یک روز با نوجوانان

آخرین بار که به استادیوم آزادی رفته بودم، سال 73 بود. درست همان بازی پرسپولیس و استقلال که در دقیقه 88 به علت هجوم تماشاگران به داخل زمین، ناتمام ماند و سه بر صفر به سود استقلال اعلام شد. چون خیلی کم فوتبال بازی می‌کنم و به آن علاقه نشان نمی‌دهم، مهدی هم زیاد علاقمند به فوتبال نیست. برای اینکه به فوتبال و به طور کلی، به ورزش تشویقش کنم، به دو نفر از نوجوانان فوتبالیست فامیل گفتم که یک روز قرار بگذارند با هم به استادیوم برویم. خودم هم دوست داشتم بین نوجوانان بروم و با حال و هوای آنها از نزدیک آشنا شوم.
بالاخره روز عید فطر فرصت شد برای دیدن بازی پرسپولیس و راه آهن به استادیوم برویم. یکی از بچه‌ها گفت که خودش به درب شرقی استادیوم می‌رود و من دنبال نفر دیگر رفتم. سوار که شد گفت: «آقا مجید، یک کم خل بازی در بیاریم؟». من هم سرم را به علامت تایید تکان دادم. دو تا پرچم قرمز از کیسه‌ای که دستش بود در آورد، یکی را دست مهدی داد و پرچم دیگر راه هم  خودش از شیشه بیرون گرفت و شروع کرد به قرمزته قرمزته!
به استادیوم که رسیدیم، در پارکینگ تا از ماشین پیاده شد، سه چهار تا سرباز که انگار یک مجرم تحت تعقیب را پیدا کرده بودند به سمت او دویدند و در حین دویدن از همان دور فریاد می‌زدند که چرا با لباس سبز آمدی؟
سریع از صندوق عقب که معمولا یکی دو تا بادگیر و لباس گرم در آن هست، یک لباس به او دادم که بپوشد. سربازان بالای سر ما ایستادند تا لباسش را عوض کند و لباس سبز را در صندوق بگذاریم و از ماشین دور شویم.
جلوی بلیط فروشی درب شرقی رسیدیم. نفر دوم هم که با لباس سبز به استادیوم آمده بود، توسط ماموران نیروی انتظامی بازداشت شده بود و وسایلش را ضبط کرده بودند. بعد از پا در میانی، یک بادگیر دیگر که همراه داشتم به او دادم تا بپوشد. وسایلش را پس دادند و دوباره برگشتیم و لباس سبز را در صندوق گذاشتیم.
فضای داخل استادیوم قبل از شروع بازی و تا اواخر نیمه اول، خوب و جالب بود. انرژی مثبت نوجوانان و جوانان و تشویقهای جانانه آنان واقعا دیدنی بود. در آخر نیمه اول که پرسپولیس عقب افتاد، اعتراضها جایگزین تشویق شد. از ابتدای نیمه دوم که بازیکنان به زمین آمدند، تماشاچیان در اعتراض به بازی پرسپولیس، تیم راه‌آهن را تشویق کردند و این در حالی بود که هنوز یک نیمه از بازی باقی مانده بود. چقدر ما کم تحمل هستیم!
گل دوم را که پرسپولیس خورد، ناگهان تعدادی تماشاگرنما که حدود چند ده‌هزار نفر بودند، یک صدا مدیر عامل پرسپولیس و بازیکنان را مورد عنایت قرار دادند! وقتی به چهره و حرکات این نوجوانان نگاه می‌کردم، شک کرده بودم آیا کار درستی کرده‌ام که پسرم را به این مکان آورده‌ام یا خیر.
استادیوم  یکی از کنترل‌شده‌ترین مکانهای تجمع نوجوانان و جوانان است. ده‌ها نوع تجمع دیگر وجود دارد که نوجوانان می‌توانند دور از خانواده در آن حضور یابند.  بالاخره یک نوجوان باید با این ابعاد جامعه برخورد داشته باشد. اگر کنترل شده و آموزش دیده وارد چنین جمع‌هایی شود، بهتر است تا اینکه بخواهد از هم سن و سالانش الگو برداری کند.
تربیت فرزند کار سختی است. چطور باید او را آموزش داد  که از این مراحل به سلامت عبور کند؟ شعار دادن آسان است ولی درست عمل کردن نیازمند درک بالا و سعه صدر و توفیق الهی است.

/ 7 نظر / 41 بازدید
سارا

به نظرت پوشیدن لباس سبز جرمه؟ می دونی قبل از این جریانات سیاسی هم این رنگ در بین جوونا و نوجوونا بیشترین طرفدار رو داشت چون هم رنگ شادی بود هم جلف به حساب نمی اومد اما خب ببین که چجوری این رنگ داره به جرم تبدیل می شه! ببین چجوری باید خودسانسوری کنیم! باید با طبیعت مخالف باشیم؟!در ستیزه باشیم؟! به خاطر مالیخولیای یک یا چند ذهن!

میثم

آقا جدا بچه تربیت کردن سخته. اونم با بچه های این دوره زمونه. از سنشون جلوترند. گاهی اوقات از خواهر زاده هام که هنوز مدرسه نمیرن یه چیزایی می شنوم که شاخ در میارم.

علی

مجیدجان میخواهی آقامهدی گلت ورزشکار بشه ببرش یک ورزش پایه درست و حسابی مثل شنا، دوومیدانی، ورزش رزمی یا امثال اونها. فوتبال در این مملکت نه ورزشه، نه درست و حسابی، نه اخلاقی. ورزش حرفه ای، تجارته. ورزش حرفه ای ابزاری است در دست دولتها و صاحبان سرمایه دنیا، برای سرکیسه کردن و سرگرم کردم مردم. من کلا یک بار به اصرار دوستان رفتم استادیوم و از این بابت حسابی متاسفم.

حجازی

سلام واقعا تربیت کردن مشکله . من یه نمونه ش رو دارم . وگاهی با خودم فکر می کنم اگر در تعداد بی عقلی می کردم . الان چه روزگاری داشتم؟

حسینی

سلام مهندس عزیز اولاَ عید فطر مبارک و طاعات مقبول درگاه حق. ثانیاَ پسر خوب شما مگه تو ایران زندگی نمی کنی؟ یعنی واقعاَ با جو موجود در استادیوم ها آشنایی نداری (اونم استادیوم آزادی)؟

امیرعلی

سلام علیکم و رحمه الله! عرض شود که این اکسپلورر نادان - که توطئه ای از جانب استکبار جهانی است- ، این پستهای جدید شما را به من نشان نمی داد و هی همان پست "آب باریکه" را نشان می داد! الا لعنه الله علی القوم الظالمین! ... الان که 3 تا پست جدید دیدم ذوق رده شده ام! ولی از شما بعید بودها! آدم بچه را می برد استادیوم! با آن حکایت "توپ، تانک، فشفشه"؟!!! با آن فریادهای "شیر سماور و اگزوز خاور" !!! عجب کاری کردید! جسارت نباشد و ناراحت نشوید، -جای برادر کوچکترتان هستیم بالاخره-، کارتان یک ذره "مشایی وار" بود! در خصوص تعداد زودتر لطفا مطلبتان را بگذارید! امیدوارم طرفدار تک فرزندی نباشید!

ali

salam loghmeh halaal o nezaarat maghool o doaay kheyr, to.am baa motaaleh pedar o maadar . had aghal 20 saal aaghaay mohandes , doaa kon vaghti bache daar shavam , kam nayaaram, eraadatmand . ali souri