نمایشگاه متالورژی تبریز (١)

نمایشگاه صنعت ریخته‌گری و متالورژی تبریز از 16 الی 20 مهرماه برگزار می‌شود و ما هم که در نمایشگاه غرفه داریم، به تبریز آمده‌ایم. جالب است بدانید که در همین هفته به طور همزمان، نمایشگاه متالورژی کیش و نمایشگاه صنعت تهران هم برگزار می‌شود. بحث تداخل برنامه‌های نمایشگاهی را که به خاطر دارید؟
حدود بیست سال بود که به تبریز نیامده بودم و چقدر این شهر و مردمش به دلم نشست. اولین چیزی که در نگاه اول به چشم می‌آید این است که سرعت زندگی مردم خیلی کندتر از تهران است. در تهران گویی حرکت زندگی مردم با دور تند به نمایش درآمده است ولی اینجا مردم با آرامش حرف می‌زنند، آرام رانندگی می‌کنند، آرام زندگی می‌کنند و ...
معمولا وقتی به شهری برای برگزاری نمایشگاه می‌روم، خرید نمایشگاه را از همان شهر انجام می‌دهم و این بهانه‌ای است تا ساعتی را در شهر دور بزنم و با مردم و نحوه زندگی آنها آشنا شوم. دو نکته مهم بین کاسب‌های تبریزی دیدم، اول این که بسیار با انصاف هستند و هنگام خرید احساس می‌کنید که عادلانه‌ترین خرید را دارید انجام می‌دهید، دقیقا برعکس احساسی که در اصفهان داشتم. نکته دوم اینکه مردم این شهر بسیار با ادب و خوش برخوردند. به قدری با احترام و فروتنی با شما صحبت می‌کنند که شرمسار می‌شوید.
از همه اینها گذشته، تبریز شهر استاد شهریار است. راستی ای کاش نقش میانسالی و کهن سالی استاد شهریار توسط سیروس گرچستانی اجرا نمی‌شد. البته همه تقصیرها را نباید گردن او انداخت، ضعف فیلمنامه و کارگردان، می‌تواند دلیل مهمی برای یک اجرای ضعیف باشد. به هر حال کم لطفی استاد شهریار به بعضی‌ها و کم لطفی بعضی‌ها به استاد شهریار باعث شد که در سریال، سالهای آخر زندگی استاد را در توهم نشان دهند. این فایل صوتی را گوش دهید و خودتان قضاوت کنید که این حرفها از آن پیرمرد شکاک، بد اخلاق و توهم زده است؟ (اگر فایل اجرا نشد،‌به امید خدا به تهران برگشتم آن را اصلاح می‌کنم).

پی نوشت:
  وارد تبریز که شدم یاد این شعر استاد شهریار افتادم:
  نرگس مست که چشمش همه شرم و ناز است
  تا  نـگـاهـش  به  تـو  افـتـاد  دهانـش  باز  اسـت
  افــق  رنــگـی  دریــاچــه  چـشـمـان  تـو  را
  اختران غرق تماشا که چه چشم‌انداز است
  با  تو ای شاهد تبریز سر‌آرد به سلام
  سرو نازی که به باغ ارم شیراز است
  بـازی  زلـــف  تـو  بـا  خـنـجر  ابـرو  گـویـی
  رقص لزگی است که بیت‌الغزل قفقاز است
  نیست در شعر من آن رقٌت و ایهام قدیم
  دگر این  قصه حوالت  به زبان  ساز است
  گوش کن ترجمه راز و نیاز من و توست
  لحن موسیقی اگر ساز و اگر آواز است
  گو صبا در پس این پرده بلرزد کاین جا
  غیرت  عشق  نگهبان حریم راز است
  با  چنیـن  نقش  نگارین  چه  درافتد  نقاش
  گو بشوی آن چه که رنگ و قلمو پرداز است
  قفسم  ساخته  و بال  و پرم  سوخته‌اند
  مرغ را بین که هنوزش هوس پرواز است
  عشق  ناسوت  نشد  جذبه  شوق  ملکوت
  صوفی ما همه جا مشدی و شاهدباز است
  انعکاس افق از  مشرق  جاویدان  نیست
  هر طلوعی که به مغرب گرود غمٌاز است
  امتیازی که تو داری  هنر از من خواهی
  شهریارم من و قول و غزلم ممتاز است

/ 10 نظر / 20 بازدید
اردلان

سلام دوست من . خوب هستین . وبلاگ جالبی دارین و از اون جالبتر اینه که در زمینه ی متالور}ی فعالیت می کنید . من دانشجوی سال اخر متالور}ی هستم ولی تا حالا موفق نشدم تو فیلد خودم کار بکنم یا تجربه ای ژیدا کنم البته دانشگاه من انچنان معروف و خوب نیست ولی از وقتی اومدم تو این رشته بهش علاقه مند شدم با وجود استاد هائی مثل نجم الدین عرب که نمی دونم بشناسیدش یا نه کاملا برام شیرین و خوب شده . می خواستم خواهش کنم اگر می تونید در این زمینه و پیدا کردن کار و تجربه راهنمائیم کنید بسیار ممنون میشم .

راه میانبر

چه جالب. معمولا فضا و فرهنگ و جو تبریز برای فارس زبانها سنگین است و شاید اولین بار باشد که میبینم کسی تعریف میکند. به هرحال این هم یک روی سکه است. راستی حتما در بازار تبریز دیزی بخورد. ضرر نمیکنی!

امیرعلی

سلام! به دلیل ماموریتهای کاری مفصل به تبریز سفر کرده و می کنم! .... ولی افتاد مشکلها! خوش بگذراد! یا علی مدد!

حجازی

عجب خیال انگیز: ا فق آبی دریاچه چشمان تو را آسمان غرق تماشا که چه چشم انداز است

حجازی

چه خیال انگیز: افق آبی دریاچه چشمان تو را آسمان غرق تماشا که چه چشم انداز است

فرمایشات ملوکانه

یادتان نرود سری به ائیلگلی بزنید از این باغ مصفا لذت ببرید. سلام ما به شهریار برسان. "با مشت بسته چشم گشودی به این جهان- یعنی به غیر حرص و غضب نیست حالیم." "با دست باز هم روی به زیر خاک -- یعنی ببین که میروم و دست خالیم!"

آیینه

شنیده بودم ترک ها اصلا کسی که فارسی حرف بزنه رو تحویل نمی گیرن...خصوصا تبریزی ها.خوشحالم که به گفته شما هموطنان ترک زبان خودشون رو از ما فارس ها جدا نمی دونن.راستی نکنه شما ترکین که تحویلتون گرفتن؟[سوال]

سینرژی

سرکار خانم حجازی سلام بیت مورد نظر شما را در تبریز با اتکا به حافظه‌ام نوشته بودم. در اینترنت هرچه جستجو کردم این شعر را نیافتم. به تهران که برگشتم، دیدم که دو غلط در این بیت بود که آن را تصحیح نمودم و شعر کامل را نیز آوردم. البته روایت من هم خیلی بد نیست!

حجازی

سلام اون دوتا غلط وزن شعر را به هم نزده بود. معنیش هم بد نبود . آخه شما ذهن موزون وشاعرانه ای دارید . راستی شعر نمی گید