زير سقف آسمان
ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/۸ 


 

يادش بخير، دوران كودكی شبهای تابستان روی پشت بام يا در حياط می خوابيديم و من گاهی ساعتها به تماشای آسمان می پرداختم. با خودم فكر می كردم كه آيا اين آسمان يك جايی تمام می شود يا اينكه تا بی نهايت ادامه دارد؟ تا بی نهايت كه نمی تواند ادامه داشته باشد چون فقط خدا بی نهايت است، پس حتما بايد يك جايی به يك ديوار محدود شود .... و آنقدر به چيزهايی كه می تواند پشت آن ديوار وجود داشته باشد، فكر می كردم تا خوابم می برد.
الان وقتی كه فرصتی می كنم تا نگاهی به آسمان بياندازم،‌ در بين نور صدها هزار چراغ، فقط می توانم ماه و حداكثر چند ستاره كه كور سو می زنند را مشاهده كنم. در آن لحظه با خود می انديشم كه آيا برای كودكان ما كه شبها فقط به سقف آپارتمان زل می زنند اين سوال پيش می آيد كه پشت آن ديوار  كه در انتهای دنيا است، چه چيزی وجود دارد؟


کلمات کلیدی: