ساز ناکوک

ساز دلم ناکوک است
هرچه مضراب می زنم
صدای دلنوازی از آن به گوش نمی رسد
گاهی
هر نوایی که خودش می خواهد، سر می دهد
من آواز اصفهان می نوازم
او به حجاز می رود،
من ماهور می نوازم
او شور می زند
می دانی،
با ساز ناکوک نباید نواخت
یا باید بدانی چگونه کوکش می کنند
یا باید بدهی برایت کوکش کنند
کوک کردن آن که از ما بر نمی آید
پس به قول خواجه ی شیراز:
«ما بـدان مـقـصـد عـالـی نتـوانیـم رسیـد»
«هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند»

 

پی نوشت:
پاسخ به شعر حسین عزیز در نظرات:
             صدای  ساز  ناکـوکـم  شـنـفـتـی
             دوبیتی خواندی و از عشق گفتی
             تو با دیم دام مفاعـیـلـن دارام دام
             غـبـار غـم از ایـن  آیـیـنـه  رفـتـی

پاسخ به نظر آرنوش عزیز:
             مـگـر  سـاز  تـو  هـم نـاکـوکـه دکتر؟
             دلـت چـون خـانـه ی مـتـروکـه دکتر؟
             به من گفتن که کیف ات کوکه کوکه
             برنـجـت پـاک و بـی شـلـتـوکه دکتر!

/ 11 نظر / 69 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شادمهر

همیشه عشق مغرورم تو بودی. دوبیتی های پرشورم تو بودی. دریم دام دام دریم دادم دام دادام دام بهانه بود و منظورم تو بودی. ..... و عشق قبل از آنکه تو بفهمی و به خود آی‘ ساز تو رو کوک خواد کرد.

حجازی

سلام ساز دل شما خیلی هنر می کند که اصفهان می زنید او حجاز می زند یا ماهور می زنید او شور می زند تازه حجاز و ماهور که خیلی دل نواز است.

سوفی

سلام. با جمله آخر آقای شادمهر موافقم:)

امیرعلی

من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد آهنگ است ..... ببینیم آسمان هرکجا آیا همین رنگ است؟ .... شما چرا؟ شما که سازتان کوک کوک بود؟! نغمه تان هم ساز بود؟! شما هم به درد ما دچار شدید؟! شاید هم ما به درد شما دچار شدیم! .... خدا شفایمان دهاد!

از سرزمینهای دور

لطفا اگر سازتان را جائی بردید و خوب کوک کرد، آدرسش را به ما هم بدهید...

زینب سادات

گوشه ی چشم بگردان و مقدر گردان ما که هستیم در این دایره ی سرگردان؟؟؟؟؟؟ دور گردید و به ما جرات مستی نرسید چه بگوییم به این ساقی ساغر گردان ؟؟؟

راه میانبر

کشتی شکستگانیم، ای باد شرطه برخیز، شاید که باز بینیم، دیدار آشنا را

آیینه

حتی وقتی سازتان کوک باشه اینقدر دور و برت ساز ناکوک می شنوی که اخرش سمفونی غیر قابل تحمل خواهد بود...

از سرزمینهای دور

در پاسخ به لطف و شعر زیبای شما، عرض شود که: خوشا آن دل که چون سازی نوازد نوای خوش ز بهر خلق سازد دل من عمر خود را داده بر باد فقط مانده که سازش را ببازد و اینکه: دگر دکتر نگو کردی کبابم که شد طی سی ز عمر و من به خوابم برنج و کیف و شلتوکم کجا بود بدان در جستجوی علم نابم ... ببخشید که در محضر شما زیاده گوئی کردیم. ارادت فراروان!

حجازی

سلام در آستانه سال نو برایتان آرزوی کوکی ساز دارم !عیدتان مبارک