قیدار

من همیشه به تصمیم اول، احترام می گذارم.  تصمیم اولی که به ذهن ت می زند، با همه جان گرفته می­ شود. تصمیم دوم، با عقل، و تصمیم سوم با ترس... از تصمیم اول که رد شدی، باقی ش مزه ای ندارد...

*

زیاد تو زنده گی خطا کرده ام. خیلی بیشتر از تو. برای همین با آدم خطا کار راحت ترم. آدمی که یکبار خطا کرده باشد و پاش لغزیده باشد و بعد هم پشیمان شده باشد، مطمئنتر است از آدمی که تا به حال پاش نلغزیده ...

از آدمِ بی خطا میترسم، از آدمِ دو خطا دوری میکنم، اما پای آدمِ تک خطا میایستم...!

*

-همین جوری آدمی زاد باد می کند! هروقت دیدی برده اندت بالا و دارند بادت می کنند، بدان که روزگار از دست آویزان ت کرده است به قناره که پوست ت را بکند.

*

کتاب "قیدار" نوشته رضا امیرخانی از آن کتابهایی است که باید خواند. حکایت جوانمردی و لوطی گری گاراژداری است که مرامش در روزگار ما،  رو به فراموشی است. داستان جذاب این کتاب، مثل دیگر کارهای امیرخانی، خواننده را تا انتها به همراه خود می برد و ضعفهای نوشته را جبران می کند.

پی نوشت:
می گوییم کتاب گران شده! انصافا 9000 تومان برای یک اثر هنری 294 صفحه ای زیاد است وقتی هزینه یک وعده غذا در یک رستوران، بیش از آن است؟ خوب توجیهی پیدا کردیم برای کتاب نخواندن!

/ 6 نظر / 49 بازدید
میثم

قیدار رو قبلا خوندم انصافاً زیباست به دل میشینه

آینه

امیرعلی-خانم حجازی و حالا شما... باید بالاخره یه کتاب از ایشون بخونم

راه ميانبر

من او رو هيچوقت نتونستم تموم كنم. بيوتن رو با علاقه خوندم. قيدار رو هنوز نخوندم

حجازی

مگه چند در صد مردم که دلشون برای مطالعه پرپر می زنه می تونن برن رستوران که حالا پول یه وعده رو بدن به کتاب. سلام

حجازی

!

میتینگ انلاین

سلام مجید عزیز قیاس مع الفارق کرده اید دوست من! یک ایران است و 70-80 میلیون جمعیت و یک تهران و 12 میلیون آدم که شما جز 1سوم یا 1 چهارم آن هستید که اندکی از درامدتان را می توانید خرج دلخواه هایتان کنید. من در شهرستان زندگی می کنم و معیشت مردم را خوب می بینم. در شهرستان 150 هزار نفری که سر و تهش را بزنی دو سه رستوران و چند آشپزخانه بیشتر پیدا نمی کنی، حرف از کدام رستوران و قیمت غذا می زنیم؟ قیاس مع الفارقت در همان تهران هم مع الفارق است. چرا که بخش مهمی از معیشت را خوراک و پوشش تشکیل می دهد که به واقع به سختی تامین می شود و بیش از 50 درصد مردم همیشه هشتشان گرو نهشان است. بالفرض که خانواده ای در رستوران ناهار میل کند. و برای یک پرس جوجه کباب در عادی ترین شرایط حدود 14 هزار تومان خرج کند، یک یا دوبار در ماه را بیرون از منزل به سر ببرد. که اگر غیر ازین باشد یک فرد مجرد است که مجبور است خوراکش را بر حسب درامدش بیرون از منزل تهیه کند. به نظر شما کتاب آنقدر ارزش پیدا می کند که همین یک یا دوبار بیرون رفتن را از دست بدهند یا خوراک روزانه شان را خرجش کنند؟ یک روزی در همین مملکت، خود من به شخصه هر دو سه روز یک کتا