شعر: سينرژی کلمات
ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/٢٧ 

نظر،‌ خدا، چهره، غم، خطا... هر روز هزاران جمله با اين كلمات ساخته می شود كه اثر آن بر مخاطب از چند ثانيه بيشتر نيست و خود گوينده نيز ممكن است پس از اتمام جمله نتواند آنرا عينا به خاطر آورد، اما يك شاعر توانا اين كلمات را به گونه ای بديع در كنار هم قرار می دهد و شعری زيبا خلق مي كند كه قرنها ماندگار می شود:
    چه شود به چهره ی زرد من نظری برای خدا كنی  
                            كه اگر كنی همه درد من به يكی نظاره دوا كنی
    تو كمان كشيده و در كمين كه زنی به تيرم و من غمين
                            همه ی غمم بود از همين كه خدا نكرده خطا كنی

آيا تا به حال فكر كرده ايد كه اگر كلمات نبودند انسانها چگونه با هم ارتباط برقرار می كردند؟ اگر كلمات نبودند ما از افلاطون، ابن سينا، حافظ، نيوتن و ... چه می دانستيم؟ اگر كلمات نبودند خداوند چگونه خود را به بندگانش معرفی مي كرد؟ كلمه از بزرگترين هديه های خداوند به انسان است، راستی ما چگونه از اين وديعه الهی استفاده می كنيم؟


کلمات کلیدی: