مقاومت در برابر تغییر
ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/٢۱ 

ری بلیزتر می‌گوید: «تنها کسی که می‌خواهد عوض شود، بچه‌ای است که زیرش را خیس کرده است» !
دو قاعده عمده زندگی به این صورت است که:
1- تغییر غیر قابل اجتناب است.
2- هر کسی در مقابل تغییر مقاومت می‌کند.
اکثریت مردم برای دور ماندن از ایده‌های جدید، مقاومتهای خاصی را نشان می‌دهند، بنابراین مجبورید که با آن افراد بجنگید و برای اینکه ایده‌ها را به واقعیت تبدیل کنید، هر کاری را که لازم باشد، انجام دهید.
این عمل گاهی به معنی جنگ با روشهای گذشته و رودررو شدن با موانع می‌باشد.

«نقل از کتاب ذهنت را بیدار کن»

پی‌نوشت:
کِنِت بولدینگ، اقتصاد دان معروف می‌گوید:
«در دنیا دو نوع افراد وجود دارند. عده‌ای همه چیز را به دو دسته تقسیم می‌کنند و عده‌ای هم نمی‌کنند»!


کلمات کلیدی:
 
شکایت مشتریان
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٤/۱٤ 

اگر در ممیزی مراقبتی سیستم مدیریت کیفیت یک سازمان مشاهده کنید که سوابق شکایات مشتریان وجود ندارد و آنها به شما بگویند که در طی این دوسالی که مکانیزم رسیدگی به شکایات مشتریان راه اندازی شده، هیچ شکایتی به ما نرسیده است، چه تصمیمی می‌گیرید؟

پی نوشت:
ضمن تشکر از نظرات امیرعلی و محمد، در این هفته که گذشت، اگرچه واحد بازرگانی شرکت سوابق شکایات مشتریان را ثبت نکرده بود، برای ممیزی مراقبتی چند مورد از سوابق را ثبت کردیم و اقدامات اصلاحی انجام شده را هم مستند کردیم که ممیزی به خیر گذشت.


کلمات کلیدی:
 
تفاوت‌های من و رئيسم
ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/۱٠ 

وقتی من كاری را دير تمام می‌كنم، من كند هستم.
وقتی رئيسم كاری را طول دهد، او دقيق و كامل است.

وقتی من كاری را انجام ندهم، من تنبل هستم.
وقتی رئيسم كاری را انجام ندهد، او مشغول است.

وقتی كاری را بدون اينكه از من خواسته شود انجام دهم، من قصد دارم خودم را زرنگ جلوه دهم.
وقتی رئيسم اين كار را كند، او ابتكار عمل به خرج داده است.

وقتی من سعی در جلب رضايت رئيسم داشته باشم، من چاپلوسم.
وقتی رئيسم، رئيسش را راضی نگاه دارد، او همكاری می‌كند.

وقتی من اشتباهی كنم، من نادان هستم.
وقتی رئيسم اشتباه كند، او مانند ديگران يك انسان است.

وقتی من در محل كارم نباشم، من در حال گشت‌زدن هستم.
وقتی رئيسم در دفترش نباشد، او مشغول انجام امور سازمان است.

وقتی يك روز مرخصی استعلاجی داشته باشم، من هميشه مريض هستم.
وقتی رئيسم در مرخصی استعلاجی باشد، او حتماً خيلی بيمار است.

وقتی من مرخصی بخواهم، بايد يك جلسه دليل و توجيه بياورم.
وقتی رئيسم به مرخصی برود، بايد می‌رفت چون خيلی كار كرده است.

وقتی من كار خوبی انجام می‌دهم، رئيسم هرگز به خاطر نمی‌آورد.
وقتی من كار اشتباهی انجام دهم، رئيسم هرگز فراموش نمی‌كند.


کلمات کلیدی:
 
سهمیه‌‌بندی بنزین (۲)
ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/٧ 

اگرچه ساماندهی مصرف بنزین و جلوگیری از اسراف بی‌رویه آن امری پسندیده است ولی چند سوال:
آیا باید مسوولین مرتبط با موضوع سهمیه‌بندی نظیر شهرداری، نیروی انتظامی و متصدیان پمپ‌بنزین هم از اخبار سراسری خبر سهمیه‌بندی شدن بنزین را بشنوند؟
آیا نمی‌شد در اخبار ساعت ۷ صبح اعلام شود که از ساعت ۲۴ شب گذشته بنزین سهمیه‌بندی شده است؟
آیا معاون وزیر نفت باید پس از سهمیه‌بندی متوجه شود که هنوز جایگاههای سوخت‌گیری گاز در بعضی استانها راه‌اندازی نشده و هنوز تعدادی از خودروهای دوگانه‌سوز بدون کپسول به مشتریان تحویل می‌شود؟
تکلیف صدها هزار نفری که کارت سوخت خود را دریافت نکرده‌اند چه می‌شود؟
چه مکانیزمهایی برای جلوگیری از تخلفات دست اندرکاران سهمیه‌بندی، از متصدیان سیستم رایانه گرفته تا متصدیان توزیع و تحویل سوخت، اتخاذ شده است؟
آیا بهتر نبود در کنار این همه وقت و هزینه که برای انرژی هسته‌ای صرف شده، قدری هم تلاش برای توسعه پالایشگاه‌های جدید و راه‌اندازی ایستگاههای سوخت‌گیری گاز می‌شد؟
 آیا اگر زیرساختهای لازم برای گازسوز نمودن خودروها فراهم می‌شد، خود مردم سوخت گاز را جایگزین بنزین نمی‌کردند؟
چه برنامه‌ای برای استفاده صحیح از بودجه حاصل از کاهش مصرف بنزین در نظر گرفته شده است؟ این پول به کجا خواهد رفت؟

پی‌نوشت: 
این شعر زیبای آقای صدری زاده را درباره سهمیه‌بندی ببینید.


کلمات کلیدی:
 
سهمیه ‌بندی بنزین
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/٦ 

یکی از آشنایان می‌گفت در پمپ بنزین وقتی باک ماشین را پر کردم، کنتور پمپ ۴۷ لیتر را نشان داد و این در حالی است که ظرفیت باک ماشین من ۴۰ لیتر است!
برای اطمینان یک ظرف ۴ لیتری را پر کردم و ۵ لیتر نشان داد!
به متصدی پمپ اعتراض کردم که جواب سر بالا داد و گفت باید با مسوولین صحبت کنید.

پی‌نوشت:
گـوش اگر گـوش تو و ناله اگر ناله من
آنچه البته به جایی نرسد فریاد است


کلمات کلیدی:
 
طنزی از ابوالفضل زرویی نصرآباد
ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/۳ 

ای وزيران وطـن  دستـم به دامان شما
نيم باقی مانده ی جانم به قربان شما

فقر و محروميت و تبعيض و كمبود و فشار
زشـت باشـد در بـلاد تـحـت فـرمـان شما

اين همان ملك است كاندر خاطر رنجور خويش
دارد  انـــدر  يــاد،  ايــام  دبــســتــان   شــمــا

پشـت مظلـومان به شمشيـر وزارت نشكنيد
چند روزی را كه اين حكم است  مهمان شما

فكـر آبادانـی «سـودان» چه مـی باشـيـد؟! تا
غرق در فقـر است، رشت و يزد و كرمان شما

بنده می پرسم كه آيا از «غنا» هم كمتر است
بابل  و  سمـنان  و  تبـريز  و  خـراسان  شما؟!

در  زمسـتان  مـردمان  بينـوا  را  بنگريد؛
فرق دارد اين زمستان، با زمستان شما

هيچ  اقدامی  پی  رفع  تورم  كرده ايد؟
ما نمی دانيم، خود دانيد و وجدان شما

اين «روابط» كم كمك  جای «ضوابط» را گرفت
ضامن پست كسان شد پست و عنوان شما

دوست می داريمتان از جان و دل،  هر چند نيست
سوی  ما  شب  زنده داران  چشم  احسان  شما

ای بزرگانی كه ما بيچارگان را راه نيست
بر سر خوان  چلو مرغ  و فسنجان شما!

پند گفتم؛ گر چه بر خوبان عالم محرز است
عقل  و تدبير  و  كمال و عدل  و ايمان شما

گاه گه، وقت  فراغت يادی  از مردم كنيد
سخت محتاجند بيماران به درمان شما

زيـر  بـار   فـقـر  و   رنـج  و  داغ  يـاران  عـزيـز
پشتمان بشكست و نشكستيم پيمان شما


کلمات کلیدی:
 
خالی کردن فنجان ذهن!
ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/٢ 

معلم خلاقی یکی از شاگردانش را برای صرف چای بعد از ظهر به منزلش دعوت کرد. بعد از مدتی صحبت نوبت چای شد. هنگامی که معلم فنجان چای را پر می‌کرد، با وجود پرشدن فنجان باز هم به ریختن چای ادامه داد. فنجان لبریز شد و روی کف اتاق ریخت.
بالاخره شاگرد گفت، استاد دست نگهدارید؛ فنجان لبریز شده است و دیگر جای ندارد.
معلم پاسخ داد: «کاملا مشخص است. همین عمل در تو هم اتفاق افتاده است. اگر می‌خواهی مطالب مرا یاد بگیری باید اول آنچه را که در فنجان ذهنت می‌گذرد، خالی کنی».

«نقل از کتاب ذهنت را بیدار کن»


کلمات کلیدی: