برنامه ريزی عصبی‌كلامی (۴)

آنتونی رابينز در كتاب "بسوی كاميابی" می نويسد:<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

"مل فيشر" هفده سال تمام مشغول تجسس قعر دريا به منظور رسيدن به گنج بود. سرانجام شمش هايی از طلا و نقره به ارزش چهارصد ميليون دلار يافت. از يكی‌از همكاران او پرسيدند كه چگونه اين گروه پس از اين همه مدت دلسرد نشد و به كار ادامه داد. او جواب داد كه مل می توانست در هر كسی‌ انگيزه و شوق به وجود آورد. او هر روز به خود و ديگران می گفت: امروز، روز نتيجه است و در پايان روز می گفت: فردا روز نتيجه است. اما فقط گفتن كافی نبود‌، بلكه كلمات را به گونه ای مناسب به كار می برد و لحن صدايش، با تصويری كه در ذهن داشت و با احساساتش هماهنگ می نمود. هر روز به خود روحيه می داد كه بتواند به عمليات ادامه دهد و سرانجام به پيروزی رسيد.

به گفته امرسون «هر عملی،‌ زاييده فكری است». اگر ارتباطی را كه با خود برقرار می كنيم تحت كنترل قرار دهيم و در خصوص خواسته های‌خود پيامهای مثبت به سيستم عصبی خود بفرستيم،‌ می توانيم هميشه نتايج مثبت و درخشان به دست آوريم، هرچند رسيدن به موفقيت، دشوار يا غيرممكن به نظر برسد.

ادامه دارد...

/ 2 نظر / 5 بازدید
س.ر.حسيني

سلام دوست گرامی.مطالب پيرامون برنامه ريزی عصبی کلامی بسيار جالب بود...ضمنا تئوری زنجير مثال بسيار جالبی بود...تا پيش از اين همواره تصورم براين بود که چگونه ممکن است عملکرد ضعيف يک فرد کوچک در يک مجموعه قوی و بزرگ تاثير بگذارد؟ با تشکر از مطالب مفيد و موثر شما ـ موفق باشيد.

دیگه چه خبر ؟

سلام . ياس برابر مرگ است . در نوميدی بسی اميد است . . . ما انسانهای اميدواری هستيم . انسان به اميد زنده است . هر شکستی می تواند مقدمه ای برای پيروزی باشد . . . موفق باشيد .