باز دارد بهار می‌آید

می‌شود شعله بود با یک شعر
می‌شود شب شکست با یک شمع
می‌توان باغ بود با یک سرو
می‌شود سایه داشت با یک برگ
باز دارد بهار می‌آید
خبر آورده‌اند چلچله‌ها
باغ بیگانه از شکوفه پر است
گل من! با بنفشه بیرون آی
نازنین باغ را به وجد آور
همه جا از نیاز سبزه پر است
باز دارد بهار می‌آید
خبر آورده‌اند چلچله‌ها
کاش ما هم جوانه می‌بودیم
کاش ما هم شکوفه می‌دادیم
از گلوی کویر می‌خوانم
از سکوت کویر می‌آیم
از نیاز کویر می‌‌گویم
می‌شود سبز بود با یک برگ
می‌شود شد بهار با یک گل
از دل یک شکوفه شادی کرد
دل به سودای یک شقایق داد
یک بنفشه، یک اطلسی، آری
از زبان کویر می‌گویم
یک شقایق برای من باغی است
باز دارد بهار می‌آید
خبر آورده‌اند چلچله‌ها
نازنین با بنفشه بیرون آی

«مجتبی کاشانی»

پی نوشت:
در سال جدید برای همه آرزوی سلامت و سعادت دارم.

/ 3 نظر / 26 بازدید
شادمهر

سلام. آمدیم خانه نبودید! سال نو مبارک.

راه میانبر

شعر زیبایی بود مجیدجان. دستت درد نکنه. سلام هم برسون. برای تابستان هم چشم. سعی میکنیم خدمت برسیم.

میثم

آقا سال نو مبارک. شعر زیبا و بجایی بود. ممنون