رنگ لبخند پدر
ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢٢ 

کار می کند پدر 
 صبح تا غروب 
  چند جا 
    برای این و آن
دیر وقت، شب
به خانه می رسد 
   خسته 
      خسته 
           کم توان
می‌نشنید و
اگرچه خسته است
خنده‌ای به رنگ مرده غروب آفتاب
روی صورتش نشسته است.
مادرم
کنار دیگ شام
شکوه می‌کند 
 از گرانی اجاره 
  قبض آب و برق و گاز 
    خرج‌های ناتمام ...
آفتاب چهره پدر غروب می‌کند ...

«مصطفی رحماندوست»


کلمات کلیدی:
 
حکایتی از ابوسعید ابوالخیر
ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۱٥ 

ابو سعيد را گفتند: فلان كس بر آب می‌رود،
گفت: سهل است، وزغی و پرنده‌ای بر روی آب می‌رود.
گفتند: فلان كس در هوا می‌پرد،
گفت: زغنی و مگسی نيز در هوا می‌پرد.
گفتند: فلان كس در يك لحظه از شهری به شهری می‌رود،
گفت: شيطان هم در يك نفس از شرق به غرب می‌رود، اين چنين چيزها را بس قيمتی نيست، مرد آن بود كه ميان خلق نشنيد و داد و ستد كند و زن خواهد و با خلق در آميزد، و يك لحظه از خدای خود غافل نباشد.

پی نوشت:
ای شیخنا ابوسعید، امروزه مرد آن بود که با ۱۸۳ هزار تومان حقوق مصوب وزارت کار، در تهران زندگی همی‌کند، کرایه خانه همی‌دهد، خواسته‌های اهل و عیال فراهم آورد و از عهده مؤونه زندگی برآید.


کلمات کلیدی:
 
سریال شهريار
ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٧ 

دو سال پیش، دوره سه جلدی ممنوع‌الچاپ! شده «در خلوت شهریار» را از یکی از دوستان به امانت گرفتم و چنان شیفته این کتاب شدم که هر روز چند ساعت را به خواندن مکرر آن می‌گذراندم. عاقبت بخشهایی از آن را تایپ کردم و کتابها را به صاحبش بازگرداندم تا ذهنم آزاد گردد. از آن زمان ارادت بیشتری به استاد شهریار احساس می‌کنم.
این سریال شهریار که چند وقتی است از تلویزیون پخش می‌شود، تا کنون در حد بضاعت خود حق مطلب را ادا کرده است. غیر از حاشیه‌های زیاد ابتدای فیلم، نوجوانی شهریار را به زیبایی به تصویر کشیده و شخصیتهای مرحوم بهار و استاد صبا را با ظرافت بسیاری نمایش داده است. نگاه داستان به جریان مشروطه، منصفانه است و دیدگاه انتقادی و گزنده شهریار را در حاشیه جریان به خوبی نمایش می‌دهد.
امیدوارم ادامه داستان هم با همین روال پیش برود. برایم جالب است ببینم سیروس گرجستانی چگونه نقش شهریار را ایفا خواهد کرد.


کلمات کلیدی:
 
فرصت زندگی دوباره
ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٤ 

از ابتدای این هفته، هر روز دیر به سر کار رفتم و صبح‌ها به سختی از خواب بیدار می‌شدم. روز سه‌شنبه که شورای مدیران داشتیم، با اینکه مدیر عامل تذکر داد همه مدیران باید به موقع بیایند، باز هم صبح چهارشنبه نتوانستم خودم را به رفتن به موقع متقاعد کنم و بعد از نماز صبح باز هم خوابیدم و هربار که چشم باز می‌کردم، میل شدیدی به خواب دوباره داشتم.
این موضوع در همسر و فرزندم به صورت سر درد و سرگیجه بود و آنها نیز با تاخیر به پیش دبستانی پسرم می‌رفتند. حتی یکی دو شب برای این که فردا صبح زود از خواب بیدار شویم، از حدود ساعت هشت و نیم شب خوابیدیم.
دیروز به طور اتفاقی همسرم متوجه شد که لوله بخاری به طور کامل از پشت بخاری بیرون آمده و همه گاز بخاری در آپارتمان کوچکمان - که تقریبا اکثر راههای ورود و خروج هوای آن مسدود است - پخش می‌شود.
با سوال از  مهدی فهمیدم پنج شنبه هفته قبل که با هم چادر و وسایل ماشین را می‌شستیم، او دستمالها را روی بخاری ولرم خشک می‌کرده و هنگام حرکت آنها روی بخاری، لوله درآمده است و به خاطر اینکه بخاری به صورت سه کنج در گوشه اتاق قرار گرفته، این موضوع اصلا قابل دیدن نبود و یک هفته کامل این گاز سمی در ساختمان پخش می‌شده است.
از او پرسیدم که چرا به من نگفتی لوله درآمده؟  گفت: «من دوبار گفتم ولی شما توجه نکردی». فکر می‌کنم در آن موقع پای کامپیوتر بودم و حواسم به او نبوده است. واقعا لطف معجزه آسای خداوند بود که اکنون زنده هستیم.

پی نوشت:
- به حرفهای کودکانتان با دقت گوش دهید، چون ممکن است عدم توجه به آنان، به قیمت جانتان تمام شود!
- همین الان لوله بخاری‌تان را کنترل کنید و قدری منافذ ورودی هوا را باز بگذارید. تشخیص وجود گاز در منزل تقریبا غیر ممکن است. مرگ خاموش بسیار ساده‌تر از آنچه فکر می‌کنید، ممکن است به سراغتان بیاید، در قالب وسوسه لحظاتی خواب شیرین.
-  بی ‌دلی در همه احوال خدا با او بود
   او نمی‌دیدش و از دور خدایا می‌کرد


کلمات کلیدی: