برنامه ريزی عصبی‌كلامی (۲)
ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٥/۱ 

 فرض كنيد يك تخته چوب به پهنای ۲۰ سانتی متر را در ارتفاع نيم متری قرار دهند و از شما بخواهند كه از آن عبور كنيد. ضمير خودآگاه و ضمير ناخودآگاه شما به طور مشترك می گويند كه شما می‌توانيد طول اين تخته را به راحتی طی كنيد.

حالا اگر همين تخته را در ارتفاع چهار متری قرار دهند و بخواهند كه از روی آن بگذريد، ممكن است به خودتان بگوييد من از روی همين تخته گذشته ام و بار ديگر هم می توانم از روی آن عبور كنم، ولی ضمير ناخودآگاهتان می‌گويد كه اين كار خطرناك است و ممكن است باعث افتادن و صدمه ديدنتان شود، ‌لذا هنگامی ‌كه اولين گام را روی تخته می‌گذاريد،‌ گامهايتان می لرزد،‌ سرتان گيج می‌رود و از ادامه حركت عاجز می شويد.

هرگاه بين ضمير خودآگاه و ضمير ناخودآگاه تضادی ايجاد شود،‌ ضمير ناخودآگاه پيروز خواهد بود. تفاوت شما و يك بندباز كه به راحتی روی يك طناب راه می رود اين است كه تصوير ذهنی‌ او از راه رفتن روی طناب در ارتفاع مثبت است و تصوير ذهنی شما منفی است.

ادامه دارد...


کلمات کلیدی: