شعری از پروفسور هشترودی
ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢٦ 

منحنی قامتم تابع  ابروی توست
خط مجانب بر آن، طره‌ی گیسوی توست

چون به عدد، یک تویی، ما همه‌ی صفرها
آن چه که معنی دهد قامت دلجوی توست

پرتوی خورشید شد مشتق از آن روی تو
گرمی جان بخش او، جزئی از آن خوی توست

حد رسیدن به تو، مبهم و بی انتهاست
بازه تعریف دل، در حرم کوی توست

بی تو وجودم بود یک سری واگرا
ناحیه همگراش دایره روی توست

از پروفسور هشترودی:
دانش در جست و جوی چیزی است که هست ولی هنر در پی آفرینش چیزی است که نیست. اگر هنرمند امروز سرسام زده به نظر می‌آید، به دلیل آن است که گناه ناخواسته دانش را معصوم دیگری که همان هنرمند است، باید با اشک چشم تائید کند.
دکارت می‌گوید: می‌اندیشم پس هستم.
من می‌گویم: هستم پس می‌اندیشم.


کلمات کلیدی:
 
بحران اقتصادی
ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٦ 

داستان قورباغه پخته که یادتان هست؟ این خطر بحران اقتصادی دارد به شکلی بسیار آرام و خزنده تمام جوامع، سازمانها و افراد را در بر می‌گیرد. اگرچه در ابتدا احساس می‌شد که این رکود اقتصادی فقط باعث سست شدن ارکان اقتصاد آمریکا است ولی به تدریج دامنه آن، مرزهای آمریکا را پشت سر گذاشت و این روزها به آرامی دارد به تمامی کشورها می‌رسد.
نتیجه مطالعات امکان‌سنجی که در خصوص سرمایه‌گذاری در بخش صنعت خودمان انجام دادیم، نشان داد که سرمایه‌گذاری و حتی ادامه فعالیت، سود بسیار کمی به همراه دارد. تورم رکودی به وجود آمده باعث شده که راهکارهای متعارف خروج از رکود، محدودتر شود.
قصد تحلیل علل به وجود آمدن این بحران و اثرات آن در کشورمان را ندارم، بلکه می‌خواهم بگویم که بهتر است سازمان و خودتان را برای مواجهه با این شرایط که آن را حداقل چند ماه پیش‌بینی می‌کنند، آماده کنید.
اگر احساس می‌کنید حاشیه سود شرکتتان پایین آمده، چکهای مشتریانتان پاس نمی‌شود، خودتان به سختی موجودی حساب شرکتتان را برای پاس شدن چکها پر می‌کنید، پرداخت حقوق در سازمان به سختی انجام می‌شود یا به تعویق می‌افتد، اینها همه نشان از پخته شدن تدریجی قورباغه است.
در بعد سازمانی تا جایی که می‌توانید از هزینه‌های اضافی بکاهید تا با مشکل جدی مواجه نشوید. در زندگی فردی هم برنامه مالی دقیقی داشته باشید و خود را برای نوسانات احتمالی درآمد، آماده سازید. البته امیدوارم که به لطف خدا مشکلی جدی برای هیچ یک از سازمانهای خصوصی یا دولتی پیش نیاید و همه به سلامت این دوره را پشت سر بگذارند، ولی به هر حال احتیاط شرط عقل است!


کلمات کلیدی:
 
انسان یا بالنده است یا نالنده!
ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٥ 

مرحوم مجتبی کاشانی می‌گفت: «انسان یا بالنده است یا نالنده». هر چقدر تجربه‌ام در زندگی بیشتر می‌شود، اعتقاد عمیق‌تری به این جمله پیدا می کنم. به نظر من بالندگی و نالندگی انسانها، بیشتر از اینکه به  سرشت و آفرینش آنها بستگی داشته باشد، به محیط و آموزش آنها بستگی دارد.

اطرافیان ما بیشترین تاثیر را در مثبت یا منفی بودن نگرش‌مان دارند. خانواده، رسانه‌ها، همکاران و مهمتر از همه، دوستانمان باعث افزایش، کاهش یا تغییر بار احساسی و عاطفی ما هستند. وجود یک فرد یا جمع نالنده می‌تواند حس نالندگی را در ما تشدید کند و شنیدن ناله‌های دیگران و داشتن کسی برای ناله کردن، مشوقی است برای افزایش نالندگی و برعکس.

اگر می‌خواهید فردی بالنده شوید، اول از همه دوستان نالنده خود را ترک کنید و بالندگان را به دوستی برگزینید. اگر احساس می‌کنید که در شغلتان موثر نیستید، کارتان را عوض کنید و مسوولیتی را به عهده بگیرید که کمی از توان امروز شما بیشتر است، این امر باعث رشد شخصیت فردی و اجتماعی شما می‌شود و به بالندگی شما می‌افزاید.

اگر در برخورد با نالندگان، با آنها همراهی نکنید، کم کم به این نتیجه می‌رسند که ناله‌هایشان را جای دیگری خرج کنند. با بالنده شدن، طبق قانون جذب، به مرور زمان بالندگان را به سمت خود جذب خواهید کرد.

 

پی نوشت:

-  تغییر پلاکهای شهر تهران موضوعی است که اگر با پست سر و کار داشته باشید، می‌دانید چه اتفاقی افتاده است. از یکی از دوستان مطلع در شهرداری پرسیدم که  این چه کاری است، به شوخی گفت که این پیمانکار سفارش شده‌ی تولید پلاک هم باید نان بخورد. گفتم حالا که کارش تمام شده می‌توانید با یک ژست مردم مداری بگویید که در پی اعتراضات مردمی دوباره قرار است پلاکها مانند قبل شود. به این ترتیب به پیمانکارتان هم یک بار دیگر لقمه ای نان می‌رسد!

- هر کاری کردم که در این یادداشت ننالم نشد، شما به بالندگی خودتان ببخشید!


کلمات کلیدی: