هفته کتاب
ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢٥ 

هفته کتاب دوباره آمد و زمان ارائه آمارهای ضد و نقیض از سرانه کتابخوانی ایرانیان فرا رسید. هر روز این هفته، اسمی دارد و امروز شنبه 25 آبان، روز "کتاب، ادبیات، شعر و داستان" نامگذاری شده است. مناسب دیدم که در این روز سایت محمد حسین بهرامیان با عنوان "سارا شعر" را معرفی کنم.  تمرکز مطالب او بیشتر بر روی شعر و ادبیات داستانی است. در اینجا می‌توانید نمونه‌هایی از شعرهای خودش را بخوانید و بشنوید. یکی از اشعار متفاوت او را هم در ادامه می آورم:

آمد درست زیر شبستان گل نشست
در بین آن جماعت مغرور شب پرست
 
یک تکه آفتاب نه ... یک تکه از بهشت
حالا درست پشت سر من نشسته است
 
این بیت مطلع غزلی عاشقانه نیست
این سومین ردیف نمازی خیالی است
 
گلدسته اذان و من و های های های
الله اکبر و انا فی کل واد ... مست
 
سبحان من یمیت و یحیی و لا اله
الا هو الذی اخذ العهد فی الست
 
(یک پرده باز پشت همین بیت می کشیم
او فکر می کنیم در این پرده مانده است)
 
..................................................
 
سارا سلام... اشهد ان لا اله... تو
با چشمهای سرمه ای... ان لا اله ... مست
 
دل می بری که... حی علی ... های های های
هر جا که هست پرتو روی حبیب هست
 
بالا بلند! عقد تو را با لبان من
آن شب مگر فرشته ای از آسمان نبست
 
باران جل جل شب خرداد توی پارک
مهرت همان شب... اشهدان... دردلم نشست
 
آن شب (کبو) ... کبوتری از بامتان پرید
نم نم  (نما) نماز تو در بغض من شکست
 
سبحان من یمیت و یحیـــــــــــــی و لا اله
الا هو الـــــــــــــذی اخذ العهــــد فی الست
 
سبحان رب هر چه دلم را ز من برید
سبحان رب هر چه دلم را ز من گســــست
 
سبحان ربی الــ... من و سارا ... بحمده
سبحان ربی الــ ... من و سارا دلش شکست
 
سبحان ربی الــ ... من و سارا به هم رسیــ...
سبحان تا به کی من و او دست روی دست؟
 
زخمم دوباره وا شد و ایاک نستعین
تا اهدنا الـصـ ... سرای تو راهی نمانده است
 
مغضوب این جماعت پر های و هو شدم
افتادم از بهشــــــــــــت بر این ارتفاع پست

***
(یک پرده باز بین من و او کشیده اند
سارا گمانم آن طرف پرده مانده است)


کلمات کلیدی:
 
مدرسه غیر انتفاعی
ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱۸ 

به خاطر اینکه قرار بود امسال مهدی مدرسه برود، از سال گذشته وقت زیادی به تحقیق در مورد مدارس دولتی و غیرانتفاعی و مزایا و معایب هر کدام صرف کردم و به عنوان یک پدر مسوولیت پذیر! می‌خواستم بهترین گزینه را برای تحصیل او انتخاب کنم.
عجب گرم است این بازار مدارس غیرانتفاعی و برای گرم‌تر کردن آن، چه‌ها که نمی‌کنند. یکی از دوستان که می‌خواست دو میلیون تومان بدهد تا پسرش را در یک مدرسه غیرانتفاعی ثبت نام کنند، چند روزی را درگیر گذراندن انواع تست‌های شخصیت و هوش و... فرزندش بود و چند مرحله خودش و همسرش نیز مصاحبه شدند و چقدر استرس داشتند که آخر فرزندشان را قبول می‌کنند یا خیر.
بالاخره بعد از تحقیقات کافی، مهدی را در یک مدرسه دولتی ثبت نام کردم که انصافا تیم مدیریتی و آموزشی خوب و کارآزموده‌ای دارد. الان هم که افسار تعلیم و تربیبت کشور به دست کاردانان فن افتاده، امید است که این نسل دیگر مثل ما نشوند!
مهدی که کوچک بود، گاهی اوقات من را پدر صدا می‌کرد. الان که بزرگتر شده به من بابا می‌گوید. اولین روزی که نوشتن بابا را یاد گرفته بود، به خانه که رفتم دیدم یک کاغذ A4 برداشته و روی آن را با رنگهای مختلف بابا نوشته است. بعد از دادن جایزه پرسیدم که چرا دیگر من را پدر صدا نمی‌کنی؟ گفت: «آخه پدر بهت نمی‌آد». گفتم: «چی بهم می‌آد؟» گفت: «خان داداش بهت می‌آد!»

پی نوشت:
یک توصیه دوستانه از من به یادگار داشته باشید. بهتر است فاصله سنی شما با فرزندانتان به قدری باشد که فرزندانتان به جان شما قسم بخورند، نه به ارواح خاک شما!


کلمات کلیدی: