شعر شله قلمكار

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا عاقل كند كاری كه باز آيد ز كنعان غم مخور ايام هجران رو به پايان می رود دامن كشان من زهر تنهايی چشان ديگر مپرس از من نشان كز دل برود هر آنکه از ديده برفت.

/ 2 نظر / 10 بازدید
دانیال

بهتر که نيامده باشد.... اگر خوشامدش اين باشد... موفق باشی

علی

سلام / الا يا ايها الساقی ادرکاسا و ناولها ... به زير آوری چرخ نيلوفری را