به بهانه روز بزرگداشت مولوی – هشتم مهرماه

زبان مردمان روزگار ما مدتی است که به ساده‌نویسی و ساده‌گویی گرایش پیدا کرده است و ما معمولا در گفتار و در نوشتار سعی می‌کنیم ساده‌ترین کلمات و ساختار جمله‌بندی را به‌کار گیریم. اگرچه برای اندیشمندانی که معمولا به صورت غامض و پیچیده صحبت می‌کنند، صحبت به زبان ساده و عامه‌فهم یک هنر است ولی منظور از ساده‌گویی در اینجا، این است که دایره لغات و ساختار جمله‌بندی انسان محدود باشد. این امر باعث می‌شود که ذهن انسان با خواندن متون علمی و فرهنگی که ساختاری سخت و پیچیده دارند، خسته گردد.
جاهای مختلف خوانده‌ام که هرچه زبان و ادبیات یک کشور پیچیده‌تر باشد، علم آموزی در دانش آموزان بهتر انجام می‌شود و فرهنگ و تمدن هم به راحتی راه خود را در آن جامعه باز می‌کند. هرچه ادبیات ساده‌تر شود و دروس آموزشی آسان‌تر گردد، علم آموزی در آن جامعه کمرنگ‌تر می‌گردد و انحرافات، بیشتر می‌شود.
مطالعه گنجینه غنی ادبیات فارسی از یک سو باعث پر کردن خلاء ساده‌انگاری گفتاری و نوشتاری می‌شود و از سوی دیگر، ما را با فرهنگ و تمدن غنی باستانی خود آشنا می‌سازد. جایگاه آثار مولوی در این زمینه به قدری شامخ است که ترجیح می‌دهم ادامه را از قول استاد شفیعی کدکنی در مقدمه کتاب منطق‌الطیر عطار بشنویم:
«وقتی از دور به این دریا [دریای تکامل شعر عرفانی ایرانی] می‌نگریم، سه موج عمومی، سه خیزاب بلند در آن دیده می‌شود. قله یکی از این خیزاب‌ها سنایی است و قله دومین خیزاب، فریدالدین عطار است و سومین کوهموج و قله که بلندترین آنهاست، جلال الدین مولوی است . بعد از او هر چه هست، موج‌ها و موجک‌ها است و حتی می‌توان گفت که دریا نیز دیگر دریا نیست، دریاچه است و غدیر و آبگیر و در مواردی حوض و پاشوره.
برای کسی که عاشق بلندترین کوهموج است و خیره در بلندای آن، شک نیست که اندیشیدن به قله‌های دیگر لذتی ندارد. حتی بلندی این خیزاب تا بدان جا است که قله‌های پشت سر آن را نمی‌توان دید. اما برای مورخ تحولات فرهنگی و هنری ایران که از چشم‌اندازهای دیگر می‌نگرد، وجود جلال‌الدین مولوی، بدون آن دو قله پیشین و حتی موج‌ها و موجک‌های کوچکی که در فاصله آنها وجود داشته است، غیر قابل تصور است.
شما می‌توانید با داشتن دیوان شمس تبریزی و مثنوی معنوی، خود را از همه کتابهای عرفانی منظوم زبان فارسی بی‌‌نیاز بدانید، ولی آنگاه که خواستار تامل در شکل گیری و پیدایش این دو اثر شوید، از پرداختن به آثار سنایی و عطار ناگزیرید و در آن هنگام است که متوجه می‌شوید این دو تن در شرایط تاریخی و فرهنگی عصر خویش، پایگاهی دارند که کم از پایگاه مولانا در عصر او نیست. از چشم‌اندازی دیگر اگر بنگرید، هیچ کدام از این سه تن نمی‌تواند جایگزین آن دو دیگر شود. تمام شاهکارهای ادبیات بشری غیر قابل جانشینی‌اند، یا بهتر بگویم جانشینی ندارند، وگرنه تاریخ، خود، آنها را حذف می‌کند. تاریخ اهل مدارا نیست».

/ 5 نظر / 10 بازدید
راه میانبر

عجیبه. اگر میدونستم هشتم مهرماه روز مولاناست حتما مطلبی در وبلاگ مینوشتم.

آیینه

این روزها دارم حدیقه الحقیقه سنایی را می خوانم..اگر بتونم به تنبلی ام غلبه کنم درباره ش می نویسم.

اعلیحضرت همایونی

ما نیز در این ایام واپسین مشغول قرائت کتاب "سینوهه پزشک فرعون" هستیم. عجب کتابی! دانستیم که حدود 4000 سال پیش نیز در سرزمین مصر چیزهایی مثل بورس بانک ثبت احوال و البته خیانت و جنایت و... نیز بوده است! او نیز در جایی مینویسد: تاریخ با کسی تعارف ندارد! فرمودیم مورخان و منجمان دربار همایونی ما تا میتوانند از خصایل نیکوی ما بنگارند!! -------- احسنت! تو مگر بر شانه هایت شاهین اقبال داری که بدینگونه ما را شناسایی نمودی؟!----------

امیرعلی

سلام! به مولوی خیلی ارادت داشتم! شدید...! تا اینکه کتاب جناب شیخ را خواندم.... اصلا نمی خواهم چیزی را بدون دلیل بپذیرم ها...ولی یکجوری میشم...! دست خودم نیست! ... یا علی مدد!