نشان از بی نشانها
ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۸/٢٩ 

«شب اول ماه شوال بود و ما در مزرعه نخودك در خارج از شهر مشهد ساكن بوديم. پدرم فرمودند تا به بالای بام روم و استهلال كنم. چون ابر دامن افق را پوشانده بود،‌ چيزی نديدم و فرود آمدم. گفتم: رؤيت هلال با اين ابرها هرگز ممكن نيست. عتاب آلوده فرمودند: بی عرضه چرا فرمان ندادی كه ابرها كنار روند؟

گفتم: پدر جان، من كی ام كه به ابر دستور دهم؟ فرمودند: بازگرد و با انگشت سبابه اشاره كن كه ابرها از افق كنار روند. ناچار به بام شدم،‌ با انگشت، اشاره نموده و چنان كه دستور داده بودند، گفتم: ابرها متفرق شويد. لحظه هايی نگذشته بود كه افق را صافی از ابر و هلال ماه شوال را آشكارا ديدم و پدرم را از رؤيت ماه آگاه ساختم».

آنچه خوانديد، بخشی از كتاب «نشان از بی نشانها» است كه به شرح حال، كرامات، مقالات و طريقه سير و سلوك عارف بزرگ، شيخ حسن علی نخودكی می پردازد. مدفن اين عارف در بارگاه رضو‍‍ی٬ جنب ايوان عباسی است.


کلمات کلیدی: