر فروغ:
نیستم.. نیستم..
اما می آیم.. می آیم ..می آیم
با بوته‌ها که چیده‌ام از بیشه‌های آن سوی دیوار
می آیم.. می آیم ..می آیم
و  آستانه پر از عشق می‌شود
و من در آستانه به آنها که پیغام گذاشته‌اند
سلامی دوباره خواهم داد


کلمات کلیدی:
 
غم زمانه
ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٩ 

چند وقتی است تا قلم به دست می‌گیرم که مطلبی بنویسم، افکار منفی از افکار مثبت پیشی می‌‌گیرند و خودنمایی می‌کنند.
هر روز با مشاهده نابسامانی‌ها تصمیم می‌گیرم یادداشتی در این خصوص در وبلاگ بگذارم، ولی با کمی تامل به این نتیجه می‌رسم که این کار، تکرار مکرر بحث‌های کوچه و بازار است.
شکی نیست که روزگار مردم به سختی می‌گذرد و انتقاد کردن بسیار آسان شده است، ولی هنر این است که انسان بتواند در بهبوهه مشکلات، آرامش خویش را حفظ کند و به راههای بهتر شدن اوضاع بپردازد؛ به قول لسان الغیب:

دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
وز شما پنهان نشاید کرد سـرٌ مـی فروش

گفــت آسـان گیر بر خـود کارها کز روی طبع
سخت می‌گیرد جهان برمردمان سخت‌کوش

با دل خـونـیـن لـب خنـدان بـیـاور هـمـچـو جـام
نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش

گوش کن پنـد ای پسـر وز بهـر دنیـا غـم مـخور
گفتمت چون دُر حدیثی گر توانی داشت گوش


کلمات کلیدی:
 
تغییر
ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٤ 

بعضی مواقع سعی می‌کنیم در زندگی‌مان تغییراتی ایجاد کنیم، از موارد ساده مانند تغییر مسیر رفت و آمد روزانه گرفته تا مواردی مانند تغییر شغل و محل زندگی.
تا چندی پیش، نفس تغییر را پسندیده می‌دانستم و فکر می‌کردم همین که تغییری ایجاد شود خوب است، ولی هرچه به جلو می روم، بیشتر به این نتیجه می‌رسم که تغییر به خودی خود، ارزشمند نیست. آن تغییری ارزشمند است که باعث بهبود شود.
اگر بخواهیم تغییری ایجاد کنیم، باید اطمینان حاصل کنیم اوضاع از این که هست بهتر می‌شود، نه این که مسأله‌ای به مسائل جاری اضافه گردد.
ناگفته نماند که لحاظ نمودن این موضوع در مدیریت تغییرات ملی و در تصمیماتی که دولتمران در سطح کلان جامعه می گیرند، از حساسیت بالاتری برخوردار است.


کلمات کلیدی: