هفته کتاب

هفته کتاب دوباره آمد و زمان ارائه آمارهای ضد و نقیض از سرانه کتابخوانی ایرانیان فرا رسید. هر روز این هفته، اسمی دارد و امروز شنبه 25 آبان، روز "کتاب، ادبیات، شعر و داستان" نامگذاری شده است. مناسب دیدم که در این روز سایت محمد حسین بهرامیان با عنوان "سارا شعر" را معرفی کنم.  تمرکز مطالب او بیشتر بر روی شعر و ادبیات داستانی است. در اینجا می‌توانید نمونه‌هایی از شعرهای خودش را بخوانید و بشنوید. یکی از اشعار متفاوت او را هم در ادامه می آورم:

آمد درست زیر شبستان گل نشست
در بین آن جماعت مغرور شب پرست
 
یک تکه آفتاب نه ... یک تکه از بهشت
حالا درست پشت سر من نشسته است
 
این بیت مطلع غزلی عاشقانه نیست
این سومین ردیف نمازی خیالی است
 
گلدسته اذان و من و های های های
الله اکبر و انا فی کل واد ... مست
 
سبحان من یمیت و یحیی و لا اله
الا هو الذی اخذ العهد فی الست
 
(یک پرده باز پشت همین بیت می کشیم
او فکر می کنیم در این پرده مانده است)
 
..................................................
 
سارا سلام... اشهد ان لا اله... تو
با چشمهای سرمه ای... ان لا اله ... مست
 
دل می بری که... حی علی ... های های های
هر جا که هست پرتو روی حبیب هست
 
بالا بلند! عقد تو را با لبان من
آن شب مگر فرشته ای از آسمان نبست
 
باران جل جل شب خرداد توی پارک
مهرت همان شب... اشهدان... دردلم نشست
 
آن شب (کبو) ... کبوتری از بامتان پرید
نم نم  (نما) نماز تو در بغض من شکست
 
سبحان من یمیت و یحیـــــــــــــی و لا اله
الا هو الـــــــــــــذی اخذ العهــــد فی الست
 
سبحان رب هر چه دلم را ز من برید
سبحان رب هر چه دلم را ز من گســــست
 
سبحان ربی الــ... من و سارا ... بحمده
سبحان ربی الــ ... من و سارا دلش شکست
 
سبحان ربی الــ ... من و سارا به هم رسیــ...
سبحان تا به کی من و او دست روی دست؟
 
زخمم دوباره وا شد و ایاک نستعین
تا اهدنا الـصـ ... سرای تو راهی نمانده است
 
مغضوب این جماعت پر های و هو شدم
افتادم از بهشــــــــــــت بر این ارتفاع پست

***
(یک پرده باز بین من و او کشیده اند
سارا گمانم آن طرف پرده مانده است)

/ 5 نظر / 39 بازدید
یادم نیست !

سلام. خیلی اوقات یادت می افتم. الان هم یادت افتادم. آمادم به سینرژی و لذت بردم. هر وقت یاد شما میافتم یاد صفات بسیار مثبتی می افتم. شنیدم الحمدالله از تواناییهایت به خوبی استفاده میشود و اوضاع کاریت خیلی خوب شده، خیلی خوشحال شدم. به سلامتی آقا مجید هم که مدرسه ای شده. ان شاالله ببینمت. این شعر را شنیده بودم ولی بعضی قسمتهاش رو نفهمیده بودم. جالب بود داره یادم میاد ! راهیان ریزان !؟ نه! راهیان دشت هویچ !؟ نه! اوه یادم آمد : راهیان پرسون [لبخند]

میثم

آقا شعر زیبایی بود. ممنون

راه میانبر

به نظرم این شعر، یک تفسیر امروزی از غزل «در نمازم خم ابروی ...» حافظ بود، که البته شیرین و زیبا هم بود.

امیرعلی

سلام! خیلی قشنگ بود! یعنی واقعا حس توش جاری بود! حالا شما که خودت شاعری، ولی مت هم به عقل ناقص خودمون می فهمیم که این خیلی جوششی بود و اصلا کوششی نبود! ... یا علی مدد!