شعر شله قلمكار
ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۸/٢٧ 

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا عاقل كند كاری كه باز آيد ز كنعان غم مخور ايام هجران رو به پايان می رود دامن كشان من زهر تنهايی چشان ديگر مپرس از من نشان كز دل برود هر آنکه از ديده برفت.


کلمات کلیدی: