قانون
ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢۸ 

یک روز قبل از افتتاحیه نمایشگاههای صنعتی و یک روز بعد از اختتامیه در نمایشگاه غلغله‌ای برپاست. تریلی‌ها، کامیونها و جرثقیل‌ها برای تخلیه و بارگیری تجهیزات صنعتی، ترافیک زیادی در خیابانهای نمایشگاه ایجاد می‌کنند. معمولا به ماشین‌های سنگین اجازه ورود به سالنها را نمی‌دهند، فقط جرثقیلها اجازه دارند به داخل سالنها بروند، دستگاهها را روی کفی پشت خود بگذارند و در محوطه بارگیری نمایند.
در نمایشگاه مشهد روز بارگیری وقتی جرثقیل و کامیون حمل تجهیزات شرکت ما آماده شدند، جرثقیل به داخل سالن رفت و دستگاه 5 تنی را بیرون آورد. با توجه به اینکه تسمه‌ها و زنجیرهای حمل بار به آن متصل بود، زمان کوتاهی طول می‌کشید که آن را داخل کامیون بگذارد و برای حمل بقیه تجهیزات به سالن برگردد.
جرثقیل در خیابان اصلی کنار کامیون قرار گرفت تا بار را داخل آن بگذارد که یک نگهبان با عجله جلو آمد و گفت که اینجا نمی‌توانید بارگیری نمایید، چون مسیر تردد دیگران مسدود می‌شود. یکی دو دقیقه با او صحبت کردم که این کار چند ثانیه بیشتر طول نمی‌کشد و اگر به جای حرف زدن بار را تخلیه کرده بودیم، الان تمام شده بود. وقتی پافشاری من را دید، گفت که تخلیه بار در خیابان نمایشگاه غیر‌قانونی است و همه باید به میدان انتهای نمایشگاه بروند تا مسیر تردد را مسدود نکنند. اسم قانون را که آورد، دستها را بالا بردم و مثل یک شهروند متمدن پذیرفتم که به قانون عمل کنیم.
وقتی سوار بر جرثقیل از میدان انتهای نمایشگاه بر می‌گشتم، دیدم که دقیقا در همان محلی که کامیون ما قرار داشت، یک کامیون و جرثقیل در حال بارگیری هستند و همان نگهبان کنارشان ایستاده است. سریع به سمت نگهبان رفتم و با احساس یک شهروند قانونمدار فریب‌خورده به نگهبان اعتراض کردم. شروع به توجیه کرد که این ها از صبح اینجا منتظر شده‌اند و بارگیری آنها سریع انجام می‌شود و … از او پرسیدم که مگر نگفتید بارگیری در خیابان غیرقانونی است، چرا برای بعضی قانونی می‌شود؟ جواب داد ما اینجا هستیم که تشخیص بدهیم چه موقع می‌شود اینجا بارگیری کرد و چه موقع نمی‌شود!
بالاخره بعد از داد و فریاد، سوار جرثقیل شدم. راننده جرثقیل در حالی که انگشت شصت و سبابه اش را به علامت $ به هم می‌سایید گفت: «انگار شما قوانین اینجا را هنوز نمی‌دانید»!

پی نوشت:
- این نوشته، یک متن اجتماعی است، هر گونه برداشت سیاسی اکیدا ممنوع است و پیگرد قانونی دارد!


کلمات کلیدی:
 
مشتری وفادار
ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٩ 

هفته‌ای که گذشت، برای برگزاری نمایشگاه متالورژی به مشهد رفته بودم. وقتی از پله‌های هواپیما پایین می‌آمدم، دیدم که یک خودروی ون کنار اتوبوس پارک شده و یک نفر با لباس فرم جلوی آن ایستاده و تابلوی بزرگی در دست دارد که روی آن نام هتلی که من هم قرار بود به آنجا بروم، نوشته شده است.

با خودم گفتم بد نیست به آنها بگویم که من هم به همان هتل می‌روم، ممکن است بتوانند من را هم با خودشان ببرند. بعد گفتم حتما راننده جواب منفی می‌دهد و فقط یک تقاضای بیهوده کرده‌ام.

بالاخره جلو رفتم و سلام کردم و گفتم نمی‌دانم منتظر چه کسی هستید ولی من هم می‌خواهم به همان هتل برم.

با احترام اسمم را پرسید و وقتی خودم را معرفی کردم گفت که منتظر من بوده. کیف دستی‌ام را گرفت و داخل ون برد و من هم با تعجب سوار شدم. پرسید که بار به قسمت باربری تحویل داده‌ام که جواب مثبت دادم. تگ بار را گرفت و من را به قسمت تشریفات فرودگاه برد. در مدتی که رفت تا چمدان را بگیرد، در قسمت مهمانان ویژه از من پذیرایی کردند و تقریبا داشتم مطمئن می‌شدم که احتمالا اشتباهی رخ داده است.

در مسیر فرودگاه تا هتل خیلی خودم را کنترل کردم که نپرسم این همه لطف نتیجه کدام کار نیکی است که من انجام داده‌ام، دلیل نپرسیدن هم این بود که احتمال دادم متوجه شود من را با کس دیگری اشتباه گرفته است!

به هتل رسیدیم و به اتاق رفتم. کاتالوگ هتل را ورق می‌زدم که دیدم نوشته این هتل ترانسفر رایگان از فرودگاه تا هتل دارد. برایم سوال شد که از کجا متوجه شدند من چه موقعی می‌رسم. به منشی شرکت زنگ زدم و پرسیدم از هتل تماس نگرفتند؟ گفت که روز قبل تماس گرفتند و شماره پرواز را پرسیدند.

 

پی نوشت:

مشاور بازاریابی و فروش شرکت می‌گوید: «هر سازمان سه دسته مشتری دارد:  ناراضی، راضی و خوشنود. مشتری خوشنود کسی است که احساس کند خیلی بیش از آنچه به شما پول داده، از شما کالا و خدمات دریافت کرده است. کاری کنید که مشتری احساس کند سر شما کلاه گذاشته است. با خدمت و محصول غیر متعارف او را غافلگیر کنید. در این صورت است که مشتری به شما وفادار می‌شود».


کلمات کلیدی:
 
...
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱۱ 

1) ... من به عنوان یک سرباز صفر، حتی زیر صفر، به جمهوری اسلامی رای می‌دهم.

[با لهجه خراسانی و حرکت انگشت سبابه] : ... هر کی هر چی می‌خواد ورگه، ورگه. مو به جمهوری اسلامی آقای خمینی رای مودوم.

...

حتما شما هم این مستند را دیده‌اید. با وجود اینکه مثل فیلم محمد رسول الله از ابتدا تا انتهای آن را حفظ هستم، اما هر بار که پخش می‌شود، باز هم آن را با دقت تماشا می‌کنم. تقریبا همه مردم برای رای دادن آمده‌اند، با حجاب و بی حجاب، مسلمان و زرتشتی و ...

کاملا مشهود است که در خیلی از آنها شور انقلابی از شعور انقلابی بیشتر است و اصلا ابایی ندارد که این را اعلام کنند. زن و شوهری که با فرزندشان در پارک هستند، یکی می‌گوید که می‌خواهد به جمهوری اسلامی رای بدهد و دیگری می‌گوید که هنوز تصمیمش را نگرفته و نمی‌داند ایده جمهوری اسلامی چیست. نکته جالب برای من این است که مجری اصلا سعی نمی‌کند یک جواب کلیشه‌ای مشخص از پاسخ دهنده بگیرد و هیچ یک از مصاحبه شونده‌ها هم علت رای دادن را زدن مشت محکم بر دهان استکبار جهانی اعلام نمی‌کنند. حس مشارکت در چشمها و صدای مصاحبه شونده ها موج می‌زند.

 

2) روزهای پایانی زمان تبلیغات انتخاباتی سال 88 است. در خیابان که حرکت می‌کنی، شور انتخابات را دوباره در بین مردم می‌بینی. طرفداران نامزدها در مسیر ایستاده‌اند و با سلام و لبخند پوسترهای افراد مورد نظرشان را به شما می‌دهند. همه هستند، نمایندگان هر چهار نامزد در کنار هم با احترام به تبلیغ نامزد مورد علاقه خود می‌پردازند و کتابچه اهداف و برنامه‌هایشان را به شما می‌دهند. همه مردم با گرایشهای سیاسی متفاوت در کنار یکدیگر فعالیت می‌کنند که نشانه رشد یافتگی سیاسی و فرهنگی جامعه است.

بازار بحثهای سیاسی بین مردم کوچه و خیابان داغ است و در این بحث ها گاهی شور و گاهی شعور انتخابات به چشم می‌خورد. نکته مهم این است که هر کسی سعی می‌کند با دلیل و منطق طرف مقابل را توجیه کند که نامزد مورد نظر او بهتر است و اگر رای بیاورد، آینده بهتری را برای کشور رقم خواهد زد.

 

3) مناظرات دکتر بهشتی با سران حزب توده را اگرچه ندیده‌ام، اما خوانده و شنیده‌ام که ایشان چطور با منطق و متانت توانستند جایگاه آنها را در بین جوانان و روشنفکران متزلزل کنند.

همیشه دوست داشتم شرایطی پیش بیاید تا فضای گفتگو و مناظره در جامعه ایجاد شود و در سایه نقدهای منطقی، فرهنگ نقد پذیری و پاسخگویی در سطوح مدیریتی کشور به وجود آید. این فرصت در انتخابات اخیر به دست آمد و صد افسوس که تصویری بسیار ناپسند از کلمه مناظره در ذهن همگان ایجاد کرد. تصویری که سالها طول می کشد تا از ذهن مردم پاک شود، شاید سالهایی به طول تغییر یک نسل.

  

4) از فردای مناظره جنجالی، ادبیات مردم هم عوض می‌شود، چرا که «الناس علی دین ملوکهم». این اختلاف نظرهای سیاسی که مردم به راحتی با آن کنار آمده بودند، جای خود را به خصومت داد به طوری که ارتباطات انسانی زیادی به کدورت منجر شد. دوستان چندین ساله به خاطر اختلاف گرایش سیاسی، روابطشان تیره شد. اعضای یک خانواده که نظرات متفاوتی داشتند، به پیروی از الگوی تعریف شده در مناظره‌ها، با هم مناظره کردند و دلخوری های عمیق به وجود آمد.

  

5) به نظر من بزرگترین خسارتی که این انتخابات داشت، کمرنگ شدن باورهای معنوی و دینی است. دین راهی است برای رسیدن به معنویت و اخلاق که هدف آن، راستگویی و درستکاری است. انسان به طور فطری تمایل به گرایشات معنوی دارد و اگر پایه های اعتقادات دینی در جامعه سست شود، گرایشهایی مانند صوفی‌گری، عرفانهای شرقی و ... جوانان را به سمت خود جذب می‌کند و در صورت گسترش این جریانات فکری، همه کسانی که با عملکردشان باعث بروز این پدیده شدند، بار سنگینی به دوش خواهند کشید.

 

پی نوشت:

- پیشنهاد می‌کنم با دوستان و نزدیکانی که گرایش سیاسی آنها مخالف شما است، بحث سیاسی نکنید، چون در شرایط فعلی تقریبا غیر ممکن است که بتوان نظر طرف مقابل را تغییر داد، در نتیجه کل بحث بیهوده است و فقط منجر به کدورت بیشتر می‌شود.

- و زندگی کماکان ادامه دارد ...


کلمات کلیدی: