شعری از پروفسور هشترودی

منحنی قامتم تابع  ابروی توست
خط مجانب بر آن، طره‌ی گیسوی توست

چون به عدد، یک تویی، ما همه‌ی صفرها
آن چه که معنی دهد قامت دلجوی توست

پرتوی خورشید شد مشتق از آن روی تو
گرمی جان بخش او، جزئی از آن خوی توست

حد رسیدن به تو، مبهم و بی انتهاست
بازه تعریف دل، در حرم کوی توست

بی تو وجودم بود یک سری واگرا
ناحیه همگراش دایره روی توست

از پروفسور هشترودی:
دانش در جست و جوی چیزی است که هست ولی هنر در پی آفرینش چیزی است که نیست. اگر هنرمند امروز سرسام زده به نظر می‌آید، به دلیل آن است که گناه ناخواسته دانش را معصوم دیگری که همان هنرمند است، باید با اشک چشم تائید کند.
دکارت می‌گوید: می‌اندیشم پس هستم.
من می‌گویم: هستم پس می‌اندیشم.

/ 5 نظر / 27 بازدید
سعید

با اجازه‌تون این شعر زیبا را از وبلاگ شما کپی کردم و در وبلاگم گذاشتم. بخیل که نیستید؟!! ... شوخی کردم...

میثم

سلام. آقا ماها خیلی کم پروفسور هشترودی رو می شناسیم اگرچه از لحاظ علمی در حد (و شاید برتر) از دکتر حسابی بوده.

مقالات صدری زاده

سلام . شعر زیبایی بود . پروفسور هشترودی از شعر حافظ الهام گرفته و اصطلاحات ریاضی را به زیبایی در شعر بکار برده است .

شعر از دكتر قائمي است

منحنی قامتم تابع ابروی توست خط مجانب بر آن، طره ی گیسوی توست حد رسیدن به تو، مبهم و بی انتهاست بازه‌ تعریف دل، در حرم کوی توست بی تو وجودم بود یک سری واگرا ناحیه همگراش دایره روی توست مهر تو چون می‌دهد سمت به بردار دل هر طرفی روکنی، هم‌جهت و سوی توست پرتو خورشید شد مشتق از آن چشم تو گرمی و جان‌بخشی‌اش جزئی از آن خوی توست چون به عدد، یک تویی، من همه‌ صفرها آن چه که معنا دهد قامت دلجوی توست گر شود آن دم که ما زوج مرتب شویم سر به رهت می‌نهم، چون که سرم گوی توست هجر و فراقت شکست قائمه قائمی نقطه پرگار عشق واله و پی‌جوی توست