ز آتش خویش هر کسی می سوخت
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٢٧ 

شعر زیر از  صغیر اصفهانی است:

داد درویشــــــی از سر تمــــهــیــــد
سر قلیــــان خویش را به مــــریـــــد
گفت کز دوزخ ای نـــــکـــو کـــــــردار
قـــــدری آتــــش به روی آن بگــــذار
بگــــرفت و بـــبـــــرد و بـــــــــاز آورد
عقـــــــــد گوهـــــــــر ز درج راز آورد
گــــــــفت در دوزخ هــرچـه گـــردیدم
درکـــات جحیـــــــــــم را دیــــــــــدم
آتـــش و هیــــــزم و ذغــــال نبــــــود
اخگـری بهــــــر اشتــعـــــال نبــــــود
هیــــچ کس آتشــــــی نمی افروخت
ز آتش خویش هر کسی می سوخت

 

پی نوشت:
فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکافِرِین (بقره/24)

از آتشی بترسید که هیزم آن بدن‌های مردم (گنهکار) و سنگ‌ها است و برای کافران آماده شده است.


کلمات کلیدی:
 
کارآفرین دیوانه ایرانی!
ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱٧ 

یک بازرگان متمول افغانی که با کشورهای ایران، امارات، تاجیکستان و ... واردات و صادارت داشت، با شریکشان که یک مهندس مشهدی است برای مذاکره خرید تجهیزات راه اندازی یک خط ریخته گری به شرکت آمده بودند. مهندس مشهدی که سی سال است شریک تجاری آنها است می گفت که تمدن در محل زندگی آنها در مزار شریف، کمی بهتر از چیزی است که در فیلم یوسف پیامبر - کنعان - می بینید. هیچ صنعت و کشاورزی وجود ندارد و مردم به سختی روزگار می گذرانند.
چقدر آن سرمایه دار افغانی برای کشورش ارزشمند است. با اینکه خودش از تمکن مالی خوبی برخوردار است و اکثر ماههای سال در کشورهای همسایه به سر می برد، می خواهد همه مشکلات و ریسک های سرمایه گذاری و تولید را تحمل کند تا اینکه برای قوم و قبیله اش شغل و منبع درآمد ایجاد کند.
روز بعد، یک کارآفرین اصفهانی به دفتر آمد. 45 میلیارد تومان سرمایه داشت و می خواست با آن و بدون استفاده از وام بانکی، کارخانه ریخته گری و نورد راه اندازی نماید. در بین جلسه از مشکلاتش می گفت. اینکه در جامعه به خاطر سرمایه ای که دارد، به او به چشم یک زالوی اقتصادی نگاه می کنند. برای دریافت مجوز به هر سازمانی که می رود، چون می بینند پول دارد بلافاصله به صورت مستقیم و غیر مستقیم تقاضای رشوه می دهند. می گفت در کشور چین وقتی می بینند کسی توانایی مدیریت یک کارخانه و صادرات را دارد، به او کارخانه می دهند، از پرداخت هزینه های انرژی معاف می کنند و حتی حقوق کارگر را هم دولت می دهد که تولید انجام شود ولی اینجا فقط باید حدود نیمی از سرمایه اش را برای دریافت زمین و مجوزهای لازم در شهرک صنعتی بدهد.
از اینجای بحث به طور ناخودآگاه هر چند ثانیه یک بار سرم را به علامت تایید تکان می دادم و می گفتم: بله… بله. داشتم فکر می کردم که ارزش این کارآفرینان برای کشور چقدر است؟ در این شرایط اقتصادی کشور نباید تسهیلات ویژه به این قبیل کارآفرینان داد؟ در این اقتصاد ناسالم که با دلالی و واسطه گری، سرمایه داران سودهای کلان به جیب می زنند، آیا نباید دست این کارآفرینان که می خواهند سرمایه خود را در صنعت به خطر بیاندازند، بوسید؟
همانطور داشتم بله... بله می گفتم که به خودم آمدم. دیدم دارد تعریف می کند که دوستانش چطور وامهای بنگاههای زود بازده را دریافت کرده اند و با آن دارند در دبی و کانادا برج سازی می کنند. می گفت من واقعا دیوانه هستم که با این شرایط پول خودم را می خواهم اینجا سرمایه گذاری کنم. من هم غرق در افکارم داشتم سرم را تکان می دادم و می گفتم: بله... بله.


کلمات کلیدی:
 
ساعتی در خود نگر تا کیستی
ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱٢ 

   ساعتی در خود نگر تا کیستی         از کجاییی وز چه جایی چیستی
در جهان بهر چه عمری زیستی        جمع هستی را بزن بر نیستی
از حسابت تا خبر دارت کنم
گه حدیث از شر کنی گاهی ز خیر        گه سخن از کعبه گوئی گه ز دیر
گاه دل بر ذکر بندی گه به سیر        گر نپردازی زمن یکدم به غیر
واحد اندر ملک قهارت کنم
آخر از خود یکقدم برتر گذار        این خـیالات هـبا از سـر گذار
 کـام دنـیا را به گـاو  و  خـر  گـذار      یک نماز از شوق چون جعفر گذار
تا به خلد عشق طیارت کنم
کـاهـلـی تـا کـی دمـی در کـار شو       وقت مستی نیست هین هشیار شو
خواب مرگستت هلا بیدار شو         کاروان رفـتـند دسـت و بار شو
تا به همراهان خود یارت کنم
بار کش زین منزل ای جان پدر       کاین بیابان جمـله خوف است و خطر
مانی ار تنها شـود خـونت هـدر         دست غم زین بعد خواهی زد به سر
کار من این بود کاخبارت کنم
با وجود آنکه در جرم و گناه        عمر خود در کار خود کردی تباه
گر به کوی رحمتم آری پناه       سازمـت خـوش مورد عفـو اله
پس به جرم خلق غفارت کنم
قصه کوته، بنده شو در کوی من       تا به دل بینی چو موسی روی من
زنده گردی چون مسیح از بوی من        عـاشـقـانه گـر کنـی رو سـوی من
در مقام قرب احضارت کنم

  میرزا حسن اصفهانی (صفی علی شاه)

پی نوشت:
- پینوکیو بعد از سی قسمت آدم شد، ما هنوز بعد از سی سال آدم نشدیم. ببینیم دراین سی روز ماه رمضان اتفاقی می افتد؟ مگر می توان به خود اجازه داد که ناامید بود؟
- شعر کامل را در اینترنت جستجو کنید و بیابید؛ چند بیت آن را گزینش کرده ام.


کلمات کلیدی:
 
علل تغییر زمینه کاری
ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱٠ 

یکی از دوستان پرسده بودند که چطور شد بعد از چند سال پرداختن به موضوعاتی چون مدیریت کیفیت و مدیریت تولید و ... یک دفعه از مدیریت فروش سر درآوردم. این مطلب را در جواب به این سوال نوشته‌ام:
۱- معمولا کارشناسان فنی در سنین میان سالی به بالا برای کسب و نگهداری فرصتهای شغلی، نسبت به جوان‌ترها مزیت رقابتی خود را از دست می‌دهند؛ چون با تغییرات سریع استاندارهای، نرم‌افزارها و ... بروز ماندن بسیار سخت است. همچنین کارشناسان جوان، با انرژی بیشتر و حقوق مزایای کمتر، آن کار را به نحو بهتری انجام خواهند داد.
۲-  در چند سال گذشته استقبال زیادی از استخدام مهندسین صنایع در صنعت به وجود آمد که در نتیجه بهبودهای صنعتی تا حد امکان انجام شد و استانداردها پیاده سازی گردید. البته در این میان، مهندسین بی‌تجربه و مشاورین سودجو با انجام کارهای غیراثربخش، لطمه بسیاری به اعتبار جامعه مهندسی صنایع زدند. با اینکه اعتقاد دارم در همه سازمانهای خصوصی و دولتی، فرصتهای بهبود فراوان وجود دارد، ولی به این نتیجه رسیده‌ام که در نقش یک کارشناس صنایع یا مدیر واحد سیستم ها و روشها، اختیارات و ضمانت اجرایی لازم برای انجام این اصلاحات وجود ندارد. حضور در یکی از نقشهای مدیریتهای صفی می‌تواند بستر بهتری برای پیاده‌سازی تکنیک‌های مهندسی صنایع باشد تا یک مدیریت ستادی.
۳- به نظر من متدولوژی‌های جدید در صنایع مانند EFQM و Six Sigma حداقل برای صنعت امروز ما کاربردی نیستند و فقط در سازمانهای متوسط و بزرگ که مدیریت آنها دیدی باز دارند، قابل اجرا خواهد بود و به نتیجه رسیدن آنها هم نیاز به همکاری و پذیرش کلیه کارکنان سازمان خواهد داشت.
۴- نکته‌ای که در یک سال و نیم گذشته ذهنم را به خود مشغول کرده بود و چند مطلب هم مستقیم یا غیر مستقیم در مورد آن در وبلاگ نوشتم، تفاوت فرآیندهای تحقق محصول و فرآیندهای پشتیبانی است. فعالیت در فرآیندهای تحقق محصول یک سازمان باعث می‌شود که شما مستقیما در ایجاد ارزش افزوده بر روی محصول یا خدمت نقش داشته باشید و در نتیجه، باعث ارزشمندتر شدن حضور شما در سازمان و افزایش حقوق و مزایا خواهد شد. مثلا اگر شما به عنوان یک تحلیل‌گر سیستم در یک شرکت مهندسی مشاور صنایع فعالیت می‌کنید، دقیقا در چرخه تحقق محصول قرار دارید و به ازای هر ساعت کار شما، برای مشتری فاکتور صادر می‌شود، ولی یک تحلیل‌گر سیستم در یک کارخانه تولیدی، فرآیندی پشتیبانی به عهده دارد و طبیعتا حساسیت حضورش  از اپراتور تولیدی که یک ساعت تاخیرش باعث توقف تولید می‌گردد، کمتر است.
۵- یکی از دو گزینه‌ای که برای دهه چهارم زندگی و دهه دوم کاری‌ام در نظر داشتم، ارائه مشاوره فنی در یکی از شاخه‌های کاربردی مهندسی صنایع، مانند سیستم مدیریت کیفیت بود. در سال گذشته با مشاوره هایی که ارائه دادم، نیاز بازار به مشاورین با تجربه و امین و با دستمزد مناسب را حس کردم، زیرا مهندسین صنایعی که به استخدام سازمان‌ها در می آیند، معمولا دانش و تجربه لازم برای تحول سازمان را ندارند و مشاورین با تجربه هم برای هر ساعت مشاوره، دستمزدی چند ده هزار تومانی مطالبه می‌کنند که از توان بسیاری از سازمانها خارج است. هنوز هم معتقد هستم که این قسمت بازار به مهندسین صنایع با تجربه، نیاز فراوان دارد.
۶- گزینه دوم، حضور در یک فرآیند تحقق محصول در یک شرکت صنعتی بود که طی مشورت با چند مدیر موفق به این نتیجه رسیدم که امروز بحث فروش و رقابت در بازار، دغدغه اصلی بیشتر شرکتهای تولیدی و خدماتی است و هرچه زمان بیشتر می‌گذرد، این موضوع برای شرکتها از حساسیت بیشتری برخوردار خواهد شد، به طوری که از چند مدیر عامل شنیدم که می‌گفتند امروز مهم‌ترین موضوع در شرکتشان، موضوع فروش است. یک مهندس صنایع اگر خمیر مایه و شم فروشندگی را داشته باشد، خود را به دانش و ابزارهای بازاریابی و فروش مسلح کند و تا حد کافی از دانش فنی محصولی که قرار است بفروشد مطلع باشد، خیلی راحت می‌تواند در این زمینه به موفقیت برسد. البته نباید فراموش کرد که خریدار وقتی با فروشنده‌ای میان سال یا جا افتاده مواجه می‌شود، به طور ناخودآگاه احساس آرامش و اطمینان بیشتری به او دست می‌دهد تا اینکه با یک فروشنده جوان مواجه شود. این نکته کلیدی بیانگر این است که اگر شما به عنوان یک فروشنده بتوانید تخصص خود را بالا ببرید، هرچه سنتان افزایش پیدا کند، از مزیت رقابتی بیشتری نسبت به سایرین برخوردار می‌شوید، که دقیقا برعکس کار کارشناسی فنی است.
۷- نکته آخر که به نظر من از همه موارد فوق در تغییر شغلی من موثرتربود، لطف خدا است که بتوانم در مسیر تغییر قرار بگیرم و این ریسک شغلی را انجام دهم. اگرچه خیلی از عواملی که باعث شده شما امروز در جایی باشید، نتیجه برنامه‌ریزی شما است، ولی صدها اتفاق خارج از اختیار شما هم رخ داده که اگر آنها نبودند، معلوم نبود شما بتوانید خود را با شرایط جدید وفق دهید.

پی نوشت:
تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست
راهـرو گــر صــد هــنــر دارد تـوکـل بـایـدش


کلمات کلیدی:
 
کاتالوگی متفاوت
ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٤ 

همانطور که قبلا هم گفتم، در حال طراحی و تهیه مجموعه‌های تبلیغاتی از قبیل سایت و  فیلم و ... هستیم. در طراحی هر کدام از این موارد، سعی می‌کنم تا جای ممکن از کلیشه‌ها بپرهیزم و اگر پیشنهادی متفاوت دریافت کنم، در صورت امکان‌پذیر بودن، از آن استفاده نمایم.
معمولا انجام کار متفاوت ریسک بالایی دارد، یا ممکن است کار خیلی خوب از آب در بیاید یا اینکه کار مسخره‌ای شود. انجام آن هم جسارت می‌خواهد.
یک ایده در طراحی کاتالوگ به ذهنم رسیده که نمی‌دانم از طراح کاتالوگ بخواهم آن را اتود بزند یا نه. حتما تا حالا کتابهای سه بعدی کودکان را دیده‌اید که وقتی باز می‌کنید یک حجم داخل کتاب باز می‌شود و مثلا حسنی و خانم حنا را می‌توانید سه بعدی ببینید. فکرش را بکنید مشتریان وقتی کاتالوگ محصول صنعتی ما را باز کنند، با حجم سه بعدی محصول مواجه شوند. تازه همان طور که در کتاب می‌توانید سر خانم حنا را تکان دهید، این جا هم بتوانید بخشهای متحرک محصول را به حرکت وا دارید.
از آنجایی که مشتریان محصول ما محدود هستند، نیاز به تکثیر زیاد کاتالوگ نیست و هزینه‌های آن قابل توجیه است. تیم طراحی که با آنها کار می کنیم هم فکر کنم بتوانند طرح را با کیفیت مناسب اجرا کنند. به نظر شما اجرای این کاتالوگ می‌تواند کاری متفاوت در طراحی کاتالوگ صنعتی باشد یا اینکه مشتری را به خنده وا می‌دارد؟


کلمات کلیدی:
 
کافه پیانو (نقد)
ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٢ 

معمولا آثار هنری که قشر روشن‌فکر یا به عبارت بهتر، روشن‌فکرنما نسبت به آنها جبهه می‌گیرند ولی مخاطب عام با آنها ارتباط خوبی برقرار می‌کنند، آثاری هستند که به طور مستقیم و بی‌پیرایه با باورها و احساسات مخاطب سر و کار دارند. مثال خوب این نوع آثار، فیلم اخراجی‌ها است که اگرچه بسیاری از صاحبنظران عرصه هنر و نقد هنری ایرادات اساسی به این فیلم گرفتند ولی توانست ایرانیان را با هر نوع سلیقه سیاسی و اجتماعی، در سراسر جهان دور هم جمع کند و آنها را به خنده و گریه وا دارد.
کتاب کافه پیانو هم از این قاعده مستثنی نیست و با وجود تمامی اشکالات شخصیت‌پردازی، ادبی و ... چیزهایی دارد که منتقدین سرسخت کتاب هم اعتراف می‌کنند وقتی کتاب را در دست گرفته‌اند، تا پایان داستان نتوانسته‌اند آن را زمین بگذارند.
به نظر من کافه پیانو مجموعه باورها و عقاید نویسنده است که خود او آن را "پیکسل‌هایی از واقعیت" می‌نامد و برای بیان آنها، داستانی – البته جذاب – نگاشته  است. وقتی کتاب را در دست می‌گیری، از یک سو کنجکاوی دانستن پایان داستان تو را به سریع خواندن ترغیب می‌کند و از سوی دیگر، حیفت می‌آید که به سرعت از کنار پیکسل‌ها بگذری.
از آنجای داستان که نویسنده، کتابی که در دست دارید را تا همین جا که نگاشته به همسر خود می‌دهد و او از وجود مثلث عشقی با خبر می‌شود، زمان داستان به زمان حال تغییر می‌یابد و شما خود را در داستان و بین آن افراد حس می‌کنید. به طوری که وقتی در حین داستان از نگارنده می‌پرسند که جمله کلیدی داستان تو چیست، جمله‌ای را ذکر می‌کند که هنوز به آن نرسیده‌اید.
در این که شنیدن قصه اثر تربیتی فراوانی بر انسان دارد شکی نیست و مهمترین دلیل آن، قصه‌هایی هستند که خداوند در قرآن برای ما بیان کرده است. امروزه که یافتن داستان بلندی که بتواند شما را تا پایان به همراه بکشاند بسیار سخت است، کافه پیانو غنیمتی است که می‌تواند ساعاتی شما را از روزمرگیهای زندگی رها سازد.

پی نوشت:
١- چاپ سوم کتاب کافه پیانو، پرفروش‌ترین رمان فارسی در دو هفته گذشته شده است.
٢- خوب است نویسنده کتاب، نقدهای نوشته شده بر این اثر را – که در اینترنت هم قابل دستیابی هستند - مطالعه کند و داستان را با برطرف نمودن ایرادات وارد بر آن بازنویسی نماید.


کلمات کلیدی: