دانشگاه ویرجینیا
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢٩ 

حتما تا کنون فیلمهای مستندی که در مورد زندگی گروهی جانوران ساخته شده است را دیده اید. به عنوان مثال زندگی اجتماعی که در کلونی مورچه‌ها در جریان است، تقسیم وظایف، همکاری و ... انسان را به شگفتی وا می‌دارد.
این شگفتی وقتی بیشتر می‌شود که شاهد حوادثی مانند آنچه در دانشگاه ویرجینا اتفاق افتاد هستیم. آخر چطور یک دانشجو می‌تواند با در دست گرفتن اسلحه جان ۳۲ تن از همکلاسی‌هایش را بگیرد؟
در مقیاس بزرگتر، چرا جوامع انسانی به جای تمرکز بر توسعه خوبیها، باید انرژی و سرمایه هنگفتی را برای ساخت جنگ افزارها صرف کنند و به فکر کشتن هم نوعان یا دفاع در برابر کشته شدن، باشند؟
آیا این است جایگاه انسانی که امانتدار خداوند بر روی زمین است؟


کلمات کلیدی:
 
ذکر بر دار کردن حسین بن منصور حلاج
ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢٧ 

... پس ببردند تا بکشند،
صد هزار آدمی گِرد آمدند،
و او چشم گرد همه می‌‌گردانيد،
و می‌‌گفت: «حق، حق، انا الحق».
نقل است که درويشی در آن ميان از او پرسيد:
«عشق چيست؟»
گفت: « امروز بينی، و فردا، و پس فردا »
آن روز بکشتند،
روز ديگر بسوختند
و سيٌم روز بر بادش دادند.

«از کتاب تذکره الاولياء عطار نيشابوری»


کلمات کلیدی:
 
به بهانه ۲۵ فروردین، روز بزرگداشت عطار نیشابوری
ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢٥ 

به صحرا شدم عشق باریده بود و زمین تر شده،
چنان که پای به برف فرو شود،
                        پای من به عشق فرو می‌شد.

«تذکره الاولیاء عطار٬ ذکر بایزید بسطامی»


کلمات کلیدی:
 
تاجر و ماهی‌گير
ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢٠ 

یک تاجر آمریکایی نزدیک یک روستای مکزیکی ایستاده بود. در همان موقع یک قایق کوچک ماهی‌گیری رد شد که داخلش چند تا ماهی بود.
از ماهی‌گیر پرسید: چقدر طول کشید تا این چند تا ماهی رو گرفتی؟
ماهی‌گیر: مدت خیلی کمی.
تاجر: پس چرا بیشتر صبر نکردی تا بیشتر ماهی گیرت بیاد؟
ماهی‌گیر: چون همین تعداد برای سیر کردن خانواده ام کافی است.
تاجر: اما بقیه وقتت رو چیکار می‌کنی؟
ماهی‌گیر: تا دیر وقت می‌خوابم, یه کم ماهی‌گیری می‌کنم, با بچه‌ها بازی می‌کنم بعد میرم توی دهکده و با دوستان شروع می‌کنیم به گیتار زدن. خلاصه مشغولیم به این نوع زندگی.
تاجر: من تو هاروارد درس خوندم و می‌‌تونم کمکت کنم. تو باید بیشتر ماهی‌گیری کنی. اون وقت می‌تونی با پولش قایق بزرگتری بخری و با درآمد اون چند تا قایق دیگر هم بعدا اضافه می‌کنی. اون وقت یه عالمه قایق برای ماهی‌گیری داری!
ماهی‌گیر: خوب، بعدش چی؟
تاجر: به جای اینکه ماهی‌ها رو به واسطه بفروشی، اونا رو مستقیــما به مشتری‌ها میدی و برای خودت کسب و کار درست می‌کنی... بعدش کارخونه راه می‌اندازی و به تولیداتش نظارت می‌کنی... این دهکده کوچک رو هم ترک می‌کنی و می‌ری مکــــزیکوسیتی! بعد از اون هم لس‌آنجلس! و از اونجا هم نیویورک... اونجاست که دست به کارهای مهم‌تری می زنی...
ماهی‌گیر:این کار چقدر طول می کشه؟
تاجر: پانزده تا بیست سال!
ماهی‌گیر: اما بعدش چی آقا؟
تاجر: بهترین قسمت همینه، در یک موقعیت مناسب که گیر اومد، میری و سهام شرکت رو به قیمت خیلی بالا می فروشی! این کار میلیون‌ها دلار برات عایدی داره.
ماهی‌گیر: میلیون‌ها دلار! خوب بعدش چی؟
تاجر: اون وقت بازنشسته می‌شی! می‌ری یه دهکــده‌ی ساحلی کوچیک! جایی که می‌تونی تا دیر وقت بخوابی! یه کم ماهیگیری کنی، با بچه‌هات بازی کنی! بری دهکده و تا دیر وقت با دوستات گیتار بزنی و خوش بگذرونی.


کلمات کلیدی:
 
تصوير‌سازی مثبت
ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۱٧ 

باب هوپر قهرمان شنا به ندرت در مسابقه‌ای می‌باخت. یک روز دلیل موفقیت او را پرسیدند، در پاسخ گفت:
« ... هر روز قبل از شروع مسابقه، فیلمی را در ذهنم به نمایش می‌گذارم. در این فیلم خودم را می‌بینم که وارد سالن می‌شوم و سه هزار طرفدار ایستاده هورا می‌کشند. می‌بینم که نور از آب منعکس می‌شود. بوی کلر را استشمام می‌کنم و احساس هیجان به من دست می‌دهد.
صدای گلوله شروع را می‌شنوم و به درون آب شیرجه می‌روم  و اولین حرکت شنای پروانه را انجام می‌دهم. حرکاتم را در آب حس می‌کنم، بعد حرکت بعدی را انجام می‌دهم و بعد بعدی. به لبه استخر نزدیک می‌شوم، می‌چرخم و حرکتهای کوتاه کرال پشت را انجام می‌دهم. هرچه پایم را محکم‌تر می‌کوبم سریعتر پیش می‌روم. بعد شنای رو به سینه انجام می‌‌دهم. این بهترین حالت شنای من است که آن را انجام می‌دهم. بعد با موفقیت به پایان می‌رسانمش و می بینم که برنده شده‌ام!
این فیلم را قبل از شروع مسابقه در ذهنم بیست، سی یا چهل بار می‌بینم. وقتی مسابقه شنا شروع می‌شود، آن را اجرا می‌کنم و برنده می‌شوم».

«نقل از کتاب ذهنت را بیدار کن»


کلمات کلیدی:
 
فقط يک نفر حق دارد عصبانی شود!
ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۱٢ 

در مذاکراتی که دهه ۱۹۵۰ بین مدیریت و اتحادیه کارگری صنایع فولاد آمریکا انجام می‌شد، اعضای کمیته ضابطه‌ای داشتند که در هر زمان فقط یک نفر می‌تواند عصبانی شود. این ضابطه سبب می‌شد وقتی یکی از اعضا با عصبانیت سخن می‌گفت، دیگر اعضا نمی‌بایستی با عصبانیت به سخنان او پاسخ دهند.
این ضابطه ضمنا اجازه می‌داد که شرکت کنندگان بتوانند به نوبت ناراحتی‌ها و عقده‌های خود را خالی کنند و ایرادی هم به آنها وارد نشود: «عیبی ندارد، حالا نوبت اوست، هرچه می‌خواهد می‌تواند بگوید».
این ضابطه فایده دیگری هم داشت. به افراد کمک می‌کرد احساسات خود را کنترل کنند. رعایت نکردن این قاعده سبب می‌شود که شما کنترل خود را از دست داده، تا حدودی اعتبار خویش را از دست بدهید.

«نقل از کتاب اصول و فنون مذاکره»


کلمات کلیدی:
 
تبریک SMS ی !
ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٥ 

خداوند بهار را آفرید و نوروز را زمان دید و بازدید قرار داد،
و انسان SMS را اختراع کرد و با ۱۳۴ ریال از زحمت دید و بازدید آزاد شد!

شاعر شعر زیر را نمی‌شناسم ولی شعر جالبی است:

گله می‌كرد ز مجنون، ليلی
كه شده  رابطه‌مان  ايميلی

حيف از آن رابطه انسانی
كه چنين شد كه خودت می‌دانی

عشق وقتی بشود دات كامی
حاصلش نيست به جز ناكامی

نازنين خورده مگر گرگ ترا؟
برده يا دات كام و دات ارگ ترا؟

بهرت ايميل زدم پيشترك
جای سابجكت نوشتم به درك

به درك گر دل من غمگين است
به درك گر غم من سنگين است

به درك رابطه گر خورده ترك
قطع آن هم به جهنم به درك

آنقدر دلخور از اين ايميلم
كه به اين رابطه هم بی‌ميلم

مرگ ليلی، نت و مت را ول كن
همه را جای ok، کنسل کن

off كن كامپیوتر را جانم
یار من باش و ببین من on ام

اگرت حرفی و پیغامی هست
روز کاغذ بنویسش با دست

نامه یک حالت دیگر دارد
خط تو لطف مکرر دارد

خسته از font و ز format شده‌ام
دلخور از گردلی @ (ات) شده‌ام

کرد ریپلای به لیلی، مجنون
که دلم هست از این سابجکت خون

باشه فردا تلفن خواهم کرد
هر چه گفتی که بکن خواهم کرد

زودتر پیش تو خواهم آمد
هی مرتب به تو سر خواهم زد

راست گفتی تو عزیزم لیلی
دیگر از من نرسد ایمیلی

نامه‌ای پست نمودم بهرت
به امیدی که سر آید قهرت


کلمات کلیدی: