فایل Presentation سیستم مدیریت کیفیت
ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢۸ 

برای تدریس سیستم مدیریت کیفیت ISO 9001:2000 مروری بر آموخته‌هایم در دوره‌های آموزشی ممیزی داخلی و سرممیزی داشتم که حاصل آنها را در یک فایل PowerPoint خلاصه نمودم.
فایل مربوطه را در اینجا می‌گذارم تا علاقمندان به این مبحث، بتوانند از آن استفاده کنند. لطفا نظرات تکمیلی یا اصلاحی خود را به آدرس
MajidBarghi@gmail.com ارسال نمایید تا فایل را برای استفاده سایرین بازنگری کنم.
سرفصل مطالب: آشنایی با مبانی سیستم مدیریت کیفیت، هشت اصل مدیریت کیفیت، مشتری‌مداری، نگرش فرآیندی و سازمان فرآیندگرا، ارتباط چرخه PDCA و ایزو، کارایی و اثربخشی و بهره‌وری٬ آشنایی با سری استاندارهای ایزو 9000 و الزامات ISO 9001، خط‌مشی کیفیت٬ اهداف کیفیتی٬ نظامنامه کیفیت٬ کنترل سوابق و مدارک و مستندات٬ بازنگری مدیریت٬ بازنگری و تصدیق و صحه‌گذاری طراحی٬ پایش و اندازه‌گیری محصول و فرآیندها٬  تجزیه و تحلیل و بهبود٬ اقدامات اصلاحی٬ اقدامات پیشگیرانه٬ مزایا و معایب استقرار سیستم، هزینه‌های کیفیت قبل و بعد از استقرار سیستم و ...


کلمات کلیدی:
 
دستورالعمل حل کلیه مشکلات سازمانها
ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢٤ 

شاید باور نکنید، اما این دستورالعمل، روشی ساده برای حل کلیه مشکلات شما در محل کارتان می‌باشد. این روش، توسط همه کارکنان، با هر سطح تحصیلات و هر نوع شغل قابل درک و اجرا است!


کلمات کلیدی:
 
کدام جناح؟
ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢۱ 

شما طرفدار کدام جناح هستید؟
اصولگرایان، اصلاح‌طلبان، اصولگرایان اصلاح‌طلب، مشارکت اصولی در اصلاحات، آبادگران اصلاح‌اندیش، حامیان اصلاحات اصولی، بوی خوش اصلاحات، مهرورزان عدالت خواه، عملگرایان بنیادی٬ جبهه بزرگ ائتلاف٬ خوش‌خدمتی به جریانات٬ خودکامگان فرصت طلب٬ جزم‌اندیشان روشنفکر٬ دگراندیشان ساعی٬ توسعه طلبان مستقل،  ...


کلمات کلیدی:
 
شهريار و گوهر فروش
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱۸ 

سيزده نوروز سال  ۱۳۰۹ بود. چند تن از دوستان هنرمندم صبح آمدند منزل و گفتند كه برخيز بزنيم بيرون به گلگشت باغ و راغ تا از هوای جان‌بخش بهاری جانی تازه كنيم.
با اين‌كه دوستان همگی صميمی و اهل هنر بودند، ‌اما آن روز حال بيرون رفتن نداشتم. ابدا حوصله نداشتم، ‌عذر خواستم. پافشاری دوستان در من اثر نكرد. از ايشان خواستم مرا تنها بگذارند. بالاخره ديدند چاره‌ای نيست، ناچار تسليم شدند. از طرفی صبا گفته بود كه می‌آيد اما نيامده بود. سخت بی‌قرار بودم. دوستان هنرمندم مأيوسانه مرا ترك كردند و من ماندم و يك دنيا خيال.
پدرم كو؟ مادرم كجا رفت؟ ‌تحصيلاتم چه شد؟ چرا او به وعده‌اش عمل نكرد؟ چرا پدرش ناجوانمردانه رفتار كرد؟ چرا دخترش را به زر و سيم فروخت؟ من كجا و نيشابور كجا؟ مرا چه به كارمندی بانك كشاورزی؟ و هزاران خيال از اين قبيل، مانند ديوی فضای خيالم را اشغال كرد. نزديك بود خفه شوم. بلند شدم و بيرون زدم. به طرف دروازه دولت.
آن موقع تهران اين طور كشنده نبود، بزرگ نبود، شهری دل‌باز و روح‌افزا بود. هنوز خيالاتم رهايم نكرده بود، ‌همان طور با آنها در ستيز بودم كه ناگاه او جلوی‌ چشمانم ظاهر شد. دست در دست بچه‌اش، روبروی هم قرار گرفتيم.
لحظاتی به همديگر خيره شديم. او رد شد. اما من ميخكوب شدم. سرم گيج رفت. زير درختی نشستم. اندك اندك آرام گرفتم. آهی كشيدم و طبعم به همراه اشكم سرازير شد و شروع كردم به نوشتن:

گوهر فروش

يار و همسر نگرفتم  كه گرو  بود  سرم
تو شدی مادر و من با همه پيری پسرم
تو جگر گوشه هم از شير گرفتی و هنوز
من  بيچاره  همان  عاشق خونين جگرم
خون دل می‌خورم و  چشم نظرم بازم  جام
جرمم اين است كه صاحبدل و صاحب نظرم
من كه با عشق  نراندم به  جوانی‌هوسی
هوس عشق و جوانی‌است به پيرانه سرم
پدرت گوهر خود را به زر و سيم فروخت
پدر  عشـق  بسوزد  كـه  درآمـد  پدرم
عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر
عجبا  هيچ  نيارزيد  كه  بی  سيم و زرم
هنرم كاش  گره‌بند زر و سيمم بود
كه به بازار تو كاری ‌نگشود از هنرم
سيزده  را همه  عالم بدر امروز از شهر
من همان سيزدهم كه‌از همه عالم بدرم
تا به ديوار و درش  تازه كنم  عهد قديم
گاهی از كوچه معشوقه خود می‌‌گذرم
تو  از آن دگری،  ‌رو كه  مرا ياد  تو  بس
خود تو دانی كه من از كار جهانی ‌دگرم
از شكار دگران چشم و دلی‌دارم سير
شيرم  و  جوی ‌شغالان  نبود  آبخـورم
خون دل موج زند در جگرم چون ياقوت
شهـريارا  چه  كنم  لعلم  و  والاگهرم

«نقل از كتاب در خلوت شهريار»


کلمات کلیدی:
 
روز جویندگان دانش
ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱٦ 

روز دانشجو، روز جویندگان دانش و پویندگان مسیر دانایی است و چه با سعادتند کسانی که با تمام وجود، دانشجو هستند؛ آنانی که می‌کوشند تا بیشتر بدانند. مگر نه این که پروردگار می‌فرماید: «آیا آنان که می‌دانند با آنان که نمی‌‌دانند، برابرند؟»
در این روز باید یادی از نیاکان‌مان کنیم که از قرنها پیش، فریاد برآورده‌اند و اهمیت دانش را به ما متذکر شده‌اند:

«تا جهان بود از سر آدم فـراز / كـس نبود از راز دانش بی‌نياز // مردمان ِ بخرد، اندر هر ‌زمان / راز دانش را به ‌هرگونه زبان //  گـرد كردند و گرامـی داشتنـد / تا به‌سنــگ‌اندر همی‌ بنگاشتند // دانش اندر دل چراغ روشن است /  وز‌همه بد برتن تو جوشن است»
رودکی

«توانا بود هرکه دانا بود / ز ‌دانش دل پیر برنا بود»
«چنين گفت پيغمبر راستگوی / زگهواره تا گور دانش بجوی»
«مياسای زآموختن يك زمان / زدانش ميفكن دل اندر گمان»
فردوسی

«درخت تو گر بار دانش بگیرد / به‌زیر آوری چرخ نیلوفری را»
ناصرخسرو

«دانش و خواسته است نرگس و گل / که به یک جای نشکفند به هم // هر که را دانش است، خواسته نیست / هر که را خواسته است، دانش کم»
شهید بلخی


کلمات کلیدی:
 
هرچه کنی کشت، همان بدروی
ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱٤ 

روزی پسرم در مسیر برگشت از منزل پدر بزرگش گفت: «پدر، بچه‌ها توی باغچه پدرجون‌اینا، لوبیا کاشته‌اند و فلفل دراومده»!
برایش توضیح دادم که آن فلفل‌ها را پدر بزرگش در باغچه کاشته و بچه‌ها هم یا شوخی کرده‌اند یا لوبیاهایی که کاشته‌اند، سبز نشده است.
حرفم را قبول نکرد و این مطلب را روزهای بعد نیز یادآوری کرد تا این که یک روز، مقداری لوبیا و یک ظرف آب و ابزاری جهت کندن باغچه کوچک گوشه حیاطمان، برداشتیم و لوبیاها را در آنجا کاشتیم.
هر روز به لوبیاها سر می‌زدیم و به آنها آب می‌دادیم تا این که کم کم جوانه زدند و رشد کردند. وقتی که مشخص شد آن چه که سبز شده لوبیا است، از او پرسیدم: «خوب، حالا اگه لوبیا بکاریم، چی در میاد»؟
پاسخ داد: «اگه لوبیاها رو توی حیاط خودمون بکاریم، لوبیا در میاد، ولی اگه توی حیاط پدرجون‌اینا بکاریم، فلفل در میاد»!


کلمات کلیدی:
 
درسی از دکتر شریعتی
ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۸ 

سخنان عمیق دکتر شریعتی در شب یازدهم محرم سال 1350 را با عنوان «پس از شهادت»، بشنوید. بهتر است ابتدا با کلیک راست، آن را در رایانه خود ذخیره نمایید:
 
«... ما از وقتی که سنت شهادت را فراموش کرده‌ایم و به مقبره‌داری شهیدان پرداخته‌ایم، مرگ سیاه را ناچار گردن نهاده‌ایم؛ و از هنگامی که به جای شیعه علی بودن و شیعه حسین بودن و شیعه زینب بودن، یعنی پیرو، زنان و مردان ما عزادار شهیدان شدند و بس، در عزای همیشگی مانده‌ایم. چه هوشیارانه دگرگون کرده‌اند پیام حسین را، پیامی که خطاب به همه انسانها است.
این که حسین، پس از این که همه عزیزانش را در خون می‌بیند، و جز دشمن کینه‌توز و غارتگر در برابر خودش نمی‌بیند، فریاد می‌زند «آیا کسی هست که مرا یاری کند؟» مگر نمی‌داند کسی نیست که او را یاری کند؟
این سوال، سوال از تاریخ بشری است و از آینده است و از همه ما است و این سوال انتظار حسین را از عاشقانش بیان می‌کند...
اما این دعوت حسین را که شیعه می‌خواهد و شیعه می‌طلبد، در هر عصری و هر نسلی، ما خاموش کردیم؛ به این عنوان که به مردم گفتیم که حسین اشک می‌خواهد، ضجه می‌خواهد و دگر هیچ، پیام دیگری ندارد. مرده است و عزادار می‌خواهد، نه شاهد شهید حاضر همه جا و همه وقت است که پیرو می‌خواهد. این چنین به ما گفته‌اند و می‌گویند ...»


کلمات کلیدی:
 
سی دی رو بشکن
ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٦ 

پس از وقایع شرم‌آوری که در چند هفته گذشته در خصوص بازی با آبروی بازیگر سریال نرگس صورت گرفت، ظاهرا فضای جامعه کم کم دارد به سمت پشیمانی پیش می‌رود و گروههای بسیاری در حمایت از خانم زهرا امیر ابراهیمی فعالیت می‌کنند.
ترانه زیبای «سی دی رو بشکن» کار تاثیرگذاری است که دو خواننده سبک رپ – یاس و امین – در حمایت از ایشان اجرا کرده‌اند که ارزش شنیدن دارد و ثابت می‌کند که چگونه از هنر می‌توان در جهت توسعه خوبیها استفاده کرد، حتی اگر به سبک  هجوگویی سیاهان آمریکا باشد.


کلمات کلیدی:
 
مدیریت اتوبوسی
ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۳ 

گزارش شده در بعضی از سیاره‌ها موجوداتی زندگی می‌کنند که سیستم مدیریت آنها، «مدیریت اتوبوسی» است، یعنی وقتی مدیری منصوب می‌شود، کلیه معاونین و مدیران زیرمجموعه خود را با یک اتوبوس به همراه خود به سازمان جدید می آورد.
هر وقت هم که آقای مدیر بخواهد به سازمان دیگری جابجا شود، همه مدیران زیرمجموعه را مجددا سوار اتوبوس می‌کند و به همراه خود می‌برد.
احتمالا سازمان مدیریت و برنامه ریزی آن سیاره در خصوص ضررهای ناشی از این تغییرات، مطالعات کارشناسی انجام نداده است!


کلمات کلیدی: