شيطان جنس كهنه مي فروشد
ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۸ 

شيطان كه مي خواست خود را با عصر جديد تطبيق دهد، تصميم گرفت وسوسه هاي قديمي و در انبار مانده اش را به حراج بگذارد. در روزنامه آگهي داد و تمام روز مشتري ها را در دفتر كارش پذيرا شد.
حراج جالبي بود: سنگهايي براي لغزش در تقوا، آينه هايي كه آدم را مهم جلوه مي داد، عينك هايي كه ديگران را بي اهميت نشان مي داد، خنجرهايي با تيغه هاي خميده كه آدم مي توانست آنها را در پشت ديگري فرو كند، ضبط صوتهايي كه فقط غيبت و دروغ را ضبط مي كرد.
شيطان رو به خريداران فرياد مي زد: «نگران قيمت نباشيد! الان برداريد و هر وقت داشتيد، پولش را بدهيد.»
يكي از مشتريان در گوشه اي دو شيء بسيار فرسوده ديد كه هيچ كس به آنها توجه نمي كرد اما خيلي گران بودند. تعجب كرد و خواست دليل اين اختلاف فاحش را بفهمد.
شيطان خنديد و پاسخ داد: «فرسودگي شان به خاطر اين است كه خيلي از آنها استفاده كرده ام. اگر زياد جلب توجه مي كردند،‌ مردم مي فهميدند كه چطور در مقابل آنها مراقب باشند. يكي شان "شك" است و ديگري "عقده حقارت". تمام وسوسه هاي ديگر حرف مي زنند ولي اين دو وسوسه عمل مي كنند.»
(نقل از كتاب پدران، فرزندان، نوه ها – نوشته پائولو كوئيلو
)


کلمات کلیدی: